در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
عرضم به حضورتان که ما معتقدیم آدمها سه دستهاند؛ دسته اول، دسته دوم، دسته سوم! باز هم متوجه نشدید؟ عجب! این که خیلی ساده است. بیشتر توضیح میدهیم. بله عرض میکردیم که آدمها سه دستهاند، دسته اول آنهایی هستند که همه چیز را میفهمند، تعدادشان هم... تعدادشان چندان مهم نیست. دو نفر هم که باشند کافی است، اما دسته دوم آدمهایی هستند که نمیفهمند، تعداد آنها هم اصلا مهم نیست! در آخر دسته سوم که خیلی هم خطرناکند، آنهایی هستند که فکر میکنند میفهمند، اما در حقیقت کلا نمیفهمند! و تعداد آنها هم متاسفانه... بگذریم. ما از خودمان خیلی خوشمان میآید چون همیشه بدیهیات را طوری مطرح میکنیم که انگار کشف بزرگی انجام دادهایم.
اما چرا در ابتدای مطلبمان این کشف بزرگ را برای شما افشا کردیم. خودمان هم نمیدانیم. شما هم زیاد سخت نگیرید و این عرایض ما را صرفا به عنوان یک نظریه بپذیرید. بله... نخیر! اصلا هم اینطور نیست. خیلی هم نظریه ما درست است. حالا که اینجوری شد مفصل استدلال درستبودن نظریهمان را عرض میکنیم تا اعصابتان خرد شود. البته قبل از هر چیز عرض کنیم که ما کلا ملت بزرگ و پیشرفتهای هستیم ـ در کل جهان و حومه ـ این را همین جوری گفتیم تا اگر در ادامه چیزی عرض کردیم خدای نکرده به کسی برنخورد. جسارت نباشد، ما معتقدیم از نظر فرهنگی جزو آدمهای دسته سوم هستیم. اصلاحپذیر هم نیستیم، ضمنا هرگونه برنامه آموزشی و فرهنگی هم روی ما بیتاثیر است ـ از بس بدقلقیم ـ عادت کردهایم همیشه خودمان را از نظر فرهنگی استثنا بدانیم و تمام کمبودهای فرهنگی در جامعه را به حساب دیگران بگذاریم.
اصلا چند روز پیش به اتفاق دوستان برای تحقیق درخصوص فرهنگ و آداب شهرنشینی خدمت یکی از استادان این حوزه رسیدیم. چقدر آدم فرهیخته و بزرگواری بودند ایشان و ما نمیدانستیم. آقای دکتر کلی از فاجعه بیفرهنگی در جامعه برای ما گفتند و تلاش بسیار کردند تا ما را به عمق این فاجعه آگاه سازند، اما ما به هیچ عنوان به عمق فاجعه پی نمیبردیم و فقط عینهو اسب به دهان آقای دکتر چشم میدوختیم. تا اینکه آقای دکتر پیشنهاد داد برای دیدن نمونههای عینی فرمایشات ایشان سری به خیابانهای تهران و مردم نازنین آن بزنیم. از همان ابتدای گردش علمیمان، آقای دکتر خیلی محترمانه زبالههای کنار خیابان را به عنوان اولین نشانههای بیفرهنگی به ما نشان دادند و فرمودند: «به عمق فاجعه پی بردید؟» اما بیفایده بود و باز ما عینهو... چشم دوختیم به دهان آقای دکتر. بعد بوق ممتد و بیدلیل یک خودرو را دومین نشانه بیفرهنگی قلمداد نمودند و باز از ما عمق فاجعه را پرسیدند و باز ما عینهو اسب... بگذریم، بعد از یک ساعت آقای دکتر پرتاب زباله از شیشه خودرو و عبور از چراغ قرمز و لاییکشیدن ماشینها و پرخاشگری رانندهها و دست به یقهشدن عابران پیاده و به کاربردن الفاظ رکیک توسط مردم و خیلی چیزهای دیگر را به عنوان مظاهر بیفرهنگی به ما نشان دادند، اما باز ما عمق فاجعه را بیشتر از یک متر نمیدیدیم و آقای دکتر هم خستگیناپذیر توضیح میدادند که این کارها را خیلیها سهوا انجام میدهند و دائم خود را استثنا میدانند و... بالاخره دکتر خسته شد و سیگاری روشن کرد. همینجور که آقای دکتر در باب استثناناپذیربودن مسائل فرهنگی برای ما توضیح میداد، ته سیگارشان را عینهو یک پرنده از شیشه ماشین به وسط خیابان پرواز دادند. همانجا بود که ما شدیدا به عمق فاجعه پی بردیم. در آخر باور دارید که ما دسته سومی هستیم، نه؟ خود ما هم باور نداریم! راستی شما که هیچکدام از این کارها را انجام نمیدهید؟ مطمئن بودیم. ضمنا خیلی ممنون که اینقدر فهیم هستید.
مهیار عربی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: