در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سوده کمی فکر کرد و گفت: بیا پولامون رو روی هم بذاریم و بریم یه چیزی بخریم و با هم به خانم معلم بدیم.
آنها گوشهای نشستند و پولهای داخل کیفهایشان را شمردند. اما...
سارا گفت: این که خیلی کمه. با این پول هیچی نمیشه خرید!
سوده گفت: حالا چی کار کنیم؟
ناگهان سارا چشمش به یک پارک افتاد که نزدیک مدرسه بود و گفت: حالا فهمیدم. بیا بریم گل از تو پارک بچینیم و ببریم برای خانم معلم و سپس به سمت پارک دویدند و مشغول چیدن شاخه گل از باغچهها شدند که همان موقع آقای باغبان آنها را دید و به سمت آنها آمد و گفت: آی بچهها چی کار دارید میکنید ؟ این گلها رو من تازه کاشتم و هنوز جون نگرفتند، چرا این کار رو میکنید. این کار خیلی بدی است. اگریکی بیاد و دستهای شما رو بشکنه دوست دارید؟ گلها هم مثل شما جان دارند!
باغبان رو کرد به سارا و دوباره ادامه داد: دختر جان پاتو از روی علفها بردار، له شدند. من صدای جیغشون رو دارم میشنوم. پاتو بردار دختر جون بردار...
سارا و سوده با هم گفتند: ما فقط میخواستیم چند تا شاخه گل برای معلممون بچینیم. چون امروز روز معلم است.
باغبان با عصبانیت گفت: خب کندید. دیگه برید مدرسه. زود برید بیرون.
سارا و سوده به سمت مدرسه دویدند. کلاس شروع شده بود و بچهها همه به کلاس رفته بودند. سارا و سوده با سرعت دویدند. ناگهان سارا پایش لیز خورد و سوده هم خورد به سارا و با هم بر زمین افتادند و گلها هم نقش بر زمین شد.
خانم معلم و بچهها از صدایی که شنیدند بیرون آمدند و به آنها کمک کردند تا بلند شوند.
خانم معلم گفت: بچهها خوبید؟ درد دارید؟
سارا و سوده گفتند: نه خانم درد نداریم.
خانم معلم گفت: الهی شکر. تا شماها باشید که دیر به کلاس نیایید و مجبور شوید بدوید.
سارا گفت: خانم معلم میخواستیم برایتان گل بیاوریم و گلها را از زمین برداشت و به خانم معلم داد و گفت روزتون مبارک.
خانم معلم تا گلها را دید متوجه ماجرا شد و گفت: حالا بیایید سر کلاس کارتون دارم.
خانم معلم گفت: بچهها همه گیاهان و گلها و علفها همه جان دارند. اگر مدت طولانی بنشینید و به آنها نگاه کنید، میبینید آنها حرکت میکنند، اما حرکت آنها بسیار کند است و ما فکر میکنیم آنها بیجان هستند. الان فصل بهار است و زمان رشد گلها و گیاهان ما هرگز نباید جلوی رشد آنها را بگیریم و باعث از بین رفتنشان شویم.
بچههای عزیزم وجود خود شما برای من خیلی مهم است. حالا همگی دفترهای نقاشیتان را باز کنید و یک نقاشی زیبا برای من بکشید و این نقاشی را به من هدیه دهید. نقاشی بهترین هدیه برای یک معلم است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: