در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اطراف سد لتیان و لار را پیشنهاد میکنم که برای پیادهروی و دوچرخهسواری بسیار بکر هستند و نیز سمت سرخه حصار. در مجموعه دیدنیهای فرهنگی تهران در تئاتر و سینما و شهر کتابهای آن و دیدنیهای طبیعیاش در پارکهایش است که البته دیدن هیچکدام از اینها خالی از لطف نیست.
من براساس شغلم اشخاص مختلفی را به سفر میبرم. عدهای خارجیهایی هستند که به ایران میآیند و عدهای هم ایرانیهاییاند که میخواهند در داخل کشور سفر کنند. در این سفرها، یک مسیر کلاسیک با جاذبههای فرهنگی و طبیعی وجود دارد که معمولا بازدیدکنندگان به سراغش میروند. مزیت چنین کاری برای من این است که از طریق سفرهای گردشگری درآمد کسب میکنم تا به سفرهای شخصی و مورد علاقهام بروم. سفرهایی که من معمولا به شکل یک پروژه آن را انتخاب میکنم. مثلا در یک پروژه شخصی میروم مقبره تمام پیامبران مدفون در ایران را پیدا میکنم و بار دیگر مقبرههایی را که به شکل ایستاده هستند، جستجو میکنم. در میان عشایر کشور ما، بختیاریها و تا اندازهای قشقاییها سنگ قبرهای رنگی دارند، سنگ قبرهای زرد و سبز و آبی که بسیار زیبا و دلفریب هستند. این سنگ قبرها برای من موزههای جالب توجهی هستند. تنوع قبرها در کشور ما بسیار زیاد است و هنوز هم آن طور که باید روی آنها کار نشده است. البته بماند که آقای پرویز تناولی کتابی در این زمینه دارند. ولی هنوز هم میتوان درباره سنگ قبرها بسیار نوشت.
در یکی از پروژههایم تصمیم گرفتم تمام مرزهای ایران را ببینم. از جنوب غربی گرفته تا جنوب شرقی و از شمال غربی گرفته تا شمال شرقی. گاهی هم غیر از کارهای پروژهای یک استان را کامل میگردم تا کتاب گردشگری درباره آن بنویسم. یکی از دوست داشتنیترین سفرهای پروژهایام هم پیداکردن تمام مکانهایی بود که آقای دولتآبادی در رمان کلیدر درباره آن صحبت کردهاند.
پروژههای اخیرم معمولا مربوط به طبیعت و بناهای تاریخی نیست. بلکه میان مردم میروم و با آنها مینشینم و گفتوگو میکنم. چرا که در 10 سال اخیر، تقریبا نه کاملا، تمام جاذبههای ایران را با سفرهای متعدد به صورت حرفهای دیدهام.
شاید برای بعضی این سوال پیش بیاید که من با چه برنامهریزی به سفرهای شخصی و پروژهایام میروم. راستش سفر فقط دل کندن در لحظه است. یک بار از ماندن دل کندم و رفتم به خرمشهر و بعد تمام مسیر خلیج فارس را دیدم. یک بار هم از خودم پرسیدم مرکز ثقل ایران کجاست. تحقیق کردم و متوجه شدم جایی به نام عروسان است. دل کندم و به عروسان رفتم. یک بار هم دل کندم و تصمیم گرفتم تمام شهرهای دور کویرهای ایران را ببینم.
چون به سفرنامهنویسی علاقه دارم در کولهپشتیام همواره یک کامپیوتر است تا از این طریق سفرنامه آنلاین بنویسم. تاکنون خیلیها را به این کار تشویق و حتی دو بار برایش جشنواره برپا کردهام. البته یک دوربین هم در کوله پشتیام میگذارم. از قبل هم فکرم را درگیر پیدا کردن جا و محل خواب نمیکنم. میروم و به بعضی از مسافرانم زنگ میزنم که من دارم به شهرتان میآیم و در خانه آنها میخوابم. گاهی اوقات با روستاییها مینشینم حرفی میزنیم، چایی میخوریم و دوست میشویم و شب هم من را برای خواب به خانهشان دعوت میکنند.
بعضی میگویند این پر رویی است ولی من نظرم متفاوت است. میراث معنوی مهمان نوازی ایرانیان باید ثبت شود. معتقدم باید خودت دستبده داشته باشی تا دیگران هم به تو بدهند. از همین جاست که مهماننوازی ایرانیان برای من امری آشکار است. بسیار کیف دارد که میتوانی به مردم اعتماد کنی و دیگران هم به تو اعتماد کنند. یک بار پیش پیرزن و پیرمردی بودم که 14 بچه داشتند و همهشان از دنیا رفته بودند.
این دو نهتنها من را مهمان کردند حتی میگفتند: بمان و نرو. یک بار در ماشینم بودم و ساعت 8 شب بود. رفتم به آقایی گفتم مسافرم و جایی برای خواب ندارم. کلید یک اتاقش را به من داد و گفت امشب اینجا باش. صبح هم که خواستی بروی در را قفل کن و کلید را پشت در بگذار. باور کنید، کسی میگیرد که میتواند بدهد.
در خانه من هم معمولا مهمان هست. حتی گاهی اوقات خودم هم نیستم. یک بار یکی از دوستان خارجیام آمده بود و 15 روز در خانهام بود و من در تمام این مدت خودم در خارج از کشور بودم.
همین زیباییهاست که موجب شده در سفرهایم، دلم بخواهد فقط کنار مردم بنشینم و با آنها حرف بزنم و چای بخورم و لذت ببرم... .
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: