آن روز هم نوید پیشنهاد کاری متفاوت و خطرناک را به دوستانش داد. نوید: هر کسی بتونه این کار رو سریع انجام بده، برنده است و بابک که از همه تپلتر بود، ادامه داد: و هر کسی نتونست باید ده تا بستنی بخره و یکجا بخوره.
راما که ترسیده بود، از همان موقع خود را بازنده حساب کرد و گفت: آخه نمیشه ده تا کمترش کنید.
نوید: ای بابا چقدر نازنازی تو پسر! بعد زدند زیر خنده.
پسرها رفتند تا به خیابان رسیدند. نوید گفت: همه بایستید هر وقت گفتم شروع میکنیم. آنها کنار خیابان ایستادند و هر ماشینی که رد میشد، پاهایشان را به چرخ ماشین در حال حرکت میزدند.
آنطرف خیابان یک آقای پلیس ایستاده بود و کنجکاو شد آنها چه کار میکنند، کمی دقت کرد و بعد از مدتی متوجه شد آنها چه کار خطرناکی انجام میدهند.
آقای پلیس سوت بلندی زد. اما سه پسربچه شیطون اصلا متوجه نشدند و با بیتوجهی تمام به شوخی و خنده و این مسابقه خطرناک ادامه دادند. آقای پلیس به سمت آنها حرکت کرد. در همان موقع یک ماشین سواری بزرگ در حال گذشتن بود که نوید گفت: هر کس بتونه پایش را به این یکی بزنه، برنده است و خودش زودتر از همه پایش را جلو برد. راننده ماشین که متوجه بچهها بود، ناگهان از حرکت آنها ترسید و کنترل ماشین از دستش خارج شد و پای نوید زیر چرخ ماشین رفت.
آقای پلیس همان موقع از راه رسید و تابلوی ایست را به ماشینها نشان داد و همه ایستادند. راننده ماشین پیاده شد و به سمت نوید دوید که بیحال روی زمین افتاده بود. راما و بابک هم کنار او نشسته و گریه میکردند.
آقای پلیس پیش آنها آمد و گفت: مقصر خود شماها هستید. این چه کار خطرناکی بود که انجام دادید. من از دور شماها رو میدیدم و چند بار سوت کشیدم، اما هیچکدام توجهی نکردید.
مردم به آمبولانس زنگ زده بودند و همان موقع رسید. نوید را در آن گذاشتند و به بیمارستان بردند؛ بعد از اتمام معاینه تشخیص دادند استخوان پای نوید خرد شده است و باید به اتاق عمل منتقل شود. این جریان برای همه بچهها تجربهای تلخ شد و به هم قول دادند چنین کارهای خطرناکی انجام ندهند.
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد