در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هر سال چند بار، توفانهای شدیدی در مناطقی از جزایر آلاسکا اتفاق میافتد که موجهای سهمگینی را به سمت جزیره مائوئی میفرستد. این موجها به آرواره معروف هستند و میتوانند هر چیزی را درهم بشکنند و هر انسانی را که سر راهشان قرار دارد، به کام مرگ بکشانند. در عمق آبهای مائوئی، موجشکنهایی با ارتفاع 800 متر قرار دارد که ارتفاع امواج را تا 21 متر تقریبا معادل ارتفاع ساختمانی 7 طبقه کاهش میدهد.
سرعت امواج حدود 48 کیلومتر در ساعت است و خلیج صخرهای که در این منطقه وجود دارد، موجسواری به شکل ورزشی و معمولی را عملا غیرممکن میکند و هیچ ورزشکاری به خیال خودش هم نمیبیند که به جدال با آنها برود. دیو کالما که اکنون حدود 40 سال دارد، سال 1992 همراه دوستانش یک کتاب داستان پیدا کرد که در مورد آروارههای مائوئی بود. آنها تصمیم گرفتند دست به این ماجراجویی خطرناک بزنند. کالما میگوید امواج این منطقه مثل امواج سونامی است اما او عاشق ماجراجویی است و به خاطر لذت ترس با این امواج مبارزه میکند. گفتوگو با دیو را بخوانید:
چطور شد که راهت به مائوئی افتاد؟
در دهه هشتاد پدر و مادرم سفری به کائوئای داشتند تا به تعطیلاتشان در هاوایی بروند. در این سفر من هم همراه آنها بودم و هواپیما در مائوئی توقف کرد. آن زمان تنها چیزی که در مورد موج سواری میدانستم موج سواری با قایق و بادبان بود. از پنجره هواپیما تشخیص دادم به هاکوپیا که یک ساحل موجسواری معروف است نزدیک شدهایم. در صفحه مانیتور هواپیما که مسیر حرکت هواپیما را نشان میداد، نقطه کوچکی را که خود هواپیما بود، میدیدم و با خود میگفتم نگاه کن این من هستم، دارم به مائوئی میروم. سفر والدینم تمام شد و من به خانه رفتم. بقیه مدرسهام را تمام کردم و هر چه داشتم فروختم تا به مائوئی بیایم. آن موقع 20 سال داشتم. در یک بعد از ظهر تابستانی به مائوئی رسیدم. لحظه ورودم در سفر قبلی را به خاطر داشتم. رویایی برای من داشت حقیقت مییافت. آن زمان هنوز موجسوار حرفهای نبودم. فقط بر موجهای متوسط سوار میشدم. به عنوان کسی که 20 سال داشت، هرگز فکر نمیکردم ممکن است ماجراجویی زندگی کسی را شکل بدهد.
چطور به آروارهها رسیدی؟
از بعضی دوستانم شنیده بودم امواج سهمگینی در این منطقه وجود دارد. باید از میان درختان آناناس و بوتهها میگذشتم تا به نوک صخره میرسیدم. آنجا میتوانستم آروارهها را ببینم. بعد از موجسواری با قایق بادی در هاکوپیا که برای من بسیار هیجانانگیز بود، با دوستانم به منطقه آروارهها رفتیم تا ببینیم امواج چه شکلی هستند. خیلی برایم جالب بود. چون امواج بزرگ بودند و بخوبی میشکستند. کانال پهن بازی داخل امواج ایجاد میشد و به نوک موج میرسید. چیزی که در سایر امواج مائوئی دیده نمیشود.
اولین باری که برای موج سواری به آروارهها رفتی کی بود؟
سال 1988 در هاکوپیا موجسواری میکردم. چند روز قبل به دیدن آروارهها رفته بودم و به فکرم رسید به آنجا بروم. در راه یکی از دوستانم را دیدم و گفتم برت، بیا بریم سمت آروارهها. او هم گفت باشد برویم. آنجا مشغول قایقسواری شدیم.
دو ساعتی طول کشید تا به آنجا برسیم و در راه یکی دیگر از دوستان به ما ملحق شد. وقتی به آنجا رسیدیم دیدیم منطقهای بینظیر است. امواجش به 4 متر میرسیدند و ما فکر میکردیم خیلی بزرگ هستند. 45 دقیقه با قایقهای بادیمان آنجا ماندیم و بعد از اینکه یکی از دوستانمان داشت غرق میشد، عصبی شدیم و برگشتیم.
رفتن به آنجا خیلی سخت و ترسناک بود. من به رقابتهای موجسواری بسیار اهمیت میدادم و به خاطر مسابقات تا 1991 نتوانستم آنجا برگردم. فقط به هاکوپیا میرفتم تا مسابقه بدهم اما همیشه دوست داشتم این ماجراجویی بزرگ را امتحان کنم. دفعه دوم با افراد بیشتری رفتیم و بیشتر خوش گذشت و احساس امنیت بیشتری کردم و توانستم سوار آن موجهای وحشتناک شوم.کار فوقالعاده خطرناکی بود اما انجام دادم.
حالا وقتی به موج سواری در میان آروارهها میروی چه احساسی داری؟
مثل بالا پریدن به روی یک صخره است. هر چه بیشتر آن بالا بنشینی، برگشتنش سختتر خواهد شد. دوست ندارم زیاد به امواج آروارهای نگاه یا زیاد در موردشان مطالعه کنم. دوست دارم فقط نگاهی به موج بیندازم. بعد هم یک آمادگی سریع و پرش. باید مثل یک جنگجو عمل کنم. عضلاتم را کش میدهم، دندانهایم را به هم میفشارم و برای هر چیزی آماده میشوم. مثل ماندن در آسانسوری است که سقوط کرده و از طنابهایش آویزان است. آدم میترسد و جیغ میکشد تا اینکه ناگهان طناب دوباره گیر میکند و شرایط مساعد میشود.
آن موقع آرام میشوم و سعی میکنم سرعتم را کمتر کنم و دوز بالای آدرنالینی را که در خونم ترشح شده، پشت سر بگذارم. موج انتقال انرژی از قلب اقیانوس به سواحل است. نزدیک بودن به چنین انرژی قویای به آدم احساس فروتنی میدهد چرا که میفهمی چقدر کوچک هستی. در پایان موجسواری در آروارهها، همیشه لبخند، خنده و احساس راحتی بسیار هست.
پدرت هم موجسوار بزرگ و مشهوری است. او میگوید علاقه به سوار شدن بر موجهای بزرگ، اشتیاق به کشته شدن است. تو موافق هستی؟
فکر نمیکنم این لزوما عشق به کشته شدن باشد اما این نوع ماجراجویی ذاتا میتواند مرگآور باشد. اینکه هنوز هم آن را انتخاب میکنم نشاندهنده این است که آن را عمیقا دوست دارم.
چطور بر ترس غلبه میکنی؟
سعی میکنم زیاد به ترسم قدرت ندهم یا به آن توجه نکنم چرا که ترس از نظر فیزیکی، قفلکننده بدن است و باعث تاثیر منفی یا نوعی حمله خواهد شد. این دقیقا برعکس عملی است که باید داشته باشم. ما در موجسواری باید برای واکنش متفاوت در هر لحظه آماده باشیم. باید به دقت نگاه کنیم چه چیزی پیش میآید و عکسالعمل مناسب نشان دهیم. با بدن قفلکرده نمیشود این کار را کرد. البته ترس به ما کمک میکند که هوشیار باشیم. بدون ترس احتمالا من حالا نبودم و همان اول استخوانهایم خرد میشد و از این کار دست میکشیدم.
در کتاب لذت ترس، تعریف کردی که چطور تجربیات مرگآور را پشت سر گذاشتهای. چه احساسی در این مورد داری؟
وقتی از داخل اقیانوس بیرون آمدم و دیدم حالم خوب است، به دوستم که هدایت قایق را بر عهده داشت گفتم دوباره به آنجا برو میخواهم دوباره امتحان کنم. میخواستم با ترسم روبهرو شوم. وقتی با شرایط سختی روبهرو میشویم، باید با آن مقابله کنیم وگرنه دیگر حتی خواهیم ترسید که از آنجا رد شویم. به همین خاطر میخواستم دوباره با آن امواج که شبیه سونامی است روبهرو شوم تا با ترس خود بجنگم. باید دقیقا زمانی که در بالاترین حد ترس خود هستیم با آن روبهرو شویم.
چه چیزی به تو برای این کار انگیزه میدهد؟
ماجراجویی. خوب موجسواری کردن و زنده ماندن.
عملیات نجات
نگاهی به داخل آمبولانسهای اورژانس
همه ما آمبولانسهایی را که در سطح شهر در رفتوآمد هستند دیده و حتی شاید مجبور به کمک گرفتن از آنها شده باشیم، اما آیا تا به حال به این فکر کردهاید در هر آمبولانس چه وسایلی وجود دارد؟از آنجا که حوادث رخ داده، قابل پیشبینی نیستند، این خودروها باید به تمامی ابزارهای لازم برای نجات جان حادثهدیدگان مجهز باشند و در همه آنها ایرویهای مخصوص دهانی ـ حلقوی گذاشته میشود. ایروی وسیلهای است که برای تنفس دهان به دهان از آن استفاده میشود و اندازه آن برای افراد متفاوت است. علاوه بر این، ابزار هوا دادن مصنوعی نیز در همه آمبولانسها قرار داده شده است. هر خودروی اورژانس دو واحد کامل از این ابزار را دارد که یکی برای مصرف داخل خود آمبولانس و دیگری برای مصرف در خارج از خودروست.
دستگاههای مکنده نیز از دیگر متعلقات خودروهای امداد پزشکی است که هر دو نوع قابل حمل و ثابت آن باید در آمبولانس موجود باشد تا امدادگران در صورت لزوم بتوانند ترشحات حلق و دهان مصدوم را خارج کنند. علاوه بر اینها در هر آمبولانس تخته ستون فقراتی که روی تخت یا برانکارد قرار میگیرد وجود دارد؛ زیرا این تخته برای تجدید حیات قلبی حادثهدیدگان بسیار ضروری است. وسایل بیحرکت کردن شکستگیها مانند اسپلینت لولایی نیم حلقوی برای اندام تحتانی و بانداژهای سه گوشه برای بستن شانه و قسمتهای فوقانی بازو از دیگر ابزار موجود در آمبولانس است. وسایل پانسمان زخم هم حتما باید همراه امدادگران باشد اما غیر از اینها هر آمبولانس باید به وسایل درمان شوک، درمان مسمومیتهای حاد، وسایل زایمان فوری، اتاقک مخصوص حمل اطفال نارس نیز مجهز باشد تا درصورت لزوم مورد استفاده قرار گیرد.
مترجم: سارا لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: