مهمان

شعرهای کارگری

هر چقدر تجربه‌های حسی و شخصی شاعر در شعرش نمود و حضور بیشتری داشته باشد، شعر شاعر بیشتر با مخاطب ارتباط برقرار می‌کند. این‌که شاعری فقر را نچشیده باشد و مدام در شعرش از فقر دم بزند یا هنوز به رنج و درد پیری دچار نشده باشد و در جوانی از عصا و موی سفید بنالد یا یک بار عشق را تجربه نکرده باشد و در شعر از عشق و عاشقی دم بزند، جز تقلیدی چشم و گوش بسته از شعر دیگران و جز بیان طوطیانه تجربه‌های دیگران چیز دیگری نیست. اگر هنوز بعد از گذشت این همه سال، غزل حافظ زنده و پویاست جدای از استحکام زبان و جادوی خیال‌انگیزی و عاطفی غزل حافظ، بخشی از آن به تجربه‌های شخصی خود او معطوف است.
کد خبر: ۵۷۶۶۷۷

در نمایشگاه کتاب امسال کتاب شعری از یک شاعر جوان و خلاق عرضه شد که زبان به زبان و دست به دست چرخید و بر دل‌ها نشست و به خلوت صادقانه شعردوستان راه یافت؛ شاعری که نه نام آنچنان شناخته شده‌ای داشت و نه تبلیغاتی روی کتابش شد. برخلاف کتاب‌هایی که با اتکا به رسانه‌های متعدد تبلیغ شدند، کتاب شعر این شاعر جوان در فهرست کتاب‌های پرفروش نمایشگاه قرار گرفت.

سابیر هاکا، شاعر خلاق و باذوق کشورمان که اصالتا کرد است، تجربه‌های شخصی زندگی خود را به مدد ذوق سرشار خود در کتاب ساده و بی‌آلایشی به نام «می‌ترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم» به دوستداران شعر عرضه کرده است؛ کتابی که از سطرسطر هر 70 صفحه آن سادگی و صمیمیت می‌بارد و از همه شعرهای آن می‌توان لذت برد. از نام کتاب هم می‌توان دریافت که شاعر کارگر است؛ کارگری از بلندی ساختمان‌ها و برج‌های بالابلند به شهر نگاه می‌کند و شعر می‌آفریند:

...همیشه دوست داشتم/ ساعت‌ها در ارتفاعی بالاتر از شهر بایستم/ و در انبوه ساختمان‌ها دنبال خانه کسی بگردم/ که دوستش دارم/ برای همین کارگر شدم!

یا این شعر که تلفیق هنرمندانه‌ای است از فقر و ایمان:

پدرم کارگر بود/ مرد باایمانی که هر بار نماز می‌خواند / از دست‌هایش / خجالت می‌کشید.

لحظات شاعرانه و ناب در شعرهای سابیر هاکا کم نیستند. زبانی ساده و تجربیاتی ملموس از زندگی کارگری که شاعر است یا درست‌تر شاعری که کارگر است. همین که شاعر، حرف‌ها و تجربه‌های زندگی ساده خود را به شعر تبدیل می‌کند، اوج سلامت و سادگی شعر اوست و دلیلی بزرگ برای این‌که شعرش را همه دوست داشته باشند. همین که تلاش نمی‌کند به سیاق و زبان بزرگان شعر بگوید و خودش را در شعر جار می‌زند، یعنی این‌که او شاعری بالفطره است و در انتها یکی از شعرهای زیبای این کتاب به نام شاه‌توت:

تا به حال/ افتادن شاه‌توت را دیده‌ای؟!/ که چگونه سرخی‌اش را با خاک تقسیم می‌کند/ هیچ چیز مثل افتادن دردآور نیست/ من کارگرهای زیادی را دیده‌ام/ از ساختمان که می‌افتادند/ شاه‌توت می‌شدند....

سعید بیابانکی / شاعر و ترانه سرا

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها