در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آدریان رین، اولین کسی بود که مطالعه جدی را روی مغز قاتلان آغاز کرد و از آن زمان به بعد به بررسی عصبشناسی مغز جنایتکاران، بیماران روانی و افراد خشن ادامه داد. نتیجه تحقیقات جامع، این محقق را قانع کرد که ریشههای جرم و جنایت را علاوه بر عوامل محیطی و اجتماعی، در جای دیگر نیز باید جستجو کرد. روی دیگر سکه مولفههای زیستشناسی است. به عبارت دیگر، میتوان گفت جرم و جنایت ریشه ژنتیکی نیز دارد. این محقق به مناسبت انتشار کتاب ریشههای زیستشناختی جنایت درباره تحقیقات خود با نشریه فرش ایر گفتوگویی انجام داده که بازتاب گستردهای یافته است.
واقعا عقیده دارید ژنتیک در جرم نقش دارد؟
درست همان طور که عوامل ژنتیکی برای بیماریهایی نظیر افسردگی، اسکیزوفرنی یا اختلالات عصبانیت بیش از حد و پرخاشجویی وجود دارد، من معتقد هستم برای خشونتهای آسیب زننده نیز یک ریشه ژنتیکی موجود است. این نگرش و بازبینی نسبت به جنایتکاران خشن، میتواند ما را به این سمت و سو سوق بدهد که چگونه از جنایتهای خشونتبار جلوگیری یا برای کاهش آنها تلاش کنیم.
بنابراین دیگر اصلاح مجرمان هم نمیتواند چندان معنی داشته باشد.
به نظر من زندانیان انگیزهای برای تغییر ندارند. واقعا چنین انگیزهای ندارند. چراکه آنها فکر میکنند ذاتا انسانهای بد و شیطان صفتی هستند. اگر موضوع جنایت را یک اختلال و بیماری فرض کنیم، آیا به آنها دلیل بیشتری نمیدهیم که به درمان و تبدیل شدن به آدم بهتر تلاش کنند؟
پس بحث مجازات چه میشود؟ مجازاتها به چه صورتی باشند بهتر است تا فرصت را از فرد خاطی برای تبدیل شدن به فردی بهتر نگیرند و برای جامعه نیز مضر نباشند؟
اگر مغزهای بد، منجر به سرزدن رفتار بد از سوی فرد شوند، اگر بدکارکردی مغز باعث شود فرد به یک جنایتکار تبدیل شود، جنایتکاری خشن که به جامعه ضربه میزند و اگر این بدکارکردی مغزی در زندگی یک فرد رخ دهد، آیا ما باید فرد جنایتکار بزرگسال را به طور کامل مسئول رفتاری که از او سر زده است، بدانیم؟ اینجا باید دقیق باشیم. باید بپذیریم زیستشناسی یا ژنتیک، سرنوشت نیست. پس پشت یک جنایت، زیستشناسی تنها عامل نیست. عوامل بسیار دیگری وجود دارند که در مورد آنها صحبت شده است.
یک عامل ژنتیکی به نوبه خود نمیتواند از شما جنایتکار بسازد. ضربان قلب پایین یا اختلالات این چنینی نمیتواند به خودی خود منجر به وقوع یک جنایت شود، اما اگر باقی عوامل بررسی شوند چطور؟
اگر شما در زمان تولد دشواریهایی داشته، مسموم شده و ضربان قلب خیلی پایینی داشته باشید و ژن خشونت در شما رشد کرده باشد چطور؟ این اتفاقات در مراحل اولیه زندگی میافتند و شما نقشی در آنها ندارید. منظورم این است که شما مسئول اتفاقی که برای شما افتاده نیستید. پس چطور میشود بگوییم یک فرد تمام و کمال مسئول عملی است که انجام داده است. با این توضیح میتوان برای مجازاتها هم راهکاری پیدا کرد.
در دورانی که روی این موضوع تحقیق میکردید در مواجهه با افرادی که دچار بیماریهای روانی هستند مشکلی برای خودتان پیش نیامد؟
یکی از موارد جالبی که در تحقیقات چهره به چهره با افراد دارای اختلال روانی جدی به آن برخوردم این است که من همصحبتی با آنها را خیلی دوست دارم. این خیلی عجیب است و میدانم تعجب میکنید، اما آنها قصهگوهای بینظیری هستند. همیشه بودن با آنها لذتبخش و سرگرمکننده است.
آنها جالب هستند و من همیشه در عجبم که آنها چطور میتوانند مرا تا این حد تحت تاثیر قرار دهند. آنها بینظیرند. افراد قویای هستند.
گاهی اوقات در دوره زمانی خاص، خشونت در یک جامعه افزایش پیدا میکند. این را چطور میشود توجیه کرد؟
دهههای 70، 80 و 90، خشونت در آمریکا افزایش یافت. دلیل آن چه بود؟ یک فرضیه میگوید این موضوع بر اثر افزایش عوامل محیطی در دهههای 50، 60 و 70 اتفاق افتاد. به عنوان مثال در این دوران نفت کشف شد. در دهه، کودکان نوپا بیرون از خانه بازی میکردند در حالی که انگشتهایشان کثیف بود و بعد انگشت کثیفشان را داخل دهنشان میگذاشتند و سرب جذب بدنشان میشد. 20سال بعد آنها نسل جدیدی بودند که جانیان خشن شده بودند.
از سویی در دهه 90 خشونت کمتر میشود. چه توضیحی برای این موضوع وجود دارد؟ کاهش سرب در محیط زیست. در واقع اگر شما نموداری رسم کنید که میزان سرب در طول زمان را با جنایات رخ داده به تناسب شرح بدهد، میتوانید به این نتیجه برسید که سرب تا 91 درصد عامل اصلی این تغییرات بوده است. به نظر من هم این تنها عاملی است که میتواند افزایش یا کاهش ناگهانی جرم و جنایت را توضیح بدهد.
تا به حال فکر کردهاید ممکن بود شما هم یک جنایتکار باشید؟
تعجب خواهید کرد اگر بدانید در طول چهار سالی که در یک زندان بشدت امنیتی تحقیق میکردم، موقع مصاحبه با یکی از جنایتکاران لحظهای به این فکر کردم که من هم ممکن بود جای او باشم. من هم از نظر ژنتیکی شرایطی مانند او داشتم. نرخ آرامش قلب من نیز پایین است و تحریکپذیری پایینی دارم و اسکن مغزی من درست مانند اسکن مغزی یک جنایتکار است. در کودکی تغذیه بسیار بدی نیز داشتهام. چه چیزی جلوی قاتل شدن مرا گرفت؟ چه چیزی جلوی مرا گرفت تا یک جانی خطرناک نشوم؟ من در سنین بین 9 تا 11 سال شخصیتی ضداجتماعی داشتم و عضو یک گروه نوجوانان خرابکار بودم.
سیگار میکشیدم، صندوقهای پست را آتش میزدم، لاستیک خودروها را پنچر میکردم. من در زمان تحقیق واقعا مشتاق بودم بدانم چرا در گذرگاه مرگ نیستم؟ چرا جای آن زندانیان نیستم؟ به نظرم ما باید روی عوامل بازدارنده تمرکز کنیم. چه چیزی از جنایتکار شدن بعضی افرادی که استعداد لازم را دارند، جلوگیری میکند؟
فکر میکنم به عنوان مثال در زندگی من این عامل پدر و مادرم بودند که عاشقانه دوستم داشتند. من همیشه احساس دوست داشته شدن داشتهام. همیشه بالای سرم سقفی بوده است. همیشه در محیطی امن زندگی کردهام. خواهر و برادرم همیشه کنارم بودهاند. شاید یکی از عوامل کلیدی بازدارنده همین دوست داشته شدن باشد.
نظرتان درباره مجازات مرگ چیست؟
تا زمانی که خودم قربانی یک جنایت نشده بودم، همیشه مخالف مجازات مرگ بودم. من اهل انگلستان هستم. ما در کشورمان مجازات مرگ نداریم و همیشه فکر میکردم مجازات مرگ نادرست است، اما زمانی که خودم قربانی شدم نظرم عوض شد زیرا بیشتر با احساسات قربانیان آشنا شدم و تجربیات مشابهی با آنها پیدا کردم. فکر کردم مجازات مرگ ممکن است در بعضی موارد به قربانیان احساس بسته شدن پرونده و تمام شدن ماجرا را بدهد. حالا هم البته موافق مجازات اعدام نیستم، اما به مخالفت خود افتخار هم نمیکنم.
پس دلیل این که به این تحقیق روی آوردید این بود که خودتان قربانی جرم شدید؟
در من بخشی وجود دارد که پژوهشگر است و در مورد فاکتورهای وقوع یک جنایت تحقیقات طولی انجام میدهد. فاکتورهای پرخطر اولیه را مستند میکند. عواملی که تحت کنترل مجرم نیستند را بررسی میکند. یک بخش من این عوامل را میپذیرد و میگوید ببین این همه دلیل وجود دارد. اینها همه فاکتورهای تعیینکننده هستند، اما بخش دیگری هم وجود دارد که به من میگوید، بیخود دلیل نیاور. به اتفاقی که افتاده نگاه کن. خب همیشه یک دلیل وجود دارد! اما در مورد قربانی چطور؟ این که آنها چه احساسی دارند مهم نیست؟ بازداشتیها چطور؟ به این ترتیب من مرتب به جلو و عقب میروم.
مطمئن هستم دوباره زمانی خواهد رسید که نظرم را عوض خواهم کرد. چراکه دانشمند درون من میگوید «میدانی، این بازداشت و مجازاتها را که میبینی فایدهای ندارند» و مشکل اینجاست که من میدانم این موضوع هرگز از طریق علمی ثابت نخواهد شد، اما بخشی هم در من وجود دارد که میگوید «چشم در برابر چشم، دندان در برابر دندان، گلوی من بریده شده گلوی او نیز باید بریده شود... مگر نه این که کودکان تنبیه و تشویق میشوند، برای بزرگسالان هم باید همین باشد.» و باز هم سمت دیگر من میگوید کسی مسئول کامل این جرائم نیست.
مترجم: سارا لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: