قاتل مهمان ناخوانده انگیزه​اش را فاش کرد

جنایت، فرجام عشق شوم

خلیل متهم است جوانی را که تصور می‌کرد به دخترش نظر سوء دارد به قتل رسانده ‌است. آن​طور که درکیفرخواست آمده‌، او با همدستی داماد و پسرش دست به این قتل زده ‌است و آنها هم در این پرونده متهم هستند، اما خلیل اصرار زیادی دارد که خودش در قتل تنها بوده است. این متهم که در دادگاه کیفری استان البرز محاکمه شده،‌ می‌گوید اگر مقتول وی را تحریک نمی‌کرد دست به این قتل نمی‌زد.
کد خبر: ۵۶۴۶۶۴

چه مدتی است در زندان هستی و آیا اتهامت را قبول داری؟

حدود یک سال. البته قتل حدود یک سال و چند ماه پیش اتفاق افتاد. من هم قبول دارم این کار را کرده و داریوش را کشته‌ام.

چرا این کار را کردی؟

خود مقتول مقصر بود. حرف‌هایی زد که نتوانستم تحمل کنم. او گفت عاشق دخترم شده‌ است.

چرا این حرف را به تو زد؟

می‌خواست من را تحریک کند. می‌گفت تو هیچ‌ کاری از دستت برنمی‌آید و من هم کاری را که دوست دارم انجام می‌دهم.

چه رابطه‌ای بین دختر تو و مقتول وجود داشت؟

آنها رابطه‌ای نداشتند. دخترم از او بدش می‌آمد.

اگر دخترت داریوش را دوست نداشت چرا او می‌گفت عاشق دخترت شده‌ است؟

مقتول جوان شروری بود. دست از سر دخترم برنمی‌داشت و مرتب به بهانه‌های مختلف به خانه او می‌رفت. داریوش دوست دامادم بود.

اگر مقتول مشکل داشت چرا دامادت با حضور او در خانه‌اش مخالفتی نمی‌کرد؟

چون از داریوش می‌ترسید. چندبار در این باره به دامادم تذکر داده و گفته بودم صحیح نیست دوستش را به خانه ببرد، اما دامادم می‌گفت نمی‌تواند کاری بکند، چون اگر حرفی بزند داریوش او را می‌کشد.

یعنی حاضر نبود در برابر کسی که نسبت به همسرش نظر سوء داشت، مقاومت کند؟

دامادم خیلی می‌ترسید و می‌گفت داریوش آدم خشنی است و با خانواده خودش هم درست رفتار نمی‌کند. اگر من مانع آمدن‌ او بشوم، عصبی می‌شود و بلایی سرم می‌آورد.

چرا خودت با داریوش صحبت نمی‌کردی؟ شاید می‌توانستی مشکل را حل کنی؟

این کار را کردم. به خانه دخترم رفتم و به داریوش گفتم نباید آنجا باشد. جواب داد به تو ربطی ندارد. ما باهم درگیر شدیم و در آخر مجبور شدم از خانه دخترم بیرون بیایم.

دخترت در این باره چه نظری داشت؟

او اصلا راضی نبود و می‌گفت سر این موضوع حتی با شوهرش دعوا کرده و گفته نمی‌تواند این وضع را تحمل کند و داریوش حق ندارد به خانه آنها بیاید؛ البته دخترم از این که داریوش او را دوست داشت بی‌خبر بود.

از کجا متوجه شدی مقتول نسبت به دخترت نظر سوء دارد؟

چند بار به خانه دخترم رفتم و با او صحبت کردم. به او گفتم نباید در منزل دخترم باشد. هر بار با هم دعوا کردیم و من آنجا را ترک کردم. تا این که بار آخر وقتی رفتم و دیدم هنوز هم آنجاست گفتم کاری دارم و کمک می‌خواهم و از داریوش خواهش کردم در نقاشی خانه‌ام کمکم کند او هم قبول کرد و همراهم آمد. او در مسیر خانه به من گفت عاشق دخترم شده است.

اگر چند بار با هم دعوا کردید چطور او حاضر شد به همین راحتی همراهی‌ات کند؟

فکر می‌کرد با این موضوع کنار آمده‌ام و سعی می‌کرد رابطه‌اش را با من خوب کند به همین دلیل هم اعتماد کرد و همراهم آمد.

چه کسانی از موضوع قتل خبر داشتند؟

هیچ‌‌کس. در واقع خودم هم خبر نداشتم. نقشه‌ام این بود که او را به جایی بکشانم و بگویم دیگر به خانه دخترم نرود. می‌خواستم او را بترسانم تا آنجا را ترک کند. همین‌طور که داشتیم با هم صحبت می‌کردیم گفت عاشق دخترم شده و می‌خواهد با او باشد. این حرف را که شنیدم دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم و چند ضربه چاقو به او زدم.

چطور به او ضربه زدی که نتوانست مقاومت کند؟

ما سوار خودروی داریوش بودیم. در راه به او گفتم دیگر به خانه دخترم نرود و او گفت این کار را می‌کند و من هم نمی‌توانم جلویش را بگیرم. گفتم او را تحویل کلانتری می‌دهم. گفت هر کاری دوست داری بکن. دست‌هایش را جلو آورد و گفت اگر دوست داری دستانم را ببند. من هم دست‌هایش را با طناب بستم. پاهایش را هم بستم. او را روی صندلی عقب انداختم و گفتم باید قول بدهد دیگر به خانه دخترم نرود. در چشمانم نگاه کرد و گفت عاشق دخترم شده است. خیلی عصبی شدم در همان حالت چند ضربه چاقو به او زدم و او کشته‌ شد.

در پرونده آمده است خودروی مقتول را هم آتش زده‌ای. این کار را چطور انجام دادی؟

وقتی دیدم داریوش مرده ‌است برای این که جسدش از بین برود و ردپایی بر جای نماند و بازداشت نشوم خودرو را با بنزین آتش زدم.

همین کار باعث شد شناسایی شوی؟

بله، درست است. وقتی ماموران آتش‌نشانی آتش را خاموش و جسد را پیدا کردند موضوع را به بازپرس اطلاع دادند و در نهایت بعد از شناسایی اولیای‌دم و مشخص‌شدن این‌که مقتول مهمان داماد من بوده، موضوع مشخص شد و من بازداشت شدم.

در پرونده آمده است زمان قتل پسرت همراهت بوده‌، بنابراین تو همدست داشتی؟

درست است که پسرم با من بود، اما قصدمان این نبود که داریوش را بکشیم. پسرم هیچ‌ نقشی در این ماجرا نداشت، من او را کشتم و خودرو را آتش‌ زدم. پسرم خیلی ترسیده ‌بود. او گوشه‌ای ایستاده‌ بود و حتی حرف هم نمی‌زد.

دامادت چطور؟ او در این قتل چه نقشی داشت؟

دامادم اصلا در جریان نبود. وقتی گفتم می‌خواهم از داریوش برای نقاشی ساختمان کمک بگیرم قبول کرد. فکرش را نمی‌کرد من این کار را بکنم. چون از داریوش می‌ترسید اگر ماجرا را می‌فهمید جلوی مرا می‌گرفت و موضوع را به داریوش می‌گفت. به همین دلیل هم سعی کردم از در دوستی وارد شوم. اگر دامادم آنقدر غیرت داشت که بخواهد جلوی چنین اتفاقی بایستد، من این کار را نمی‌کردم. او حتی حاضر نشد جلوی داریوش بایستد و بگوید حق نداری به خانه من بیایی. داریوش که بچه نبود، زن هم نبود که بگویم جایی را ندارد، می‌توانست به یک مسافرخانه برود و آنجا زندگی کند.

اصلا چرا داریوش به خانه دخترت آمده بود. مگر خودش خانواده نداشت؟

آن‌طور که من متوجه شدم با خانواده‌اش دعوا و خانه را ترک کرده‌ بود، البته این ادعای داریوش بود. با توجه به حرفی که به من زد باور نمی‌کنم به​دلیل اختلاف با خانواده‌اش این کار را کرده ‌باشد. او با انگیزه ارتباط با دخترم به خانه او رفته‌ بود.

فکر می‌کردی بازداشت شوی؟

بله می‌دانستم این اتفاق می‌افتد، اما فکر نمی‌کردم به این زودی دستگیر شوم. چون خانواده داریوش خیلی پیگیر کار او نبودند.

کار دیگری که می‌توانستی انجام بدهی صحبت‌کردن با خانواده داریوش بود.

راستش اصلا خانواده‌اش را نمی‌شناختم. بعد از بازداشت بود که با آنها آشنا شدم. ضمن این‌که آنها اصلا پیگیر وضع پسرشان نشده‌ بودند. آن‌طور که من متوجه شدم، او زیاد قهر می‌کرد. از آنجا که می‌دانستند به خانه دوستش یعنی داماد من آمده‌ است دیگر دنبالش نرفته‌ بودند.

می‌دانی حکم تو قصاص است؟ تلاشی برای جلب رضایت اولیای‌ دم انجام داده‌ای؟

بله می‌دانم. قصاص خواهم شد، اما چند کلمه‌ای با اولیای‌دم حرف دارم. از آنها می‌خواهم بپرسم اگر می‌شنیدند شخصی به دخترشان نظر دارد چه می‌کردند. من آنقدر عصبی بودم که نتوانستم خودم را کنترل کنم. البته نمی‌گویم کاری که کردم درست بود. من اشتباه کردم واقعا باید از او شکایت می‌کردم یا این‌که دخترم را از خانه دامادم بیرون می‌آوردم. من دچار عصبانیت شدم و حالا از کرده خودم پشیمانم. البته فکر می‌کنم هر کس جای من بود نمی‌توانست این رفتار را تحمل کند. او داشت در مورد دخترم هرطور که دوست داشت حرف می‌زد و نمی‌توانستم خودم را کنترل کنم. از اولیای دم مقتول درخواست بخشش دارم. با قصاص من پسر‌شان زنده نمی‌شود. هر کاری آنها بخواهند حاضرم برای گرفتن رضایت انجام بدهم. من کار بدی کردم. نباید جسد را آتش می‌زدم. مادر مقتول از این اتفاق خیلی ناراحت است و بارها از من پرسیده چرا جسد پسرش را آتش زده‌ام. من در زندان شرایط خوبی ندارم. پیرمردی هستم که حالا باید کنار نوه‌ها و فرزندانم باشم و سال‌های آخر عمرم را با آرامش بگذرانم، اما این‌طور گرفتار شده‌ام و ممکن است اعدام شوم. اصلا وضع خوبی ندارم. تحقیر شده‌ام البته به خاطر دخترم این کار را کردم و فکر می‌کنم هر پدری بود در این شرایط از دخترش حمایت می‌کرد.

مریم عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها