در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با نگاهت مشخص میکنی که باد از کدام طرف بوزد و توفان سر به کدام بیابان بگذارد.
ایستادهای و داری تمام سالهای زندگیات را دوره میکنی. به روزهایی میرسی که خودت را از اسباببازی دستسازت کوچکتر میدیدی. به لحظاتی میرسی که میگفتی: آفرین اسباببازی من که از من قویتری، اسباببازی خودمی دیگه. آره من از تنهایی میترسم ولی تو نمیترسی، من از تاریکی میترسم اما تو نمیترسی. اما من حالا تنهاییام چقدر تاریک است و تاریکیام چقدر تنهاست.
ایستادهای، 65 سال است که ایستادهای و جوانیات را دوره میکنی. به روزهایی میرسی که وقتی هوا ابری میشد تو میباریدی و وقتی آسمان یائسه میشد به خیابان میآمدی تا تاریکی مردم را به آشوب نکشد.
65 سال است که ایستادهای تا سدی باشی در مقابل سالها، ماهها، هفتهها و ساعتهایی که بدون دعوت، که بیاعتنا میآیند و بدون خداحافظی میروند و تو نمیدانی در کدام ساعت سال سکوتت را شکستی و نشستی پای دلت تا قصه هزار و یک شب نیامده را برایت تعریف کند.
تو ایستادهای آنچنان که درخت، آنچنان که آسمان، آنچنان که هر بزرگی میایستد حتی اگر تکیهگاهت دستی باشد که بر عصای پیریات سایه انداخته باشد.
بلند بایست و بزرگ بمان مرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: