در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در نمایشگاه کتاب امسال کتاب شعری از یک شاعر جوان و خلاق عرضه شد که زبان به زبان و دست به دست چرخید و بر دلها نشست و به خلوت صادقانه شعردوستان راه یافت؛ شاعری که نه نام آنچنان شناخته شدهای داشت و نه تبلیغاتی روی کتابش شد. برخلاف کتابهایی که با اتکا به رسانههای متعدد تبلیغ شدند، کتاب شعر این شاعر جوان در فهرست کتابهای پرفروش نمایشگاه قرار گرفت.
سابیر هاکا، شاعر خلاق و باذوق کشورمان که اصالتا کرد است، تجربههای شخصی زندگی خود را به مدد ذوق سرشار خود در کتاب ساده و بیآلایشی به نام «میترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم» به دوستداران شعر عرضه کرده است؛ کتابی که از سطرسطر هر 70 صفحه آن سادگی و صمیمیت میبارد و از همه شعرهای آن میتوان لذت برد. از نام کتاب هم میتوان دریافت که شاعر کارگر است؛ کارگری از بلندی ساختمانها و برجهای بالابلند به شهر نگاه میکند و شعر میآفریند:
...همیشه دوست داشتم/ ساعتها در ارتفاعی بالاتر از شهر بایستم/ و در انبوه ساختمانها دنبال خانه کسی بگردم/ که دوستش دارم/ برای همین کارگر شدم!
یا این شعر که تلفیق هنرمندانهای است از فقر و ایمان:
پدرم کارگر بود/ مرد باایمانی که هر بار نماز میخواند / از دستهایش / خجالت میکشید.
لحظات شاعرانه و ناب در شعرهای سابیر هاکا کم نیستند. زبانی ساده و تجربیاتی ملموس از زندگی کارگری که شاعر است یا درستتر شاعری که کارگر است. همین که شاعر، حرفها و تجربههای زندگی ساده خود را به شعر تبدیل میکند، اوج سلامت و سادگی شعر اوست و دلیلی بزرگ برای اینکه شعرش را همه دوست داشته باشند. همین که تلاش نمیکند به سیاق و زبان بزرگان شعر بگوید و خودش را در شعر جار میزند، یعنی اینکه او شاعری بالفطره است و در انتها یکی از شعرهای زیبای این کتاب به نام شاهتوت:
تا به حال/ افتادن شاهتوت را دیدهای؟!/ که چگونه سرخیاش را با خاک تقسیم میکند/ هیچ چیز مثل افتادن دردآور نیست/ من کارگرهای زیادی را دیدهام/ از ساختمان که میافتادند/ شاهتوت میشدند....
سعید بیابانکی / شاعر و ترانه سرا
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: