در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سرگرد شهاب پشت میزش نشست و به سودابه گفت:شما در این مدت پولی به نامزدتان دادید؟
پاسخ مثبت بود. میثم مشکلات مقطعی مالی را بهانه کرده و 31 میلیون تومان از سودابه گرفته بود. البته دختر جوان در این باره به خانوادهاش حرفی نزده بود چون میترسید توسط آنها بویژه برادرش توبیخ شود. او گفت: برادرم اصلا از هادی یا همان میثم دل خوشی نداشت و میگفت حرفهای او منطقی نیست و حتما دروغ میگوید.
کارآگاه به برادر سودابه ظنین شده بود اما نمیتوانست به روی خودش بیاورد. او تصمیم گرفت از دری دیگر وارد شود. او به سودابه گفت: من همین حالا باید با برادرتان صحبت کنم.
دختر جوان گفت: کاوه الان در مغازهاش است. در خیابان ولیعصر بوتیک دارد. اجازه بدهید به او زنگ بزنم و باهم به مغازهاش برویم.
شهاب گفت نیازی به تلفن زدن نیست و او قصد ندارد مزاحمتی ایجاد کند. ستوان ظهوری با اینکه نمیدانست ماجرا از چه قرار است با رئیساش همکاری کرد و مانع مکالمه تلفنی خواهر و برادر شد و سه نفری به سمت بوتیک راه افتادند و وقتی به آنجا رسیدند شهاب قبل از ورود به مغازه به سودابه گفت: پژو برادرتان را این دور و اطراف میبینید؟
دختر جوان نگاهی به خودروهای پارک شده انداخت و یکی از آنها را با انگشت نشان داد. شهاب به سمت آن رفت و دید جلوی پژو فرو رفته و یکی از چراغهایش هم شکسته است. او ظهوری را به گوشهای کشاند و از او خواست سر سودابه را گرم کند. بعد خودش یک راست به مغازه کاوه رفت و به محض رودررو شدن با او گفت: شما سه شب قبل به عمد با یک خودروی بنز تصادف و فرار کردید. راننده بنز نامزد خواهرتان بود.شما او را به اسم هادی میشناختید اما اسم واقعیاش میثم و از کلاهبرداران حرفهای بود. دقت کنید، گفتم بود. یعنی الان نیست. یعنی کشته شده.
مرد جوان بیحرکت پشت پیشخوان ایستاده بود و هیچ واکنشی نشان نمیداد. سرگرد اضافه کرد: شما از همان اول به هادی بدبین بودید. سوءظنتان درست بود اما کشتن او نه.
شهاب خودش هم میدانست مدرکی علیه کاوه ندارد و در واقع فقط تیری در تاریکی انداخته بود. کاوه در برابر این اتهام هم سکوت کرد. انگار شوکه شده بود و نمیتوانست واکنشی از خودش نشان بدهد. سرگرد به او دستبند زد و متهم را از مغازه بیرون آورد. سودابه با دیدن برادرش فریادکشان به طرفش دوید اما ظهوری سعی کرد اوضاع را کنترل کند. متهم به سرعت سوار خودروی پلیس شد و دو مامور او را به اداره آگاهی بردند. کاوه آن روز حاضر به اعتراف نشد اما صبح روز بعد اتهام کشتن مرد کلاهبردار را پذیرفت و گفت: چون به هادی مشکوک بودم چند بار او را تعقیب کردم تا اینکه متوجه شدم او با دختر دیگری هم در رابطه است. یک شب زیر پل پارکوی میخواستم جلویش را بگیرم تا ته و توی قضیه را دربیاورم اما هادی فرار کرد و من مطمئن شدم ریگی به کفش دارد. برای همین شب حادثه تعقیبش کردم و بالاخره توانستم او را در حوالی میدان تجریش به زور سوار خودروام کنم. ما خیلی با هم حرف زدیم و بالاخره کار به دعوا کشید. او از جیب کتش چاقویی بیرون آورد تا مرا بزند اما من چاقو را از دستش کشیدم دو ضربه به پهلویش زدم و جسد را در ساختمان نیمه کارهای انداختم و تشک خودرو را هم همان شب با وایتکس و مواد شوینده دیگر حسابی شستم. من از خودم و خواهرم دفاع کردم و این خود مقتول بود که باعث شد کار به اینجا بکشد.
کارآگاه دستور داد متهم بار دیگر به بازداشتگاه بازگردانده شود. او هم عقیده داشت خود میثم زمینه قتل را فراهم کرد با وجود این معتقد بود کاوه حق نداشت او را بکشد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: