در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تاخیر با نگاههای چپ چپ ارباب رجوع و مدیر در هم میپیچد تا حسابی کلافهاش کند. این داستان خیلی از روزهای او و امثال اوست.
خیلی وقتها هم مثل شاگرد مدرسهایها با خودش عهد و پیمان میبندد که از شنبه دیگر این طور رفتار نکند، اما انگار آن شنبه هرگز نمیآید.
بچه هم که بود، این رفتارش گاهی مادر را حسابی عصبانی میکرد و هر وقت مادر داد میزد: «بچه تنبل از جات پاشو» حسابی به هم میریخت و عصبانی میشد، حالا اما گاهی که خودش را در آینه نگاه میکند، آرام انگار که میخواهد گوش خودش هم نشنود، زیر لب میگوید: «بچه تنبل...».
حالا دیگر همه اینها را میداند، تنبلی و تبعات آن را شناخته است. میداند که این شیوه زندگی، او را به جایی نمیرساند ولی باز هم در جا میزند.
بعضی شبها که به رختخواب میرود، از خودش میپرسد «آخرش که چه، تا کی میشود این طور زندگی کرد؟» آن وقت از دست خودش عصبانی میشود، اما صبح باز هم ساعت را خاموش میکند و داستان تکرار میشود.
آدمهایی مثل او اطراف ما کم نیستند. اصلا شاید من و شما هم کمی تا قسمتی این گونه باشیم. البته این نحوه برخورد و رفتار در زندگی تا حدی، مسألهای ایجاد نمیکند. مشکل هنگامی شروع میشود که حسابی در تار این رفتار گیر میکنیم و رها شدن برایمان مشکل میشود.
به نظر میرسد بهتر است پیش از آن که تارها دست و پایمان را ببندد چاره کار کنیم. به قول قدیمیها، تا دیر نشده باید یک «یاعلی» گفت. باید دست به زانو گرفت و از خواب غفلت بیدار شد. باید دانست که دنیا هر روز تندتر میرود و ما هستیم که باید عقب نمانیم.
به نظر میرسد آدمهای موفق، پیش از هر کاری تنبلی را قبل از آن که غولی شود، از پا درآوردهاند. آنها ننشستهاند تا یکی بیاید و دستشان را بگیرد، خود از جایشان بلند شدهاند. یادمان باشد آنها آدمهای خیلی خاصی نبودهاند. این کاری است که هر انسان عاقلی انجام میدهد و آنها که در جا میزنند، مشکلی دارند که باید حلش کنند.
اما به نظر نمیرسد که این تصمیم چندان مشکل باشد. خیلیها خواستهاند و موفق شدهاند. فقط کافیست باور کنیم که ما هم میتوانیم.
نیلوفر اسعدیبیگی/ جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: