در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حادثه ساعت 20 روز هفدهم آذر اتفاق افتاد. هوا تاریک بود و سوز سردی، پوست را میخراشید. جوان نوزده ساله که لباس سربازی بر تن داشت و در پاسگاه نیروی انتظامی نهر گناباد خدمت میکرد همراه مافوق خود در حال گشتزنی در منطقه بود که آن جنایت به وقوع پیوست.وحید ـ قاتل ـ میگوید: «داشتم از سر کار برمیگشتم. با یکی ازدوستان سوار خودروی کرایهای بودیم و به طرف مشهد میرفتیم که یک خودروی شخصی به راننده دستور ایست داد. خیلی ترسیدم. صبح آن روز با چند نفر دعوا کرده بودم. آنها سرم ریخته و حسابی کتکم زده بودند. وقتی دیدم خودرو شخصی است خیال کردم از طرف همان آدمها آمدهاند و الان است که بلایی سرم بیاورند. راننده کنار جاده نگه داشت.»
بعد از توقف دو خودرو، راننده وقتی سرباز و درجهدار نیروی انتظامی را دید، پیاده شد تا مدارکش را به او نشان بدهد، اما وحید از این فرصت استفاده کرد و پا به فرار گذاشت. او درباره دلیل فرارش این طور ادعا میکند: «جرمی انجام نداده بودم، اما میترسیدم آنها مامور قلابی باشند و بخواهند من را بزنند. برای همین فرار کردم.»
سرباز نوزده ساله که بابک شکفته نام داشت وقتی صحنه فرار را دید به دنبال مظنون دوید. وحید که حالا در زندان است، درباره چگونگی وقوع قتل میگوید: «داشتم میدویدم که پایم به سنگی گیر کرد و زمین خوردم. در همین موقع آن سرباز به من رسید و مرا گرفت. چاقویی در جیبم داشتم آن را درآوردم و ضربهای زدم تا فرار کنم. قصدم انجام قتل نبود.»
ضربه چاقو، سینه بابک را شکافت و او فریادی کشید. در این هنگام درجهدار نیروی انتظامی به سوی مظنون که همچنان قصد داشت به فرارش ادامه بدهد، رفت. وحید بار دیگر از چاقو استفاده کرد و دو ضربه به دست و پای وی زد، اما مامور پلیس او را مهار و دستگیر کرد. دقایقی بعد بابک و مافوقاش به بیمارستان منتقل و وحید همراه دوستش و راننده پراید بازداشت شدند تا از آنها تحقیق شود. در گزارش پلیس آمده است وحید هنگام دستگیری علاوه بر چاقو، ساتور، افشانه فلفل و ماده مخدر شیشه نیز همراه داشت. با وجود این مرد بخشوده شده اصرار میکند هیچ جرمی انجام نداده است. او 40 روز قبل از این حادثه از زندان آزاد شده بود و قبل از آن اتهام سرقت در پروندهاش وجود داشت. وحید با بیحوصلگی میگوید: «بعد از آزادی سر کار رفتم و دیگر خلافی نکردم.»
در همان حین که بازجوییها از وحید آغاز شده بود، پزشکان تلاش میکردند جان پسر نوزده ساله را نجات بدهند اما موفق به این کار نشدند و بابک تسلیم مرگ شد. بعد از آن پروندهای قضایی به جریان افتاد که ابتدا در شعبه 805 دادگاه عمومی مشهد مورد رسیدگی قرار گرفت و سپس به بازپرس موحدی راد ـ بازپرس ویژه قتل مشهد ـ سپرده شد. متهم در همه مراحل تحقیق به قتل اعتراف کرد و بعد از انتقال به محل حادثه که در نزدیکی روستای کورده بود به بازسازی صحنه جنایت پرداخت. در نهایت وحید در دادسرا گناهکار شناخته و پرونده با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری استان خراسان رضوی ارجاع داده شد.
نماینده دادستان در جلسه رسیدگی به اتهام وحید شش اتهام به او نسبت داد: «ارتکاب قتل عمد، حمل و نگهداری موادمخدر، تمرد و مقاومت در برابر ماموران انتظامی، ایراد ضرب و جرح عمدی با چاقو، حمل و نگهداری غیرمجاز اسپری فلفل و استعمال موادمخدر.»
پدر و مادر بابک نیز گفتند: «پسرمان بیگناه به دست این مرد کشته شده است و ما میخواهیم او قصاص شود.»
هیات قضات در نهایت به قصاص وحید رای داد، اما او به حکم صادر شده اعتراض کرد و پرونده در دیوانعالی کشور مورد رسیدگی مجدد قرار گرفت و این بار نیز حکم مرگ تائید شد. از آن پس وحید در زندان به سر میبرد تا اینکه مسئولان اجرای احکام روز چهارشنبه هجدهم آذر ماه را برای اجرای حکم وی تعیین کردند و قرار شد او مقابل پاسگاه امام هادی(ع) پلیس راه مشهد ـ چناران به دار آویخته شود. امکانات لازم برای اجرای حکم از ساعاتی قبل مهیا و داربستهایی تعبیه شد تا طناب دار از آنها آویزان شود.
جعفر رضوانی، یکی از ساکنان مشهد است که این صحنه را دیده است، میگوید: «تقریبا ترافیک شده بود. خودروها سرعتشان را کم میکردند تا ببینند چه خبر است. روی پارچهای نوشته شده بود «قصاص، تداوم زندگی» من هم نگه داشتم و از ماموری که آنجا بود پرسیدم ماجرا چیست. وقتی شنیدم، کنجکاو شدم ببینم چه اتفاقی میافتد. بقیه هم همین طور بودند البته بعضیها هم رد میشدند.»
سرانجام ساعت 6 بامداد خودروی حمل متهم از راه رسید و بعد از تلاوت قرآن و متن حکم صادره، وحید که چشمبندی مشکی بر چشم داشت به سمت طناب دار هدایت شد. البته پیش از آن روحانیای که در کنار مسئولان قضایی حضور داشت کمی با محکوم صحبت کرد: «مرگ پایان راه نیست. شروع راه دیگری است. تهدل خودت را صاف کن. اجرای حدود الهی پاککننده انسان است. هنوز هم به فضل خدا امیدوار باش.»
مسئولان اجرای حکم نیز در این لحظات با اولیای دم مقتول وارد مذاکره شدند و آخرین تلاشهایشان را انجام دادند تا بلکه آنها اعلام گذشت کنند، اما پدر و مادر بابک بر خواستهشان اصرار داشتند: «ما قصاص میخواهیم. فقط قصاص.»
جعفر ـ شاهد مراسم اعدام ـ میگوید: «پدر و مادر و خواهر متهم هم آنجا بودند و به پای اولیای دم افتادند، ولی آنها رضایت ندادند. بعد اولیای دم را به کانکسی بردند که آنجا بود.»
پس از آن وحید روی چهارپایه رفت، طناب دور گردنش انداخته و همه چیز برای اجرای حکم مهیا شد. رضا یکی دیگر از شاهدان این صحنه است. او میگوید: «داشتم تماشا میکردم. مطمئن بودم حکم اجرا میشود. دیگر همه چیز تمام شده بود. یکی از ماموران صندلی را از زیر پای آن مرد زد و محکوم آویزان شد و داشت دست و پا میزد.»
وحید با مرگ رودررو شده بود و دیگر امیدی به بازگشت نداشت. او 53 ثانیه میان زمین و آسمان معلق بود تا اینکه مادر مقتول فریاد رضایت سر داد. رضا میگوید: «همینکه مادر مقتول جیغ کشید و گفت رضایت میدهد دو نفر به طرف طناب دار دویدند و پاهای محکوم را گرفتند. مردم صلوات فرستادند. همه به هیجان افتادند. دو مامور هم بالای داربست رفتند تا طناب را باز کنند. یکی از آنها مرتب فریاد میزد چاقو بیاورید. میخواست طناب را ببرد.»
سرانجام وحید از چوبه دار پایین آورده شد. جعفر میگوید: «یکی از ماموران او را روی دوشش گرفت و به آمبولانسی برد که از قبل آمده بود.»
خود وحید نمیخواهد درباره آن لحظات حرف بزند: «هنوز از شوک بیرون نیامدهام. نمیتوانم حرف بزنم. یک طرف بدنم هنوز هم لمس است. هنوز هم شبها نمیتوانم بخوابم. اصلا باورم نمیشد زنده بمانم. نمیدانم چه بگویم. نمیتوانم توضیح بدهم.»
مادر بابک هم توضیحی نمیدهد: «فقط به خاطر حضرت زینب(س) او را بخشیدم.» این زن و همسرش بعد از اعلام گذشت، محل اجرای حکم را ترک کردند. وحید نیز بعد از معاینه اولیه به بیمارستان منتقل شد و در آنجا نیز پزشکان آزمایشهای لازم را انجام دادند و سلامت مرد نجات یافته را تائید کردند و وحید پس از آن دوباره به زندان بازگردانده شد. قاضی زرگر، معاون اجرای احکام دادسرای عمومی مشهد میگوید: «اولیای دم تا آخرین لحظه و ثانیه میتوانند اعلام گذشت کنند. متهم بعد از اعلام گذشت اولیای دم به زندان بازگردانده شد تا به خاطر جنبه عمومی جرم محاکمه شود. طبق قانون او به سه تا 10 سال حبس محکوم میشود.»
استناد قاضی زرگر به ماده 612 قانون مجازات اسلامی اشاره میکند که تصریح کرده است: «هرکس مرتکب قتل عمد شود و شاکی نداشته یا داشته ولی از قصاص گذشت کرده باشد یا به هر علت قصاص نشود در صورتی که اقدام وی موجب اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم تجری مرتکب یا دیگران گردد دادگاه مرتکب را به حبس از سه تا ده سال محکوم میکند.»
وحید فعلا باید در زندان بماند تا زمان محاکمه او فرا برسد. مرد 27 ساله حرفهایش را این طور به پایان میبرد: «هنوز توی شوک هستم. گفتم نمیخواهم حرف بزنم. فقط این را بگویم که از این به بعد میخواهم آدم سالمی باشم.»
علی رحیمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: