در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بگذریم، برویم سر اصل مطلب.
عرضم بهحضورتان که چند شب پیش خوابمان نمیبرد. نمیدانیم چرا بی خود و بی جهت احساس میکردیم بدبختی از سر و کولمان بالا میرود و از آنجا که ما خیلی آدم فرهیخته و با کمالاتی هستیم ـ حمل بر خودستایی نباشد اما جلو هر مرکز خریدی که میرویم درهای آن خود به خود به روی ما باز میشود ـ تصمیم گرفتیم بنشینیم و فکری برای این حال خراب خودمان بکنیم. همینجور داشتیم فکر میکردیم که یکهو یکسیب از درخت افتاد و خورد تو سر ما! بله؟ درست میفرمایید، خالی بستیم. اما به جان خودمان چیزی خورد تو سرمان حالا سیب بود یا چیز دیگری خودمان هم دقیق نمیدانیم اما هر چه بود باعث شد ما تکانی به خودمان بدهیم و تصمیم بگیریم برای بهبود اوضاع یک مانیفست یا همان مرامنامه شخصی مرقوم بفرماییم و در اجرای بند به بند آن یک قدم عقب ننشینیم.
عجالتا با توجه به کمبود جا بخشی از این مانیفست یا همان مرامنامه را نقل میکنیم.
ـ قبل از هر چیز با خودمان عهد کردیم که با اولین پولی که دستمان بیاید یک دست کت و شلوار بخریم. به جان شما که نباشد به جان خودمان برای پیشرفت از نان شب هم واجبتر است.
ـ به خودمان قول دادیم به آدم نامرد اعتماد نکنیم، البته کمی بعد نظرمان عوض شد و تصمیم گرفتیم به آدم مرد هم اعتماد نکنیم. اصلا بیشتر که فکر کردیم دیدیم به طور کلی به آدم جماعت اعتماد نکنیم، راحتتریم.
ـ تصمیم گرفتیم به فامیل و بستگان هر هفته سر بزنیم، یعنی هر ماه، البته هر ماه هم نه، هر سال... اصلا تصمیم گرفتیم با فامیل قطع رابطه کنیم. اینجوری اعصابمان آرامتر است.
ـعهد کردیم به دوستان و اطرافیانی که نیازمند کمک هستند همیشه کمک کنیم، البته اینجوری توقع همه زیاد میشود. بهتر است بعضی وقتها کمک کنیم، خب اینجوری هم عادتشان میشود. اصلا گاهی اگر دلمان خواست کمک کنیم که اینجوری هم... بی خیال اصلا کمک نکنیم بهتر است.
ـ قول دادیم در رفاقت با دوستانمان کم نگذاریم تا از طرف دوستان طرد نشویم. زیاد هم نگذاریم چون بعدها از سوی همان دوستان به حماقت متهم میشویم. به طور کلی دوستانمان را تا آنجا که میشود... نهایتا تصمیم گرفتیم با کسی رفاقت نکنیم.
ـ تصمیم گرفتیم یک دوره فشرده زیر آبزنی را نزد یکی از اساتید خبره این فن بیاموزیم تا شاید کمی پیشرفت کنیم.
ـ به خودمان قول دادیم در جمع آروغ نزنیم، نخ دندان هم نکشیم حتی انگشت در بینی مبارکمان هم نکنیم ـ عنایت بفرمایید این بند خیلی مهم است! ـ
ـ با خودمان عهد کردیم دیگر مدارا نکنیم، عهد کردیم از این به بعد ضربه اول را ما بزنیم. آن هم محکم.
ـ تصمیم گرفتیم به همه پول قرض بدهیم. نه غلط کردیم ما به هیچ کس پول قرض نمیدهیم.
ـ در آخر دوباره به خودمان قول دادیم که حداقل به آدم نامرد اعتماد نکنیم آن هم نامرد نوکیسه! ملتفت که هستید!
و در آخر، آخر. با خدایمان عهد کردیم که دیگران را ببخشیم، هرگز امید را از کسی سلب نکنیم و هیچوقت به دلیل اشکهای صادقانهای که در شکستهایمان ریختهایم، شرمسار نباشیم. به هرحال ما فعلا به هیچ یک از بندهای این مرامنامه خودمان عمل نکردهایم و عجالتا حکایت ما حکایت یخ فروشی است که از او میپرسند فروختی؟ در جواب میگوید: « نه، ولی تمام شد.»
مهیار عربی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: