در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هالیوود که بخش مهمی از اقتصاد سینمای جهان را در دست دارد در سالهای اخیر بشدت به کارگردانهای جوان مطرح شده در تلویزیون روی آورده و برخی از پرهزینهترین پروژههایش را به دست آنان سپرده که بعضا به نتایج قابل توجهی نیز دست یافته است. برای مثال میتوان به کارگردان مجموعه پرطرفدار «لاست» اشاره کرد که این روزها در سینمای آمریکا حضوری فعال دارد. سیمای جمهوری اسلامی ایران نیز در سه دهه اخیر مجموعههای فراوانی روی آنتن برده و ساخت بسیاری از آنها را به فیلمسازان جوان و مستعد کشور سپرده است. این سکوی پرتاب شدن برای رسیدن به سینما کم و بیش در تلویزیون کشورمان رخ داده، اما کمتر به نتایجی درخشان ختم شده است. بخش مهمی از این اتفاق به تفاوتهای بنیادین این دو رسانه و عدم درک کامل فیلمساز از این دو، هنگام خروج از یکی و وارد شدن به دیگری بازمیگردد.
برای نمونه میتوان از داوود میرباقری نام برد که مجموعههای تلویزیونیاش همچون «رعنا»، «گرگها»، «امام علی(ع)» و «مختارنامه» از بهترین مجموعههای تاریخ تلویزیون کشورمان هستند، اما هرگز در سینما نتوانسته حتی نیمی از تواناییهای خودش را بروز دهد. در این میان فقط کافیاست یکی از مجموعههای ذکرشده را در کنار فیلمهایی همچون «ساحره» و «آدم برفی» قرار دهید تا فاصله عمیق میان کارهای تلویزیونی و سینمایی داوود میرباقری را بیشتر درک کنید. از نسل جوانتر کارگردانهای تلویزیونی میتوان به منوچهر هادی اشاره کرد که پس از ساخت چند تلهفیلم نسبتا موفق، با فیلم «یکی میخواد حرف بزنه» موفق نشان داد و مورد توجه نویسندگان و منتقدان سینمایی هم قرار گرفت.
اما شاخصترین فیلمسازی که از تلویزیون به سینما رفته و در یکی دو سال اخیر اوج شکوفاییاش را میگذراند، اصغر فرهادی است. وی که این روزها فیلم «گذشته» را روی اکران سینماها دارد، کارش را همزمان با تحصیل در دانشگاه در تلویزیون به عنوان فیلمنامهنویس آغاز و به لحاظ مضمونی یک مسیر مشخص را طی کرد. مسیری که از مجموعه «روزگار جوانی» و «پشت کنکوریها» و «داستان یک شهر» آغاز شد و در ادامه به «شهرزیبا»، «رقص در غبار»، «چهارشنبه سوری» و... رسید. دغدغههای اجتماعی را میتوان پررنگترین مضمون آثار تلویزیونی فرهادی به حساب آورد که برخلاف بسیاری از نمونههای مشابه تلویزیونی از سطح فراتر رفته و به لایههای عمیقتری نقب زده است.
به همین علت هم کارهای تلویزیونیاش بخصوص داستان یک شهر کمتر به غبار زمان آغشته شده و تاریخ مصرف پیدا کرده است. بازپخش مجموعه داستان یک شهر در ماههای اخیر و استقبال خوب مخاطبان از آن، خود سندی محکم برای اثبات این امر به حساب میآید.
فرهادی در روزگار جوانی هم زندگی دانشجویی چند جوان شهرستانی را بهانهای برای نمایش زندگی بخش مهمی از افراد جامعه که آینده کشور را رقم میزنند،قرار داده و ماجراهای تلخ و شیرین آنان را روایت کرده است. در حقیقت نوشتههای فرهادی جوان همچون آینهای روبهروی مخاطب قرار داده شده که براحتی میتواند در آن خود و اطرافیانش را ببیند بیآنکه اغراق چندانی در آن باشد.
رقص در غبار و شهرزیبا به عنوان نخستین کارهای سینمایی این فیلمساز ادامه منطقی راهی است که در آثار تلویزیونیاش آغاز و در سینما فرم استانداردتری پیدا کرده است. بخصوص شهرزیبا که تلخیاش از جنس بغض در گلو مانده قصههای تلخ آدمهای داستان یک شهر است که در زمان محدودتری روایت شده است. فرهادی در ادامه این مسیر به یکی از کاملترین ساختههای سینماییاش یعنی چهارشنبهسوری رسید که خیانت و دروغ، تم اصلیاش را تشکیل داده است؛ تمهایی که فرهادی در کارهای تلویزیونیاش در مقام فیلمنامهنویس و کارگردان هم آنها را به شکلی کمرنگتر به کار گرفته و آزمون و خطاهایش در قاب کوچک به نتیجهای درخشان در مدیوم سینما تبدیل شده است.
بحث قضاوت و قرار دادن مخاطب در مسند قضاوت که بنیان فیلمهای سینمایی فرهادی از رقص در غبار تا گذشته را تشکیل میدهد، بوضوح در کارهای تلویزیونیاش نیز به چشم میخورد؛ بویژه در داستان یک شهر که بر این اساس شکل گرفته و قهرمان هر داستان به بوته قضاوت گذاشته میشود و خود صاحب اثر کاملا از موضعگیری آشکار در قبال آن پرهیز میکند. کاری که فرهادی در گذشته که داستانش در پاریس میگذرد هم انجام داده و قضاوت درباره شخصیتهایش را به مخاطبان خویش میسپارد.
رسانه فراگیری همچون تلویزیون با شبکههای متعدد خویش میتواند فیلمسازان بسیاری را تربیت کند و استعدادهای نهفته و بالقوه را به فعل برساند و از این طریق خونی تازهتر را به رگهای هنر هفتم تزریق کند، مشروط بر آنکه در انتخاب آدمهایش دقت بیشتری به خرج داده و استعدادها را کشف کند؛ اتفاقی که ناممکن نیست و فقط به اندکی صبر،تحمل و اندیشه نیاز دارد.
محمد جلیلوند
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: