در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روزی که او مثل همیشه جاروی بلندش را در دست گرفت تا خیابانهای شهر خاش را جارو کند بین کیسههای زباله، کیسهای را دید که 19 میلیون و 300 هزار تومان میارزید. او آن کیسه را برداشت، درش را باز کرد، پولهای درونش را شمرد و تصمیم گرفت آن را به صاحبش تحویل دهد.
صاحب آن پولها مردی از کسبه بازار کفش است؛ کسی که معلوم نیست چه شد که میلیونها تومان را به جای زباله کنار خیابان گذاشت. او حالا مدیون محبت ابراهیم است، ولی با این حال رفتگر با وجدان شهر خاش از او پاداشی طلب نکرد، صاحب پولها هم تا به حال هدیهای به رسم سپاسگزاری به او نداده، اما به گفته شهردار خاش قرار است یک جفت کفش به ابراهیم هدیه دهد.
شهرداری هم قرار است با 200هزار تومان پول نقد کارمند درستکارش را تشویق کند تا دیگران هم ابراهیم را الگوی خود قرار دهند و اگر روزی پول یا جنس باارزشی پیدا کردند آن را به صاحبش برسانند. ابراهیم چهار سال است رفتگری میکند، پدرش هم سالها در همین شغل بوده و ابراهیم را با نان رفتگری بزرگ کرده است. پس او نباید تا به حال مرفه زندگی کرده باشد که شاید در بعضی روزها غم نان هم خورده است، اما آن چیزی که از ابراهیم، انسانی سربلند ساخته، وجدان اوست که این روزها کمتر پیدا میشود.
شاید ابراهیم آن زمان که کیسه پول را پیدا کرد و فهمید میلیونها تومان درون آن است برای یک لحظه به این فکر کرده باشد که این اسکناسها به جای اینکه به صاحب سر به هوایش برسد میتواند گره زندگیاش را باز کند، ابراهیم میتوانست وجدانش را زیر پا بگذارد و به نفسی که به برداشتن پولها فرمانش میداد بال و پر بدهد، اما او به همه این فکر و خیالها پشت پا زد، او شرافتش را به همه چیز ترجیح داد و به داشتن زندگی درستکارانه راضی شد. برای همین است که ابراهیم حالا سرش را از همیشه بالاتر میگیرد؛ هر چند اگر پاداشی که بابت این جوانمردی به او داده میشود، چشمگیرتر بود او خیر مادی کار خیرش را هم میدید.
مریم خباز / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: