در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
لیگ و سنایی رو ولش، به وضعیت خوب خودت بچسب! من توی ایستگاه منتظر قطار بودم که یکی از همکلاسیهام رو دیدم. گفت: داری میری آزمون؟ گفتم: چه آزمونی؟ گفت: آزمون عملی دیگه! (فک کن! تازه اونجا فهمیدم یه امتحان دیگهم دارم! یه همچی کنکوریهایی بودیم ما! بدون نگرانی، دقیقتر بخون و بدون که کنکور و مدرک، تنها راه موفقیت یا زندگی بهتر نیس).
زهرا محمدی از خرمآباد: پاسخگوی مرموز عزیز! یه درخواست داشتم، میشه بچاپیش؟ آقای امید، پسری که نمیدونی چن سالته! من تو یه جشنواره شرکت کردهم. دارم یه کتاب مینویسم. میشه چن خط از نوشتة «آرمانشهر» رو تو داستانم تضمین کنم؟ قول میدم خوب ارجاعش بدم!
امیییید! باز بیا بگو چه جای امید!
عاطفه، 19 ساله: دیوارهای اتاقم هم از دست من خسته شدهاند. حتی صندلی زیر پایم هم کلافه شده. آری آنان هم میدانند وقت رفتن من فرارسیده و من آن را به تأخیر میاندازم.
بدون نام: [...]پاسی یعنی چی ایمیلتون رو به پاسخگو در جیمیل بفرستین! چطور؟ کجا؟ درست بنویسش خب.
نه دیگه، ببییین! نشونیهای ایمیل، کلهم اجمعین یه شکل خاصی دارن؛ مثلاً nadige@bebin.com که اینطور میخوننش: نهدیگه اَت ببین دات کام! وقتی هم ایمیلی میفرستی باس همهش رو بدقت بنویسی. در وب، موتورهای جستجویی هست که این فرمتها رو خارج از صفحات امن، پیدا میکنه و پشت سر هم تبلیغات، چرت و پرت، اسپم و... به ایمیله میفرسته و صاحبش رو (مثلاً همون جناب «نهدیگه»!) به دردسر میندازه. اینجا «نهدیگه» چیکار میکنه؟ یا به جای ایمیل اصلیش مینویسه: nadige[at]bebin(.)com یا میگه ایمیلم «نهدیگه» در «ببینـ»ـه! که خودت باس بفهمی منظورش چیه. حالا اگه پاسخگو جای «نهدیگه» باشه؟ یا باید همون فرمت رو بنویسه که ایمیلش پر از اسپم میشه، ایمیلات اتفاقی میره توی اون همه اسپم و متوجهش نمیشه؛ یا باس نشونی ایمیلش رو خارج از اون فرمته بهتون اطلاع بده که اسپمی نگیره (پس بفرست به pasukhgoo در جیمیل یعنی باس کجا چیکار کنی؟ خودت درستش رو تشخیص بده. آباریکللا به تو بدوننامِ اَت باهوش دات گرامی!)
مرجان 21 از اراک: کاش میفهمیدی قلب من غمگین است/ پشت دیوار دلم، عقدهای سنگین است/ کاش میفهمیدی جنس قلبت سنگ است/ رنگ چشم عسلت، چو گلی خوشرنگ است/ کاش میفهمیدی نفسم بسته به توست/ ماندن و رفتن من، همه وابسته به توست (یه کلید طلائی بده ببینم در چه حدم)
حافظ میگه: در شناخت وزن و قافیه بیشتر بکوش. خیام میگه: هر چه از مستقیمگویی بکاهی و بر عناصر شعری، بیشتر و آگاهانهتر افزایی، گام بر پلههایی بالاتر نهادهای. منم میگم: هوم؟ آره آره... همین چیا که اینا میگن!
پیمان-ب: خوش به حالت. اگر آقا باشی برات زن میگیرن اگه خانم باشی میان خواستگاریت. دیگه چی میخوای؟ ولی خودمونیم عجب بساطی شده این معرفی نکردن خودت. حاااال میکنی همه سرکارنها!
میگه تو مو میبینی و من پیچ و مهره! ازدواج موفق، روندی خارج از احساسات صرف داره پیمان خان (اونام که همچی چیا میگن، مث پیام خودت، واسه همراهی با صفحه و طنزشه که میگن!)
مهتاب از کرج: دلم گرفته از این دنیا و بیشتر آدمایی که خوبی و مهربونی رو فراموش کردهن؛ اما دلم گرمه به چاردیواری و حسامی که هر دوشنبه یه دنیا امیدواری به همه انتقال میده.
مُرد بابا جون! مُرد! مامانبزرگشم سر قبرش گفت: وُووی! قدیما با پنبه سر میبریدن، جوونکای حالا با پوست موز چاقوچاقو میکنن آدمُ!
نگار حیدری، 24 ساله از اصفهان: [...] از لحن جوابهات صداقت میباره اونم تو این دنیا که صادق بودن گناهه.
حالااااا... العفو العفو العفو... گلیییی، گممممم، کردهامممم... میییییجوووو...! همممه... گنهکااااراااانِ درگاااااهِ...!
حمید از ایلام: انتخاب اشتباه کسی که میخوای یه عمر باهاش زندگی کنی باعث میشه زندگی، زندگی نشه.
نوپا فروزان: احسنت! آففرین! مرحبا! حال کردم اساسی [که] حال این سالاری رو گرفتی! هوووممم!
ولی قصدم حالگیری نبوداااا.
مهتا: اولاش که متنام چاپ نمیشد میگفتم زوده حالا. شمارة پیامکتون رو تو گوشیم سیو کردم و هی اس دادم. چاپ نمیشد، ناراحت میشدم اما چه فایده؟ هفتة پیش که جواب سوالتون رو اس کردم این هفته واقعاً منتظر چاپش بودم. بازم چاپ نشد. میدونم براتون مهم نیس ولی دیگه چاردیواری نمیخونم.
صبر ندارین بعضهم اجمعین! اگه توی بچگیتم یخده صبر میکردی الان شده بودی مهتاب، نه مهتا! اونوخ عجولانهم چرخ قضاوتت رو نمیچرخوندی! موهای زبون من آنتن نمیدادن یا در دسترس نبودن که ببینی چقد رشد کردن بس که گفتم یکی دو ماه (نااااقااابل) صبر کنین، بین این همه پیامک و ایمیل فقط اس خودت رو دیدی و کلاً یههفته صبر کردی؟! (جواب سوالت هفتة پیش چاپ شد که).
محبوب از لاهیجان: دلم گرفته. غصهدار تنهاییام. نمیدانم چه چیزی همه را از چاردیواری عقل و احساس و زندگیام فراری داده. این روزها هوا نیز گرفته. آیا او نیز همانند من غصهدار چیزی است؟ غصهدار تنهایی؟! [...]دلم خالی است، حتی سایهای از شیئی کوچک نیز در کنار من دیده نمیشود[...].
محیا-ح. از کرج: چند وقتی هست چاردیواری میخونم. به نظرم اینکه پاسخگو ناشناسه خیلی لوسه. که چی بشه مثلاً؟ چاپم نکنی میگم عقدهای بود چاپ نکرد.
لطف داری! تو نظرت رو بگوووو، دست من باشه چاپ میکنم. نه از ترس عقدهای گفتن یا نگفتنت... واسه اینکه معتقدم نظر مخالفمم به اندازة خودم و دیگران حق اظهار نظر داره (آها! ناشناسی پاسخگو برا «که چی بشه مثلاً» یا لوس کردن خودشم نیس، دلایل شخصی داره. بگو بینم، به کسی که نیومده و خبر از قبل و اصل مسئله نداشته، هویجور یه چی واس خودش میگه چه صفاتی میدی؟ هوم؟!)
آذین، 18 ساله از مسجد سلیمان: بابام الان روزنامه رو آورده. منم تند تند دارم تو اسما رو میگردم که یهو اسممُ میبینم. جیغ میکشم؛ مامان و بابام کلی میترسن و من بالا و پایین میپرم! آبجیم میگه کاش وقتی نتایج کنکور رو هم میدن همین حال رو داشته باشی!
بهش بگو: «بروبچ ز کنکور خوشتر آمد پدید»!
فندق: [...]اینا که فرستادم کپیه، قبول! اما همهش حرف دله، حقیقته...
خب؟ مگه گفتم حرف دل یا حقیقت رو نفرستین؟ گفتم کپی نکن، حرف دل و اون مغزِ خودت رو بفرست فندق جان.
مارال: [...]بابا این پیامک منم بچاپ. خب کلی پیش دوست و آشنا افة شاعری اومدم. نذار مث جوجه اردک زشت دپرس بشم[...].
چه پیامکی؟ قبل و غیر از این اگه بوده، یا چاپ کردهم یا باز آلزایمرم کار دستم داده، یا اصاً چیزی دستم نرسیده. یادت باشه، شمارة پیامک تمام ضمائم جامجم یکیه. از کجا باس بدونم فلان پیامک ارسالی برا چاردیواری یا بروبچه و کدوم واسه چه ضمیمهای؟ از اینجا که اول پیامتون بنویسین: بروبچ یا چاردیواری.
حسن از قم: ما را معتاد چاردیواری کردی.
ای بشوژه دوشت ناباب! ورقش اژ ماش حشن ژون، بقیهش اَشرِ ژوق خودت و شفای دلِته باباژون! (مطالب کپی، مثل آخرین چراغ خیابون، نفرست).
تبسم از شمال: شما فقط چند تا پیام اول رو میخونین همونا رو چاپ میکنین. اصلا هم واسه مطالب بقیه ارزش قائل نمیشید. آدمُ پشیمون میکنید واسه چاردیواری مطلب بفرسته. واقعاً که!
موخوای باعث تبسم شی؟! یعنی همة این اسامی دیگه، شبا نمیخوابن، با پتو پشت موبایلشون صف میبندن که صب اول صف پیاما باشن؟! اول یه نگاه دقیقتر و باحافظة تاریخیتری به موهای زبون من بنداز عسل مادر (که هی میگم صبر کنین)، بعد کمانصاف شو! جایی از پیامکت یه کوچول اشاره به بروبچ یا چاردیواری کرده بودی؟ یادت بوده شهرت یا اسمت (مستعار یا واقعی) رو ته پیامت بنویسی که وقتی نوبتت شد و به هر دلیلی نشد متنت رو چاپ کنم، اسمی تو تلگرافخونه بیارم که بفهمی تو بودی؟ (اینا رو رعایت کن، بعد گیر بده!)
صبا، 18 ساله: از استرس کنکور دیگه آخرامه فکر کنم! اما از تو و بچهها ممنون که باعث میشین با خوندن جواب و متنهای عالیتون انرژی بگیرم. میگما... شما که با مشاهیر ادبیات در ارتباطی یه لطفی کن بگو یه کاری کنن حداقل ادب امسال آسون باشه!
گفتم! گفتن: دِهِهدِهِه! زرنگی؟! اگه همچی کاری میکردیم که فرق ما با بقیه چی بوووود؟ (یکیشونم اون وسط گفت: آقاااا رو! گفتم: صبا اسم خانومه؛ گفت: خُبه دیگه تو هم حالاااا! زبون میریزه واس ماااا!)
خ.ن: میگم این پاسخ خودت به خودت باحال بوداااا. پاسخگو که پاسخ میدادی همه عمر/ دیدی که چگونه پاسخ، پاسخگو را گرفت؟!
به قول شاملو: آی خنده خنده «خـ . نـ .»ـده/ رسیدی به عرض بنده؟!
سمیه نمایان از ری: دیشب دفتر آرزوهایم را به باد دادم تا برگههایش را به مهتاب، ستاره، ماهی هدیه دهد. کاش بیدار نمیشدم. چه رؤیای کودکانهای! شیرین! مهتاب انوارش را به رخ همگان میکشید، ستاره چشمکزنان در آغوش مهتاب میرقصید، ماهیها سرمست در آبشاران میرقصیدند اما غافل از اینکه به باد هیچ هدیهای نداده بودم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: