در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
علی که از این وضع خیلی ناراحت بود، آهسته دوستش محمد را صدا زد و به او گفت: تا کی باید بذاریم اذیتمون کنه؛ اگه تو کمکم کنی میتونیم یه کاری بکنیم.
محمد در مقابل حرفهای علی کمی سکوت کرد و بعد از چند لحظه گفت: با اینکه اون زورش از ما بیشتره اما تو هرکاری بخوای انجام بدی من تنهات نمیذارم.
علی که از این حرف محمد دلگرم شده بود، لبخندی زد وخودش را جمع و جور کرد و از دور فریاد زد: برو کنار بذار بازی کنیم.
جواد برگشت و نگاهی به علی انداخت و با حالت تمسخر گفت: باریکلا، شجاع شدی بچه جون!
علی که حالا جرات بیشتری پیدا کرده بود، گفت: میگم دروازه رو بذار سرجاشو و از زمین برو بیرون.
جواد باز به حرف او خندید و گفت: نمیذارم و نمیرم بیرون ببینم کی میخواد جلومو بگیره.
علی نگاهی به محمد انداخت و خواست حرفی بزند که محمد زودتر از او گفت: ما دیگه نمیذاریم اذیتمون کنی، برو بیرون!
جواد که حرفهای آن دو را به شوخی گرفته بود، گفت: نمیرم، اگه جرات دارید بیایید بیرونم کنید.
علی دو سه قدمی جلو رفت و نگاهی به جواد انداخت و بعد برگشت و به محمد و بقیه بچهها گفت: بیایید جلو و ازش نترسید، اون تنهایی نمیتونه کاری بکنه، ما چند نفریم.
محمد هم چند قدمی برداشت و کنار علی قرار گرفت و با هم به جواد نزدیک شدند و در یک قدمی او ایستادند و خواستند از بازیشان بیرون برود، اما او از جایش تکان نخورد. علی که وضع را این طور میدید گفت: اگه نری کنار مجبوریم به زور بیرونت کنیم.
جواد این دفعه هم با خنده گفت: کوچولو تو میخوای بیرونم کنی؟
علی و محمد نگاهی به هم انداختند و تا آمدند حرفی بزنند یکدفعه صدای بچهها را از پشت سرشان شنیدند که همه با هم گفتند: «ما هم با اونا هستیم !»
علی با تعجب به عقب نگاه کرد و دید همه بچهها جلو آمدهاند و قصد کمک کردن دارند. برای همین آستینهایش را بالا زد و با قدرت بیشتری گفت: حالا چی میگی؛ اگه کنار نری مجبوریم یه جور دیگه بیرونت کنیم.
جواد که حالا دیگر نمیخندید نگاهی به جمع بچهها انداخت و متوجه شد که نمیتواند در برابر همگی آنها مقاومت کند و اگر به کارش ادامه بدهد ممکن است اتفاق بدی برایش بیفتد. بنابراین دروازه را سرجایش گذاشت و گفت: خیله خب ما که با هم دعوا نداریم بیا اینم تیر دروازهتون!؟
و بعد از گفتن این حرف از زمین بیرون رفت و بچهها با شادی و خوشحالی مشغول بازی شدند و البته آن روز متوجه شدند اگر با هم باشند هیچکس نمیتواند اذیتشان بکند حتی اگر خیلی قوی هم باشد.
رضا بهنام
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: