در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شیرین همیشه حسرت داشتن یک زندگی آرام را داشته؛ آرامشی که حتی در دوران کودکی هم از آن محروم بود و جدایی پدر و مادرش او را بشدت مغموم کرد. شیرین حالا برای جدایی از شوهر دومش که یک پزشک است به دادگاه خانواده شماره دو تهران مراجعه کرده است. این جدایی توافق هر دوی آنهاست.
پرده اول، روایت شیرین
سیودو سالگی سن بسیار کمی برای دوبار طلاق است. من این را خوب میدانم اما چارهای بجز این کار ندارم. نمیدانم این اشتباهم بود یا سرنوشتم سیاه است که اینطور نابود و محکوم به تنهایی شدم. اولین ازدواجم در هجده سالگی بود. بشدت احساس تنهایی میکردم و دوست داشتم هرچه زودتر در زندگیام تغییری ایجاد کنم. آن زمان با مادرم زندگی میکردم. وقتی خیلی بچه بودم پدرم و مادرم از هم جدا شدند و من به مادرم سپرده شدم و پدرم دو برادرم را با خودش برد. ما هفتهای یکبار میتوانستیم همدیگر را ببینیم. مادرم همیشه سرکار بود و من تنها بودم.
وقتی 18 سالم شد با اینکه دانشگاه قبول شدم اما احساس میکردم به کسی نیاز دارم که کنارم باشد. به علی دل بستم. او در ظاهر مرد خوبی بود. شغل آزاد داشت و درآمدش خوب بود. وقتی باهم ازدواج کردیم به من گفت با درس خواندنم مشکلی ندارد اما بعد از مدتی بهانهگیریهایش را شروع کرد. اذیتم میکرد و میگفت نباید درس بخوانم. با سختی زیاد درسم را تمام کردم. ما بچهدار شدیم هرچند بارداریام ناخواسته بود اما فکر میکردم آمدن بچه رفتارهای علی را اصلاح میکند.
او هر روز بدتر میشد و کار به جایی رسید که چندبار کتکم زد و بعد مرا از خانه بیرون کرد. کتک زدن و آزار دادن من تنها کاری نبود که علی میکرد. او با زنان غریبه هم رابطه داشت. آنقدر زندگی ما بد شد که علی خودش پیشنهاد جدایی داد. رابطهای که بین ما بود آنقدر رقتانگیز بود که همه میگفتند جدایی ما به نفع همه است. طلاق توافقی گرفتیم و در قبال گرفتن پسرم مهریهام را بخشیدم. چند سالی با پسرم در خانه مادرم زندگی کردم. کار میکردم و درآمد کمی داشتم اما کفاف زندگی خودم و پسرم را میداد چون پیش مادرم بودم و اجاره خانه نداشتم و میتوانستم خودم را اداره کنم. وحشت همیشگی مدتی بود که سراغم آمده بود. میترسیدم پیر شوم و تنها بمانم. مادرم از پدرم جدا شده و حالا که پا به سن گذاشته خیلی تنها بود از اینکه زندگیای مثل مادرم داشته باشم هراسان بودم. تا اینکه با رضا آشنا شدم.
او دندانپزشک بود و به محل کار من رفت و آمد میکرد. شرکتی که من در آن کار میکردم در زمینه تجهیزات دندانپزشکی فعالیت میکرد. رفت و آمدهای رضا به آن شرکت باعث آشنایی ما بود.
15 سال از من بزرگتر بود اما موقعیت اجتماعیاش باعث شد به او اعتماد کنم. میگفت همسر و فرزندانش خارج از کشور زندگی میکنند و مزاحمتی برای زندگی ما ندارند.
بعد از چند ماه رابطه و بعد از اینکه من واقعیتهای زندگیام را برایش گفتم قبول کردم با او ازدواج کنم و به من گفت میتوانم پسرم را هم با خودم به خانهاش ببرم. فکر میکردم این بار دیگر زندگی روی خوشش را به من نشان داده است اما بعد از مدتی فهمیدم اشتباه کردهام. رضا با اینکه پزشک بود و درآمد خوب و موقعیت اجتماعی بالایی داشت اما اعتیاد داشت. وقتی این موضوع را فهمیدم که در کشوی اتاق کارش مقداری مواد پیدا کردم. وقتی دید همه چیز را فهمیدهام انکار نکرد. البته گاهی با من بدرفتاری میکرد اما آن را به حساب خستگیاش میگذاشتم. هر دفعه از من عذرخواهی میکرد و همه چیز تمام میشد. از وقتی فهمیده بودم مواد مصرف میکند دیگر چیزی را پنهان نمیکرد و حتی پسرم را هم اذیت میکرد.
چند سال زندگی من با رضا واقعیتهای زیادی را از او به من نشان داد. رضا دیگر آن آدم سابق نبود زن و بچهاش هم به خاطر بدرفتاری و اعتیادش او را ترک کرده بودند.
ادامه زندگی با این روند برایم غیرممکن بود. تصمیم گرفتم از رضا جدا شوم اما متوجه شدم باردار هستم. همین باعث شد در تصمیم خودم تجدیدنظر کنم. به خاطر بچهای که در شکم داشتم ماندم و از رضا خواستم اعتیادش را ترک کند تا دوباره باهم زندگی خوبی داشته باشیم. مدتی مواد را کنار گذاشت اما دوباره به سمت آن برگشت. زندگیام دوباره سیاه شده بود. یک روز به خانه مادرم رفتم و گفتم میخواهم از شوهرم جدا شوم و در کمال ناباوری متوجه شدم مادرم مبتلا به سرطان است.
او نیاز به مراقبت داشت و من بدون اینکه از رضا جدا شوم در خانه مادرم ماندم و رضا را ترک کردم. راستش رضا هم به این موضوع اعتراضی نکرد. بچهها هم با من بودند و میتوانستم آنها را اداره کنم. وقتی مادرم فوت کرد برادرانم گفتند سهمی از خانه مادری نمیخواهند و خانه را به من دادند. من هم تصمیم گرفتم برای همیشه از رضا جدا شوم و بچههایم را بزرگ کنم. اگر تنهایی سهم من از زندگی است آن را قبول میکنم و به بچههایم رسیدگی میکنم.
پرده دوم، روایت رضا
مردی که با شیرین زندگی کند حتما مرد خوشبختی است. این را قبول دارم که اشتباهات من در زندگی باعث شد تا دیگر نتوانیم با هم باشیم اما ضربه کاری را شیرین زد. هیچوقت روزهایی را که به شرکت میرفتم و او را میدیدم فراموش نمیکنم. صورت مهربان و شیرینش همیشه جلوی چشمم بود. فکر میکردم بدون او بودن یعنی مرگ. شیرین عشقی را که در زندگی همیشه دنبالش بودم به من میداد. بیشتر از هر چیز صداقتش را دوست داشتم. وقتی از او خواستگاری کردم همه اتفاقات زندگیاش را برایم گفت. با این حال تصمیم گرفتم با او ازدواج کنم. بعد از ازدواج زندگی خوبی داشتیم، تا اینکه شیرین فهمید من مواد مصرف میکنم. بعد از آن دیگر مثل سابق با من رفتار نمیکرد.
دیگر برایم ارزشی قائل نبود. نسبت به من بیتفاوت بود و بیشتر سرش را با بچهاش گرم میکرد. دوباره به روزهای بد زندگیام برگشتم. کرختی و کسلی همه زندگیام را گرفته بود. یک روز شیرین به من گفت باردار است و از جدایی صرفنظر کرده است. با اینکه فکر میکردم در سنی نیستم که بخواهم دوباره بچه داشته باشم اما چون تصور میکردم این بچه، من و شیرین را دوباره به هم نزدیک میکند بیصبرانه منتظر آمدن فرزندم شدم. دو بچه تمام وقت شیرین را پر کرده بود و به جای اینکه بچهها به زندگی ما شادی ببخشند ما را هرچه بیشتر از هم دور کردند. با این حال من میخواستم مواد را ترک کنم و زندگی سالمی داشته باشم اما شیرین ترکم کرد و یک سال را بدون او در خانه ماندم. او ضربه بدی به من زد و حاضر نشد تا زمان ترک مواد صبر کند و از من خواست جدا شویم. برایم سخت بود پذیریش چنین شرطی چند ماه مقاومت کردم و هر راهی را که به نظر میرسید امتحان کردم؛ از التماس تا تهدید. تلاشهایم بیفایده بود. شیرین دیگر از من دل بریده بود و چارهای بجز قبول خواستهاش نداشتم. بچه را هم خودم به او دادم چون میدانستم واقعا نمیتوانم از او مراقبت کنم. ضمن اینکه دخترم خیلی به برادرش وابسته شده بود و جدا کردن آنها باعث میشد او آسیب ببیند.
نظر کارشناس
2 انتخاب غلط
عاطفه کشاورزی ـ مشاور خانواده
دو بار ازدواج ناموفق برای شیرین نشان میدهد او در انتخابهای خود با مشکل مواجه است و نمیتواند هنگام شروع رابطه به جوانب امر فکر کند و همه چیز را بسنجد. دلیل آن هم همانطور که خود این زن میگوید گذشتهاش است. او خودش فرزند طلاق است و به احتمال زیاد والدینش درباره علت جدایی خود توضیح جامعی به وی ندادند و پس از طلاق هم رفتار مناسبی با او نداشتند و این مسائل سبب شده شیرین بشدت احساس کمبود محبت کند.
کمبود محبت عبارتی است که در زبان عامه نیز به کار میرود و البته توجیه علمی هم دارد و میتواند در زندگی افراد نقش بزرگی داشته باشد. فردی که از خلأهای عاطفی رنج میبرد برای پر کردن آنها ممکن است مرتکب شیوهها و انتخابهای غلط شود. شیرین هر دو همسرش را بدون تحقیق کافی انتخاب کرد و همین نشان میدهد در هر دو مورد فقط بهدنبال راهی برای جبران نداشتههایش بوده است. از سوی دیگر رضا نیز به دلیل اعتیاد به شیشه در نابودی این زندگی نقش بزرگی دارد که البته درباره عواقب اعتیاد بارها صحبت شده است.
سولماز خیاطی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: