خانه بر و بچه‌ها

ددد مزمن

1-دارم تو دنیایی زندگی می‌کنم که جواب محبتت خیانت و جواب راستت دروغه. اصلاً چرا این دنیای من این‌جوری شده؟ کاش یکی می‌اومد و این دنیای داغونم رو یه‌کم درست‌ترش می‌کرد.
کد خبر: ۵۶۲۲۶۵

2-دل‌درد دارم و علتش را تازه فهمیده‌ام: زیادی دلم تنگ شده است! هه! این را کجای زندگی‌ام جا بدهم؟!

3-این‌قدر بدم می‌آد از آدمایی که تو اوج جوگیری ادعای خوش​قولی می‌کنن اما تو اوج نیاز به اون قول وفادار نیستن. خب چه کاریه؟ مثل آدم بدون تعارف بگین: نه، کار دارم. نه گفتن هم بعضی وقتا خوبه‌ها.

جوجه تیغی

تو غار ما وقتی یکی دل دردش با دلتنگی (یا حتی بالعکس!) همراه می‌شد، جادوگرای قبیله می‌گفتن «ددد مزمن» گرفته! می‌دونی؟ یکی از اشکالای ما همینه که نشسته‌ایم سر جامون و می‌خوایم یکی دیگه بیاد کارمون رو درست کنه! تنهاییم؟ ما رو از تنهایی درآره! تو مشکلات غرق شدیم؟ مشکلامون رو حل کنه! اوضا به کاممون نیس؟ شکلاتی بده که تلخی کاممون از بین بره! ...خلاصه‌ش که جوجه جاااان! (با اون تیغای مدل فشنیت!) تا خودت بلند نشی و خودتُ بلند نکنی، یا راحت‌تر بگم، تا خودت برای درست کردن قضایات و حل مشکلاتت همت نکنیییی، دنیات همینه که هس: داغونه داغوووون! (کلید طلائیه‌هاااا... حواست هس؟)

دوخت‌ودوز رنگی

از نردبانش می‌روم بالا. این‌جا هوا بوی اکسیژن می‌دهد از نوع خالصش. روی رینگ پهناور آسمان، بوکس‌بازی می‌کنند ابرها؛ داورشان می‌شوم تا ببارند روی خشکی زمین. تاج سفید کوه را عیدانه می‌دهم به خورشید تا کمی خنک شود. رها می‌کنم شاپرکی را که گیر کرده در تاری. می‌توانم این‌جا رنگ آبی را از یک رنگین‌کمان شکافته‌شده به شمالی‌ترین کمانش بدوزم. می‌توانم این‌جا بغض یک ستاره را با چشمکی کوچک فرونشانم. از نردبان رؤیایم، آرام پایین می‌آیم. این‌جا فاصلة شکافته‌شدة دستها نمی‌دانم چرا به هم وصل نمی‌شود؟ این‌جا کمتر کسی عیدانه می‌دهد به محتاجی یک دست. کمتر کسی بغض کوچک یک لب را فرومی‌نشاند با لبخند. این‌جا کمتر کسی غصه می‌خورد برای بی‌تابی یک دوست. این‌جا هوا پر از بی‌تفاوتی است از نوع خالصش.

نشمیل نوازی از بوکان

رگبار مرگبار

مهم نیست که چند بار کلید «شماره‌گیری مجدد» را فشار می‌دهم. حتی هیچ اهمیتی ندارد شنیدن هزاربارة آن صدای دوست‌نداشتنی که مدام از آن‌سوی خط تکرار می‌کند: «دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می‌باشد».یک تراژدی تکراری! کلمات درهم و برهمی می‌خواهند در ذهنم ردیف شوند برای به رگبار بستن تو!

حدیث مطالبی

جزر و مد

دیشب... ساحل امن خیالم، سخت توفانی بود؛ و مثل همیشه باز چشمانم، متحمل خسارتی عظیم شدند: به بزرگی سدی فروشکسته در گلو، و گرمی آه‌های سوزان پی‌درپی. دیگر کلافه‌ام از این جزر و مدهای تکراری احساس.

ماه من! فاصله‌ات را با قلبم خوب تنظیم کن. دلم برای آرامش ساحلش، سخت دلتنگی می‌کند.

ف. متولد ماه مهر

ف! یه حرفم از این ف دیگه گوش کن! اگه می‌خوای پیشرفتی کنی، وقتشه که دیگه از مضامین احساسیِ اشکی و آه‌های سوزان خارج شی، بری سراغ موضوعات عمیقتر؛ حیف قلمت نیییی آاااخه؟ نه، خودت بگو... نیییی؟ (خُ نیییی خُ دیگه! دعوا نداره که! چشاشُ گردو مغضوب می‌کنه واسه‌م! ایش! اصاً پیشرفت نکن. انگار نه خانی اومده نه خانی رفته! ایششش!)

دنده معکوس فلسفی

1-این جور که بوش میاد ما هیچ وقت یاد نمی‌گیریم ​ از جز​ء به کل برسیم و همین جور تا آخر تاریخ بخیه به دوغ می‌زنیم و خلاص! یا فقط و فقط به کل فکر می‌کنیم یا فقط به جزء. با این طور تفکر فقط در جا می‌زنیم؛ یا به لحاف ملانصردین گیر می‌دیم یا فوکوس می‌کنیم به این قضیه که گربه کجا تخم می‌ذاره! [به همین دلیل] آخرشم هیشکی نمی‌فهمه حموم نرفتن بی‌بی از بی‌چادریه!

2-من چن ساله دارم این صفحه رو می‌خونم اما تا حالا کسی از کارگرای زحمتکشی که صبح تا شب، شب تا صبح پای دستگاه چاپ وایمیستن حرفی زده؟ تا به حال به اون راننده‌های زحمتکشی که چهار صبح روزنامه رو بار می‌زنن و تو شهر پخش می‌کنن فک کردید؟ چرا یه بار، فقط یه بار از اونا تشکر نکردیم؟ اون پشت، خیلی​ها عرق ریختن و خسته شدن و بریدن ولی ما فقط چیزی که جلوی چشممونه رو می‌بینیم. به سلامتی اون کارگر و راننده‌ای که داره این رو می‌خونه (شایدم وقت نمی‌کنه بخونه). سلامت باشید عزیزا. من با افتخار دستتون رو
می‌بوسم.

امید، بچة بیست‌وچن ساله از کرج

خوبه که این شماره حدود سنیت دستت اومده! دنیا رو چه دیدی؟ یخده دیگه به کل و جزء زندگی دقت کن، دفعة بعد ماه و ساعتشم دستت می‌یاد! بااااور کن! (خوبه که از زوایای دیگه نگاه می‌کنی به قضایا و حتی همین صفحه. منتظر بقیة همچی نگاههاییت هستم. پ نکنه ناامیدم کنی امید!)

یه روایت دیگه

می‌دونی؟ آخر شاهنامه همیشه خوش نیست. گاهی هم بد تموم می‌شه. یعنی ما بد تمومش می‌کنیم؛ با کارامون، با افکارمون، با فکر کردن به چیزهایی که اصلاً ارزش نداره. واقعاً چرا ما به این‌که طرف چند تا حساب بانکی داره، چند تا ماشین، یا چند تا ویلا داره فکر می‌کنیم؟

دنیا دو روزه، بیا ازش لذت ببریم. بیا نذاریم هیچ‌کس آرامش ما رو به هم بزنه.

زهرا 76

نه... می‌بینم که کلاً نگاها از خوب من محبوب من عوض شده‌هاااا... همچی یخده بیشتر خوشمان آمد!

فراموش نشدنی

1-سطر اول به نام تو: دکوراسیون واژگانم را به هم می‌ریزم، کلمات یکی‌یکی خط می‌خورند و نام تو در سطر اول دفترم متولد می‌شود.

2-مرا ببخش، فراموش کردم که گفته بودم هرگز فراموشت نخواهم کرد.

3-عهد کرده بودیم که کوچة آشتی‌کنان را تا انتها قدم بزنیم شانه به شانه؛ افسوس! کوچه بن‌بست بود!

زهرا فرخی، 32 ساله از همدان

می‌شناسینش که؟! یه چی حدود یه دهه نوشتن و این اواخرم همراهی با صفحه! مث نشمیل و چن تا دیگه (حتی قبل از پاسخگو شدنم! بگو اصاً تو مایه‌های من دارم می‌رم، خودت خورشیدُ خاموش کن دیگه! هوم؟!) ممنون از همة اونا که هنوزم هستن (اینم اشکای ذوقمه... می‌بینین؟! اوهو...اوهووو... اوهو!)

سفر در ماشین زمان

چراغ، قرمز می‌شود. ماشینی کنارمان می‌ایستد. درونش زن و شوهری به نزاع مشغولند. شوهر خطاب به زن می‌گوید: این چه زندگی است که برای من ساخته‌ای؟

در زمان گم می‌شوم. مادربزرگم جلوی چشمم می‌آید و حرف​هایش گوشم را نوازش می‌دهد: چه زندگی‌ای داشتیم ما قدیماااا... پر از مهربونی و همبستگی؛ یه کرسی یک متر در یک متر بود و 30-20 نفر آدم دورش... صحبت از شیرینی​ها و سختی​های دلنشین بود که گرممون می‌کرد.راستی، مگر چه شده که زندگی ما دیگر زندگی نیست؟[...]

پاییز

موضوع: دانش‌آموزان عزیز! غیر از آن صحبت های شیرین از سختی های دلنشین! بفرمایید به نظر شما عایاااا! چرا مگر چه شده زیرا؟ که برخی می‌گویند زندگی ما دیگر زندگی نیست (تا یه‌شنبة دو هفته دیگه فرصت دارین جواب بدین. بعد دیگه هر چی بنویسین قبول نیستاااا... ننویس آقاااا... د! بگی بالا ورقه‌تُ می‌گم! عح! می‌گم بعدش قبول نیس، هی می‌گه آقا الان... همی یه خطش مونده فقد!)

نفس من بیده

1-وقتی فقط نفس کشیدنت در گوشه‌ای از این دنیا، مرا این‌چنین عاشق هوای این دنیا می‌کند، گستاخم اگر بیش از این نشانی از تو بخواهم که فردا روزی دل کندن از آب و خاک این دنیا برایم قیامتی‌ست.

2-به من نگو احساسم یخ بسته است. هنوز هم یک دل داغ واژة سرخ دارم که تاب آوردنشان در شعر و غزل نیست. نگو پیچک احساسم خشکیده است. همین دیروز بود که از شوق جوانه‌های گندم هفت‌سین، یک شب تمام خواب رقص گندمزار را می‌دیدم. نمی‌دانی چه کودکانه به شکوفه‌های بهاری چشم دوخته‌ام که مبادا در این بهار بی تو ذره‌ای از ذوقم به یغمای فراموشی رود.

(ممنون از این‌که نوشته‌های دوست کوچیکتون رو می‌ذاری توی صفحة بروبچ؛ همة کلیداتونم خریداریم).

نسیم صبح از دورود

اولی قشنگ بود؛ آفرین! (نشر نوشته‌هاتم قابلی نداشت که هییییچ، من از تو ممنونم که ذهنمُ در واژه‌هاش غریق و سهیم می‌کنی! ها راستی... واسه کلیدا هم هیچ اصراری ندارم. می‌خوای بخر، نمی‌خوای نخر! چون حواست نباشه، اونای دیگه زده‌ن تو گوشش، خودشون پیشرفت کرده‌ن. رحیم طاهری نبود مگه؟ از کلیدای مفرغی هم نگذشته بود بلاندیده!)

بعضیام این طوری‌اند

پس از مدتی غیبت درصدد معرفی یکی از جدیدترین محصولات شبیه‌سازی شدة دنیا برآمدم: مادر خانم اصلاح شدة دیجیتال! برای ساختش 407 سال تحقیق و بررسی صورت گرفته بسیار با مادر خانم​های موجود که به خاطر رفتار خاصشان، نسل چند دوره از دامادها را زده‌اند، متفاوت است. اساساً سایلنت طراحی شده، قادر به حرف زدن نیست؛ پس در تیکه‌اندازی و زدن زخم زبان ناتوان است. باورش سخت است اما خب نمونة آزمایشی‌اش وارد بازار شده و بر خلاف نمونة واقعی، بین فرزندها هیچ‌گونه تبعیضی نمی‌گذارد و دامادها را سایزبندی نمی‌کند! این محصول بسیار گشاده‌رو بوده، همیشه لبخند بر لب دارد. ما مجردها را باکی نیست اما امان از...

سید میلاد اشرفی از ساری

میلاد نو مبارک! تو که جزو قدمایی چرا؟ (جا کمه، درخواست​ها زیاد، 100 کلمه بفرست که شرمنده‌ت نشم. یهو شبُ بیرون صفحه نخوابی بیای بگی: آی من سرما خوردم و همون بهتر برم سراغ مادر زن واقعی و محبت اونا بیشتره و... ء‌ئی‌صوبتاااا!)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها