در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

میخوانمت به زبان اشک و زبانه آه، ای تنها پناه؛ رشتههایی را که سرشت خاکیام بر دست و پای روانم بسته است و توان پرگرفتن را از من ستانده است، بگسلان ای پناهگاه شکسته دلان.
مرا آیینه ساختی تا تنها تو را نشان دهم؛ دریغا که بر آیینه نقشها زدم؛ ای الله، آهی از حنجرهام برآور نقشسوز.
ای الله، چشمانی درون نگر به من ببخش تا تو را در خویش بیابم و در پرستشگاه روان ستایشگرت باشم.
به هر سو که مینگرم، پیغامهای تو را میبینم که روانند و مرا به ژرفا فرا میخوانند؛ خردم را شکوفا ساز تا کتاب مقدس وجود را تلاوت کنم؛ که وحی روان است و کلام خروشان.
تویی که در نفسِ نسیم میخرامی و برگها را به سماع برمیانگیزی؛ بشکوه باد این سماع سکرآمیز.
سپاسگزار تواَند این پرندگان بینام که با تارهای ظریف آوازشان، زمین را به آسمان پیوند میزنند.
در خلسه دیدار تو دستافشان و پایکوبانند این شاخههای نورنوش.
جهان چه عاشقانه روان است در تو.
چه وجد رستاخیزواری وجود را به لرزه درآورده است.
چشم میگردانم و جز نامهای بیشمار تو پیدا نیست.
گوش میسپارم و جز آوای یکتایی تو در عروق هوا نیست.
به رودخانهها میپیوندم و موسیقی کیهانی یگانگیات را در آفاق میپراکنم.
از گلوی ترد و طربناک قناری، تو را آواز میدهم.
کلماتم در آستان تو از هوش میروند؛ چگونهات بستایم که حروف را وقوفی نیست.
خاموش میمانم و خاموش میخوانمت با کلماتی مذاب.
رازا که تویی، ای او.
مبارک این دقایق فروپاشی حروف و جان دادن زبان.
مبارک این دَم چرخیدن ضمیر و رقص آشوبناک کلام.
مبارک این تپش بیکرانگی در جان.
مبارک این نفس وجدآور رحمان.
بهار این لحظات روان شدن در توست؛ تویی که در شریانم شراب میریزی.
سیاه مستم از این بادههای روحانی.
خوش آمدی شب خورشیدنوش ویرانی.
سلام رعشه توحیدی، آتش آوردی.
قربان ولیئی - شاعر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: