در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پدرت وقتی فهمید دزدی کردهای چه واکنشی نشان داد؟
هرکسی باشد ناراحت میشود. خودم هم خیلی ناراحت بودم. اصلا فکر نمیکردم روزی به زندان بیفتم. از همه مهمتر نامزدم و خانوادهاش وقتی خبر را فهمیدند زیر همه قول و قرارها زدند و ازدواجم به هم خورد. پدرم برای رضایت گرفتن از شاکی خیلی تلاش کرد و بالاخره پولش را داد. من هم بعد از 7 ماه آزاد شدم.
بعد از آزادی چه کار کردی؟
اول از همه سعی کردم با نامزدم و خانوادهاش صحبت کنم تا بلکه دست از مخالفت بردارند. اوایل نامزدم اصلا حاضر نبود با من حرف بزند اما بعد از چند بار ملاقات بالاخره قبول کرد حرفهایم را بشنود و بفهمینفهمی راضی هم شد اما خانوادهاش بشدت مخالفت کردند، طوری که به پدرم زنگ زدند و گفتند اگر یک بار دیگر مرا ببینند شکایت میکنند. خلاصه اینکه هر کاری کردم نتوانستم آنها را راضی کنم.
دوباره سرکار برگشتی؟
دیگر وانتی نبود که با آن کار کنم. پدرم در همان مدت که زندان بودم وانت را فروخته بود. شاید فکر میکرد همه دردسرها به خاطر وانت است. او کمی از آن پول را به برادرم داده و کمی را هم برای خودش برداشته بود. برای همین ناچار شدم خودم دنبال کار بگردم. من دیپلم ندارم یعنی نتوانستم بگیرم؛ همان سال امتحان نهایی مادرم فوت شد و من اعصاب درس خواندن نداشتم. حالا فکر کن کسی که مدرک درسی ندارد، به دلیل سرقت به زندان افتاده، کسی را نمیشناسد که پارتیاش شود و هزار و یک گرفتاری دیگر دارد چطور میتواند کار پیدا کند. بعد از دو ماه فهمیدم کار ادارهای گیرم نمیآید. پدرم با صاحب چلوکبابی صحبت کرده بود بلکه دست من را هم بند کند اما نتوانسته بود. خودم شروع کردم به دنبال کارهای دیگر گشتن و بالاخره بعد از سه ماه این در و آن در زدن گذرم به کارگاه لوسترسازی افتاد که کارگر ساده میخواست، من هم رفتم و داوطلب شدم. اوایل کار برایم سخت بود چون وقتی با وانت کار میکردم همه چیز در اختیار خودم بود و هر ساعتی میخواستم از خانه بیرون میزدم. کسی هم نبود که به من دستور بدهد اما کار در کارگاه قانون و نظم خودش را داشت و من خیلی سختی میکشیدم و بیشتر احساس میکردم به غرورم برمیخورد اما چارهای نداشتم و تا یک سال در آنجا ماندم.
دیگر به فکر ازدواج نیفتادی؟
وقتی از کارگاه بیرون آمدم تاکسی کرایه کرده بودم تا با آن کار کنم. در همان دوران بود که با پدر و برادرم صحبت کردم و به خواستگاری دخترخاله همسر برادرم رفتیم و آنها هم چون از برادرم به غیر از خوبی چیزی ندیده بودند مخالفت نکردند و ما با هم عقد کردیم. ازدواج خوبی داشتم و زنم در تمام این سالها کنارم بوده و کمکم کرده است.
الان چه شغلی داری و وضع خانوادگیات چطور است؟
دو بچه دارم. یک دختر و یک پسر که دیگر بزرگ شدهاند. خودم هم در یک آژانس کار میکنم. پرایدی دارم و با همان خرج زن و بچههایم را درمیآورم و در همه این سالها هرگز به فکر کار خلاف نیفتادم. حتی یک بار مسافری کیف پر از پولش را در خودروی من جا گذاشت اما اصلا به سرم نزد کیف را بردارم و خیلی سریع صاحبش را پیدا کردم و آن را پس دادم.
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: