فیلمنامه خوب و منسجم و بازیگران توانمند و خلاق در کنار کارگردانی حساب شده باعث تولید آثار ماندگار درباره شخصیت‌های تاریخی می شود

گنج در‌ آستین و ‌کیسه تهی

بسیاری از ما بدرستی مفاخر معاصر کشورمان را نمی‌شناسیم و از جزئیات زندگی، احوالات و شخصیت تعداد معدودی از بزرگانی که‌بارها نامشان را شنیده‌ایم، ناآگاهیم. نام بسیاری از خیابان‌ها برایمان هیچ تصویر ویژه‌ای را تداعی نمی‌کند و از اینها بدتر آن که حتی در تقویم کشورمان نیز از تعداد کمی از مفاخر ملی نام‌برده شده و بسختی می‌توان روز تولد یا وفات آنها را پیدا کرد. اگر کسی بخواهد درباره زندگی یکی از این بزرگان اطلاعات جامعی به دست بیاورد و آنها را بشناسد، جز مطالعه راهی پیش رو ندارد.
کد خبر: ۵۸۰۰۰۰

مطالعه درباره زندگی و احوالات مفاخر جذاب است، اما زندگی پردغدغه‌ امروز مجال چندانی برای کسب این لذت ‌ نگذاشته است. تعداد کمی از ما، آن هم به‌واسطه نیاز یا ضرورت حرفه‌ای ممکن است کتابی درباره این اشخاص بخوانیم. معمولا به شنیده‌ها و دیده‌های پراکنده‌مان از بخش‌های جذاب زندگی این شخصیت‌ها که معمولا در رسانه‌ها طرح می‌شود، بسنده می‌کنیم. در نتیجه اگر قرار به شناخت کامل باشد، برای همه ما تماشای داستان زندگی یکی از این مفاخر در قالب فیلم هم ساده‌تر است و هم موثرتر، اما متاسفانه تعداد آثاری که در این زمینه ساخته شده محدود است و تعداد آثار خوب محدودتر.

متاسفانه همین معدود فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی تولیدشده درباره مفاخر کشورمان به دو دلیل مهم نتوانسته‌اند پاسخگوی نیاز مخاطب باشند؛ اول به این دلیل که کمتر اثر ارزشمند و موثری در این حوزه خلق شده و دوم به دلیل کوتاه بودن قالب و محدودبودن زمان فیلم‌ها برای بازگویی زندگی و شخصیت مفاخر. فیلم‌های تلویزیونی و حتی سینمایی به دلیل محدودیت زمانی، امکان پرداخت دقیق و طرح جزئیات را از نویسنده و کارگردان سلب می‌کنند و دیدن مشتی اتفاق مسلسل‌وار بدون ارائه جزئیات یا تماشای یک برهه پر جزئیات، اما کوتاه و مقطعی از زندگی یک شخصیت بزرگ تاریخ نمی‌تواند چندان موثر و راهگشا باشد.

بی‌اغراق می‌توان گفت بهترین قالب برای معرفی مفاخر، ساخت سریال است چرا که معرفی یک شخصیت در یک اثر چند صد دقیقه‌ای بهتر اتفاق می‌افتد تا در یک فیلم 90 دقیقه‌ای. اما در این باره‌ هم با مساله کمبود مواجهیم و تعداد سریال‌های خوب و ماندگار درباره مفاخر ملی از تعداد انگشتان یک دست بیشتر نیست! کوچک جنگلی، روزگار قریب و شوق پرواز کم‌عیب‌ترین سریال‌های ساخته شده درباره مفاخر ملی هستند که توانسته‌اند علاوه بر یک داستان تاریخی، با معرفی یکی از مفاخر ملی و شرح رویدادهای برآمده از حقایق تاریخی، درامی جذاب را هم به مخاطب عرضه کنند.

زنده کردن نهضت جنگل

سریال کوچک جنگلی که به زندگی میرزا کوچک خان جنگلی می‌پردازد، متاثر از فیلمنامه‌ای بسیار قوی و موثر بوده که به قلم ناصر تقوایی نوشته شده است. تقوایی بعد از نگارش فیلمنامه این سریال در سال‌های 63 تا 66 قصد داشت آن را کارگردانی کند، اما سختگیری‌های وسواس‌گونه او ‌و روند آهسته تولید سبب شد بعد از کارگردانی بخش‌های اندکی از سریال بهروز افخمی جوان، پشت سکان کارگردانی این کشتی بایستد و سریالی ماندگار را به سرمنزل مقصود برساند.

افخمی با وجود آن‌که سن و سال چندانی نداشت با همراهی بازیگرانی چون علیرضا مجلل‌ در نقش میرزا کوچک‌خان و مهدی هاشمی در نقش دکتر حشمت توانست اثری ارزشمند بیافریند که موثرترین و جذاب‌ترین صحنه‌های آن مربوط به لحظاتی است که زاییده نگاه هنرمندانه به نهضت جنگل است. سکانس مربوط به اعدام دکتر حشمت از جمله بخش‌های دیدنی سریال است که بی‌شک در هیچ منبع تاریخی به این زیبایی و با این تاثیرگذاری روایت نشده است؛ دکتر حشمت عینک گرد معروفش را به پسرکی می‌سپارد و سرش بالای دار می‌رود، باران می‌بارد، ریزش نم‌نم قطره‌های آب بر برگ‌های جنگلی و تنه درختان، این سکانس را به اوج ماندگاری می‌رساند.

در سریال کوچک جنگلی به موازات روایت‌های تاریخی و رخدادهای واقعی، روح نهضت جنگل و مکنونات قلبی و اعتقادات میرزا و همراهانش به‌تصویر کشیده شده و این شاید مهم‌ترین دلیل برای جذابیت این مجموعه تلویزیونی باشد.

وفاداری به درام

روزگار قریب؛ سریالی که به زندگی دکتر قریب اولین پزشک متخصص طب کودکان در ایران می‌پردازد، یکی دیگر از نمونه‌های ماندگار در تلویزیون است که ماندگاری این سریال بی‌ارتباط با یک فیلمنامه خوب توانمند نیست. حوالی د‌هه 80 مرکز سیما فیلم به عنوان تولیدکننده سریال‌های فاخر بر آن شد در کنار تولید سریال‌های مذهبی و تاریخی به زندگی و آثار برخی مفاخر ایرانی بپردازد. دکتر قریب و شهریار از جمله شخصیت‌هایی بودند که تولید آنها در اولویت قرار گرفته و از کمال تبریزی و کیانوش عیاری ـ که هر دو در زمینه کارگردانی تجربیات ارزشمندی داشتند ـ دعوت شد یکی از این دو سریال را انتخاب کنند. عیاری، سریال روزگار قریب را انتخاب کرد و تبریزی، شهریار را. عیاری برای معرفی دکتر قریب دو راهکار داشت؛ اول این که می‌توانست صرفا بر اساس رویدادهای تاریخ و آنچه در واقعیت رخ داده این سریال را بسازد ، دوم این که تلاش کند شخصیت و درونیات دکتر قریب را به مردم معرفی کند. او راه دوم را انتخاب کرد و حتی برای انتخاب بازیگر نقش دکتر محمد قریب سراغ مهدی هاشمی رفت که به لحاظ ظاهری شباهت چندانی به دکتر قریب ندارد در حالی که او می‌توانست فرامرز صدیقی را انتخاب کند که بسیار به دکتر قریب شبیه است. عیاری کوشید از دکتر قریب چیزی بیش از یک زندگینامه صرف و ماجراهای تاریخی را به نمایش بگذارد، اما در عوض کمال تبریزی با جدیت به ماجراهای تاریخی وفادار ماند و برای نقش استاد شهریار به دنبال بازیگرانی گشت که بسیار به او شبیه باشند و حتی به این منظور از اردشیر رستمی دعوت به همکاری کرد که پیش از این نقش، سابقه بازیگری نداشت. سریالی که تبریزی از استاد شهریار به نمایش گذاشت با انتقادهایی از سوی خانواده این شاعر روبه‌رو شد. اعتراض دختر شهریار به نوع صحبت‌کردن خانواده شهریار با او، همچنین سبک زندگی او و خانه‌نشین‌شدن شهریار در 40 سال آخر عمرش به شیوه‌ای که در سریال به نمایش درآمد، سبب شد قسمت نوزدهم آن با 50 دقیقه ممیزی مواجه شود و تبریزی را به ارائه جوابیه وادارد.

وفاداری به تاریخ

تصویری که از شهید بابایی در ذهن بسیاری از ما حک شده، شهاب حسینی است با شمایلی که در شوق پرواز از خود نشان داده و ماجراهایی که در قالب این سریال روایت شده است. شهاب حسینی با انتخاب همسر شهید بابایی برای این نقش انتخاب شد و با هنرمندی وی، شخصیتی پذیرفتنی از شهید بابایی به مخاطب تلویزیون ارائه شد. اما در شوق پرواز برخلاف روزگار قریب و کوچک جنگلی از یک روایت منسجم و اصولی در فیلمنامه خبری نیست. یدالله صمدی در این سریال، داستان را به واسطه شخصی به مخاطبش معرفی می‌کند که به هر دلیل به دنبال کشف شخصیت این شهید و رخدادهای زندگی اوست. این شخص فی‌نفسه نمی‌تواند شخص اول سریالی باشد که درباره یکی از مفاخر کشورمان است و در عین حال به عنوان شخص راوی هم حضورش ضرورتی نداشته و تنها ابزاریست برای سهولت در طرح داستان‌ها و ماجراها. ابتدایی‌ترین و کلیشه‌ای‌ترین شیوه‌ای که یک نویسنده به کمک آن می‌تواند داستانی واقعی را روایت کند، وجود شخصی است که به دنبال کشف یک حقیقت یا معرفی یک شخصیت است و یدالله صمدی از همین کلیشه بدون خلاقیتی ویژه و متفاوت در شوق پرواز بهره گرفته است.

گنجی در آستین

سریال‌های کوچک جنگلی، روزگار قریب، شوق پرواز و شهریار در کنار آثاری مانند امام علی(ع)، ولایت عشق و امیرکبیر که درباره بزرگان دین و شخصیت‌های سیاسی ساخته شده از مهم‌ترین سریال‌های تلویزیون درباره مفاخر معاصر است و بجز این تعداد اندک، دیگر سریال‌هایی که درباره شخصیت‌های معاصر تاریخ و مفاخر ملی ساخته شده چندان چنگی به دل نمی‌زنند و شاید بسیاری از مخاطبان تلویزیون حتی چنین سریال‌هایی را ندیده باشند؛ آثاری مثل قصه‌گو که چندی پیش از شبکه دو به نمایش درآمد.

حکایت سریال‌هایی که درباره مفاخر معاصر تولید شده با این مصرع از شعر حافظ توصیف‌کردنی است که: گنج در آستین و کیسه تهی. به عبارتی برای سرزمینی که مردان و زنان بزرگی در طول تاریخ پر فراز و نشیبش ظهور کرده‌اند، درخشیده‌اند و بخشی از تاریخ را به خواست و اراده خود تغییر ‌داده‌اند، تولید چند سریال معدود درباره تعداد انگشت‌شماری از این مفاخر جای تامل و بازنگری دارد! گرچه سیما فیلم بارها فهرستی از مفاخر را تهیه کرده، همواره برای تولید این آثار اعلام آمادگی کرده و حتی آثار متعددی را همین روزها در دست تولید دارد اما همیشه اقدام به ساخت یک سریال ماندگار به ساختن آن منجر نمی‌شود.

این اقدام باید ضمن رعایت چند مولفه‌ به سرانجام برسد تا نتیجه نهایی، سریالی باشد در حد و اندازه کوچک جنگلی و روزگار قریب.

فیلمنامه خوب، بازیگر توانا

در تمام سریال‌های موفق تلویزیون و از جمله آثاری که درباره مفاخر ملی و مذهبی تولید شده و به نمایش درآمده، دو مساله مهم را می‌توان پیدا کرد؛ اول یک فیلمنامه خوب و قدرتمند و دوم بازیگرانی توانمند و خلاق. همیشه این دو مولفه دست به دست هم داده‌اند تا حتی اگر کارگردان به اندازه کافی توانمند نباشد باز هم در نهایت اثری ارزشمند و درخور خلق شود. یک فیلمنامه خوب به یک سریال تلویزیونی جان می‌دهد و تکلیف کارگردان را برای شیوه معرفی شخصیت مورد نظر روشن می‌کند. در یک فیلمنامه خوب، وجوه مختلف شخصیت قهرمان‌ها به بهترین شکل و کاملا بجا نمود پیدا می‌کند و اگر بازیگری توانمند هم اجرای آن را به‌عهده بگیرد، می‌تواند تمام این وجوه متنوع را به نمایش بگذارد و به حقیقت ذاتی شخصیت اصلی داستان نزدیک و نزدیک‌تر شود.

این روزها فیلمنامه سریال‌های شهید بروجردی، شهید باکری و حتی آثاری مانند حضرت ابوطالب یا پوریای ولی در دست نگارش است و حتی صدام نیز در زمره شخصیت‌هایی جای گرفته که قرار است درباره او یک سریال تاریخی بسازند. این فیلمنامه‌ها در صورت رعایت همه اصول می‌توانند نویدبخش سریال‌هایی ارزشمند و دیدنی باشند؛ چرا که وجود فیلمنامه‌های خوب می‌تواند به همکاری بازیگران سرشناس و توانمند منجر شود و همراهی چنین بازیگرانی با یک سریال تلویزیونی می‌تواند بستر لازم را برای شکل‌گیری یک اثر ماندگار فراهم کند. اگر در کنار این دو سایر مولفه‌ها مانند کارگردان خوب، ابزار و تجهیزات کافی و بسیاری چیز‌های دیگر هم فراهم باشد، چه بهتر!

آذر مهاجر / گروه رادیو و تلویزیون

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها