به گزارش مهر، سال 89 ماموران پلیس آگاهی شیراز از قتل مرد میانسالی در این شهر اطلاع یافتند و پس از حضور در محل متوجه شدند، مقتول در حالی که خواب بوده، با چاقو کشته شده است.
بررسیها نشان داد، مقتول پس از مرگ همسرش، با دختر و پسرش زندگی میکرده و با هیچکس اختلافی نداشته است. در حالی که فرزندان مقتول سعی داشتند با صحنهسازی وانمود کنند قاتل پدرشان افرادی ناشناس بودهاند، تناقضات آنها باعث شد دختر و پسر جوان برای تحقیقات به اداره آگاهی منتقل شوند. فرزندان مقتول ابتدا منکر قتل بودند، اما در ادامه دختر او به نام نرگس به قتل اعتراف و عنوان کرد بعد از مرگ مادرم، رفتار پدرم تغییر کرد. او خیلی به من وابسته شده بود و اجازه نمیداد کسی به خواستگاریام بیاید. چندی قبل با پسر جوانی آشنا و بههم علاقهمند شدیم. امیر چند بار قصد داشت به خواستگاریام بیاید، اما چون میدانستم پدرم مخالفت میکند، هر بار بهانه میآوردم. یک روز موضوع را با پرویز، برادرم در میان گذاشتم که او نقشه قتل پدرمان را طراحی کرد. سپس موضوع را با امیر در میان گذاشتم و با همدستی هم این جنایت را مرتکب شدیم. در ادامه خواستگار جوان نیز دستگیر شد و به همدستی در قتل اعتراف کرد.
با تکمیل تحقیقات، پرونده به دادگاه کیفری استان فارس فرستاده شد که قضات دادگاه پس از محاکمه متهمان، هر سه نفر را به قصاص محکوم کردند. با اعتراض متهمان، پرونده به دیوان عالی کشور فرستاده شد که قضات دیوان عالی کشور حکم را نقض و برای رسیدگی دوباره به شعبه دوم دادگاه کیفری استان فارس ارسال کردند.چندی قبل جلسه محاکمه متهمان به ریاست قاضی عرفانیزاده و با حضور چهار قاضی مستشار ـ فارسی، رستگاری، مظفر و خسروانی ـ برگزار شد که متهمان با تکرار حرفهای خود قتل مرد میانسال را تنها راه نجات از وضع موجود اعلام کردند.
با آخرین دفاعیات متهمان، قضات برای صدور حکم وارد شور شدند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم