در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هنوز اول بازی بود که قبل از اینکه ماهی کوچولو بهانه بگیرد، دوستانش بهانه گرفتند و با اوقهر کردند. ماهی سیاه هم سرش را پایین انداخت و از بازی بیرون رفت. مدتی در گوشهای نشست و به دوستانش نگاه کرد، ولی خیلی زود حوصلهاش سر رفت و به سمت ساحل رفت تا نگاهی به اطراف کند. نزدیک ساحل که شد قورباغهای را دید که روی یک بلندی نشسته و گریه میکند.
از قورباغه پرسید: چرا گریه میکنی؟ چرا تنهایی؟ تو را هم دوستانت توی بازی راه ندادند؟
قورباغه گفت: نه... من از بلندی میترسم! همه پریدند توی آب، ولی من نتوانستم. دوستانم همه رفتند و من را تنها گذاشتند. ماهی کوچولو فکری کرد و گفت: خب قورباغه عزیز، من کمکت میکنم تا بپری داخل آب. ولی به این شرط که تو برای من دوست خوبی باشی و من را تنها نگذاری!
قورباغه گفت: باشه... چطوری تو میخوای به من کمک کنی؟ ماهی کوچولو رفت و از لاکپشت پیر خواهش کرد که به لب مرداب و زیر بلندی برود تا قورباغه پشت او سوار شود و به داخل آب بیاید. لاکپشت هم این کار را کرد و قورباغه داخل آب آمد. هر دو از لاکپشت تشکر کردند و به وسط مرداب رفتند و مدتی باهم شنا کردند، اما قورباغه کوچولو یک دفعه دوستانش را دید و آنقدر خوشحال شد که ماهی سیاه و قولش را فراموش کرد و به سمت قورباغههای دیگر دوید و رفت. ماهی با خودش گفت: من اگر به او کمک نکرده بودم نمی توانست وارد آب شود. ماهی کوچولو در آن روز سراغ هر جانوری رفت، بعد از مدتی او را رها کرد و به سراغ دوستان خودش رفت.
ماهی سیاه کوچولو دیگر تنها شده بود و در گوشه ای نشست و به اطرافش نگاه کرد و چند اسب آبی را دید که باهم شاد و خوشحال بازی میکردند و به یاد دوستانش افتاد و با خودش گفت: مثل اینکه هرکسی باید با همقطاران خودش دوست باشد. من هم باید بروم پیش دوستانم و قدر آنها را بدانم تا هیچ وقت تنها نباشم و به دوستانش گفت من دیگه هرگز قهر نمیکنم.
گلنوشا صحرانورد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: