قدری آرامتر میشود. حرفهای دوستی را که آن طرف خط بود با خودش مرور میکند. باز هم قرض میخواسته، میخواسته پولی از او بگیرد. پولی که خودش بیشتر به آن نیاز داشته، پولی که ذره ذره جمع شده تا امروز نیازی از زندگی او را رفع کند، اما درست سر بزنگاه با یک تلفن، یک درخواست و یک رودربایستی همه آن را از کف داده است.
با خودش میگوید: «باز هم نتوانستی بگویی نه. باز هم زبانت در دهان خشکید. باز هم...» حرفش در میانه راه گلو میماند و بغضش میترکد.
شاید این داستان برای شما هم آشنا باشد؛ داستانی که با قدری تغییر در زندگی برخی از ما روی میدهد. ما که «نه» گفتن را نیاموختهایم. ما که نمیتوانیم به بعضی درخواستهایی که باید، پاسخ منفی بدهیم. این عادت بر زندگی فردی، اجتماعی و شغلی ما سایه میاندازد و در نهایت از ما فردی میسازد که در نگاه دیگران مسئولیتپذیر نیست و نمیتواند تصمیم بگیرد. انسانی که نمیتواند برنامههایش را آنچنان که باید اجرا کند و پیش ببرد و در برابر انجام صحیح مسئولیتهایی که به عهدهاش گذاشته میشود، احساس عجز میکند. همین مثال ساده نکته مهمی را برایمان روشن میسازد و آن اینکه داشتن جامعه و نسلی مسئولیتپذیر، نیازمند برنامه است. باید مقدماتی طی شود و روشهایی را بیاموزیم.
برای مسئولیتپذیر شدن و تصمیم گرفتن ابتدا باید بتوانیم روابط خود با دیگران را سامان دهیم. باید بتوانیم آنجا که باید، قدمی به جلو برداریم، هنگامی که باید محکم بر سرجایمان بایستیم و آنجا که لازم است، گامی به عقب برداریم. برای مسئولیتپذیر بودن و درست تصمیم گرفتن باید بتوانیم رفتاری صحیح و درخور داشته باشیم. آنجا که باید قاطع و آنجا که باید منعطف باشیم و دهها باید دیگر که برای نهادینه شدنشان نیاز است نهادهای رسمی و غیررسمی زنجیروار به تقویت آنها کمک کنند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم