در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آن روز هم نوید پیشنهاد کاری متفاوت و خطرناک را به دوستانش داد. نوید: هر کسی بتونه این کار رو سریع انجام بده، برنده است و بابک که از همه تپلتر بود، ادامه داد: و هر کسی نتونست باید ده تا بستنی بخره و یکجا بخوره.
راما که ترسیده بود، از همان موقع خود را بازنده حساب کرد و گفت: آخه نمیشه ده تا کمترش کنید.
نوید: ای بابا چقدر نازنازی تو پسر! بعد زدند زیر خنده.
پسرها رفتند تا به خیابان رسیدند. نوید گفت: همه بایستید هر وقت گفتم شروع میکنیم. آنها کنار خیابان ایستادند و هر ماشینی که رد میشد، پاهایشان را به چرخ ماشین در حال حرکت میزدند.
آنطرف خیابان یک آقای پلیس ایستاده بود و کنجکاو شد آنها چه کار میکنند، کمی دقت کرد و بعد از مدتی متوجه شد آنها چه کار خطرناکی انجام میدهند.
آقای پلیس سوت بلندی زد. اما سه پسربچه شیطون اصلا متوجه نشدند و با بیتوجهی تمام به شوخی و خنده و این مسابقه خطرناک ادامه دادند. آقای پلیس به سمت آنها حرکت کرد. در همان موقع یک ماشین سواری بزرگ در حال گذشتن بود که نوید گفت: هر کس بتونه پایش را به این یکی بزنه، برنده است و خودش زودتر از همه پایش را جلو برد. راننده ماشین که متوجه بچهها بود، ناگهان از حرکت آنها ترسید و کنترل ماشین از دستش خارج شد و پای نوید زیر چرخ ماشین رفت.
آقای پلیس همان موقع از راه رسید و تابلوی ایست را به ماشینها نشان داد و همه ایستادند. راننده ماشین پیاده شد و به سمت نوید دوید که بیحال روی زمین افتاده بود. راما و بابک هم کنار او نشسته و گریه میکردند.
آقای پلیس پیش آنها آمد و گفت: مقصر خود شماها هستید. این چه کار خطرناکی بود که انجام دادید. من از دور شماها رو میدیدم و چند بار سوت کشیدم، اما هیچکدام توجهی نکردید.
مردم به آمبولانس زنگ زده بودند و همان موقع رسید. نوید را در آن گذاشتند و به بیمارستان بردند؛ بعد از اتمام معاینه تشخیص دادند استخوان پای نوید خرد شده است و باید به اتاق عمل منتقل شود. این جریان برای همه بچهها تجربهای تلخ شد و به هم قول دادند چنین کارهای خطرناکی انجام ندهند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: