آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
من چشم دوختهام به تختهسنگهایی که سالهای سال باران بیامان آفتاب را به تحمل نشستهاند و هزار ابر سیاه را میزبانی کردهاند.
تو چشم دوختهای به دیروزهای دوری که به خوشی گذراندیم. روزهایی که دستهای تو بهارآورتر بود، روزهایی که چشمهای من تو را بزرگتر میدید.
من چشم دوختهام به ... تو چشم دوختهای به ... اما دلهایمان به یاد هم میتپد. این بالا و پاییننشینی فاصلهای نیست، این سنگهای فاصله نمیتوانند تو را از من بگیرند یا من را از تو دور کنند.
در این هوای درخشان، در اینآفتابی روشن، چرا باید دلهامان کدر باشد، چرا باید ما در درون خودمان بباریم، چرا باید من زانوی غم در بغل بگیرم و تو هزار ابر اندوه بر چهره آفتابیات داشته باشی.
مرد من! مرد اسطورهای من، اسب سپیدت را زین کن. پاشنه گیوههایت را ورکش، من، زن افسانهای تو در دو قدمیات انتظارت را آه میکشم.
مرد من نگذار این دیوارهای سنگی فاصلهای باشد بین دلهامان که به یاد
هم سرخ میشوند، تند میزنند.
نمیدانم من باید پایین بیایم یا تو بالا، ولی برخیز دستهایت را به من بده، فردایمان روشنتر است.
علی بارانی
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....