سعی می کنم زیاد میوه بخورم!

بای بسم الله: روزهای بارانی برای کشاورزان یعنی برکت ، برای سلیقه و احساس هنرمندان و شاعران یعنی رحمت و معنویت و... و برای دکتر عباس شریفی تهرانی چهره ماندگار علوم کشاورزی
کد خبر: ۵۶۱۹۷
یعنی نخواندن روزنامه جام جم ؛ چون همسرش اجازه نمی دهد! کسانی که توزیع مشترکان را انجام می دهند، بی توجه به صندوق پستی ، روزنامه ها را کف حیاط می ریزند و باران فصل ، «جام جم» را پیش از دکتر با زلالی هایش مرور می کندو باقی قضایا.
با او در فرهنگستان علوم صحبت کردیم و همکارمان نیز همان جا به عکسش رسید، البته پس از یک ساعت و ربع تاخیر دکتر؛ زیرا یک فراموشی استادانه به ذهن ایشان مثل پاییز که به حیاط فرهنگستان شبیخون زده بود! این فراموشی استادانه را به خاطر داشته باشید، چرا که در این مصاحبه تداعی خاطرتان خواهد شد.شاید برای این که فصل کشاورزی گذشته بود، ما نیز افق های گفتگویمان را به پنجره ها و منظره های دیگری گشودیم. با ما به تماشا بیایید.
تجربه دنبال میز گشتن برای ثبت و نوشتن مطلبی مهم؛
مث مال ما که امروز داشتیم. دنبال یه میز می گشتیم. (که با وجود جلسات متعدد، خوشبختانه پیدا کردیم. در فرهنگستان به اندازه کافی جا هست.)
در فرهنگستان علوم برای چه کسانی جا نیست؛
برای آنها که مرتبط (عضو وابسته یا پیوسته) نیستند، جا نیست.
نشستن جای بزرگان {دیگر} چه حسی داره؛
می گه: تکیه بر جای بزرگان نتوان زد، به گزاف / مگر اسباب بزرگی همه آماده شود {آماده کنی}
جای خودتونو در صورت لزوم یا... به چه کسانی / چه کسی می دین؛
البته جای معمولی خودمان را به هر کسی که تشریف داشته باشد.
... کرسی استادی ، هرچند به اون معنا وجود نداره؛
دوست دارم اون شخص بمراتب از من بهتر باشه.
بالا رفتن از پله های فرهنگستان علوم؛
توصیه می شه برای سلامتی اولا راهپیمایی بسیار خوبه.
دومندش؛
گفته می شه ، 40پله بالا رفتن مثل همون راهپیمایی ، موثر و مفیده.
میهمان ناخوانده؛
سابق بر این در زندگی ما زیاد بود و مشکلی هم نداشت. همه می گفتند قدم میهمان مبارکه ، خوانده باشه یا ناخوانده.
تهیه غذای فوری برای چنین میهمانی؛
مادر یا مادربزرگم غذایی آماده می کردن ، که سریع تر تهیه می شد، مثل کته یا نیمرو.
الان معمولا چطور پذیرایی می کنین؛
به نحوی در منزل تهیه می شه. در حال حاضر میهمان ناخوانده خیلی کمه ، حداقل با تلفن خبری می دهد {می آید.}
حافظ منافع خودتان هستید، یا میهمانتان؛
چه سوال هایی می کنین! حافظ منافع هر دو هستیم.
رفتار مشخص شما در این خصوص؛
شخصا به من می گن خیلی به میهمان علاقه داری.
ژن این قضیه ارث چه کسی است؛
این خصلت را از پدربزرگ و مادربزرگم دارم.
نوع پذیرایی و رفتار میهمان نوازانه شان؛
مهمان سر زده را حتی تا دو سه روز نگه می داشتند، به اصرار.
وقتی روزنامه نگاری ، با کلی سوال (ناخوانده) سر برسد و شما را بپیچاند؛
تا حالا اتفاق نیفتاده ؛ چون مصاحبه زیادی نداشته ام و تجربه چندانی در این زمینه ندارم.
از همه مهمتر؛
دوستی ها را بین خود افزایش دهیم.
و... هر چقدر زیادتر باشه؛
هم دشمنان خارج کمتر طمع می کنند، هم ما راحت تر به خواسته های شرعی و عرفی مان می رسیم.
بدترین چیز؛
دشمنی بین افراد داخل که ممکنه همه هم یک جور حرف بزنن ، همه در یک جهت باشند و همه در طلب یک خواسته...!
تحصیلکرده مهندسی کشاورزی درباره فرمایش مولانا چه می اندیشد:
کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست
چرا به دانه انسانیت این گمان باشد؛

انسان به طور کلی استعداد پرورش و نمو دارد.
پرورش اندیشگی انسان چه وقت حاصل می شود؛
اگر محیط مناسب باشه...
نگاه فلسفی و دینی اما کشاورزانه به جهان؛
ما معتقدیم که دنیا مزرعه ای برای انسان است.
با توجه به حافظ، موسم درویدن چه فصلی است؛
مرحله آخره ؛ یعنی در دنیای دیگری است.
طی عمرتان چی کاشتین؛
بیشتر، کوشش و فعالیت در راه تحصیل علم.
تجربه دوران «داشت»؛
هنوز شاگردان این زمینه هستیم. به مراحلی نرسیدیم. هنوز در مرحله کاشتیم.
کمی کشاورزانه تر تا کنید:
{این که} به نحو صحیحی این علم را نگهداری کنیم.
«برداشت» شما؛
دانشجویان ما هستند. امیدواریم {تلاشهایمان} مثمر باشد.
«برداشت» آن جهانی / آن دنیا چی برداشت می کنین؛
(الف): خداوند همیشه به علم و عالم اهمیت داده (ب): بدیهی ست ، اگر کسی در راه علم ، منظورش حق باشد (ج): و در راه حق ، مسیر را طی کند (د): می تواند امیدوار باشد که خدا به نحو احسن در عقبی جزای او را خواهد داد.
یک مدرک وحیانی / قرآنی؛
هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون.
اگر منظور دانش پژوه فقط تحصیلات ، امکانات مادی و مقام باشد؛
آن موضوع دیگری است.
آنچه در زمینه این مزرعه مورد رضایت خداست؛
پرورش عالم (= دانشمند)
اجری که همین اخیرا از خدا گرفتین و مطمئن بودین این کار، کار خدا بود؛
همه موفقیت های ما آن چیزی است که خدا به ما ارزانی داشته و کمک کرده. چه گذشته ، چه حال و مسلما چه در آینده.
برای این که مخاطبان گرامی ، با فرزندانتان دوست شوند...؛
فرید (متولد 1352) ، سعید (1358).
ثمره کشت و زرع علمی سعید؛
در کانادا مشغول ادامه تحصیل مهندسی کامپیوتر است.
از میوه هایی که چیده؛
با یک گروه چند نفری در دانشگاه صنعتی شریف ، اختراعی داشتند که در ژاپن اول شد و از امریکا هم جایزه گرفت و سعید از دانشگاه آلبرتا (فوق لیسانس) بورسیه گرفت.
از کشاورزی فرید در مزرعه عمر و جوانی اش بگویید.
فوق لیسانس زراعت و اصلاح نباتات.
نوه دار شدین؛
انتظار دارم.
جنس چنین انتظاری؛
یکی از مواهب الهی است.
ضرب المثلی کشاورزانه در این باره؛
بچه بادومه. نوه ، مغز بادوم.
ابراز فراموشی؛
درد جامعه است.
یکی از مسائلی که درباره استادان مشهور است؛
همین فراموشی که گاهی هم ضرب المثل است ، مخصوصا در سنین بالا.
یه نمونه مثال می زنین؛
والا یادم نمی آد. باید فکر کنم!
تولدتان را چی؛ یادتون می آد؛
ازدواجم یادم می آد، سال.1350 توصیفی از سال 50؛
سالی که در حقیقت ، تحولی در زندگی بنده رخ داد. ازدواج بنده باهمسری شایسته که شریک زندگی من است و کمک من ، در کلیه مراحل زندگی.
یک سپاسگزاری عاشقانه؛
موفقیت هایم مدیون زحمات ایشان است.
احساس عمیق مشارکت از نظر شما؛
همسرم لیسانس روان شناسی است. به همین دلیل ، در کلیه مراحل و مسائل زندگی با ایشان مشورت دارم. ایشان مخصوصا درباره تربیت فرزندان ، راهنمای خوبی بودند.
فعالیت خارج از منزل همسرتان؛
20سال مربی کودکان استثنایی. چه کار سختی! خیلی سخت ؛ حتی در این راه به بیماری تنفسی هم دچار شد.
مقایسه سختکوشی شما با همسرتان؛
فکر می کنم هر دو سختکوشی کاملی داشتیم ؛ اما سختی کار ایشان از بنده بیشتر بود.
مقایسه محیط کاری (دانشگاهی) شما با همسرتان؛
محیط کار من در بسیاری مواقع برایم شادی آور بوده ، در حالی که ایشان با کسانی سر و کار داشتند که ناراحتی ، همواره از چهره شان هویداست.
با این اوصاف ، شده دعواتون بشه؛
دعوای به آن معنا... خیر. نه به آن معنا: یه وقتهایی گفتگو و صحبتهایی شده ، اما همیشه تفاهم کامل وجود داشته.
از مشکلات خاص شما؛
از نظر علمی ، کمی بودجه تحقیقاتی ، برای کارهای زیربنایی مخصوصا. مشکل خاص شخصی؛
مشکلاتی که برای اعضای هیات علمی باشه ، مشکلاتی عمومی است. ما معتقدیم باید حد متوسط زندگی را از همان شروع کار داشته باشند تا با خیال راحت به تحصیل و تدریس بپردازند.
مبنا و پایه آموزش؛
تحقیق.
ثمره آموزش؛
تولید دانش آموختگان جوان.
توصیه تان در دوره دکتری؛
باید ارتباط علمی ما با دانشگاه های معتبر خارج برقرار باشد؛ اما شنیده می شود که وزارت علوم قصد ندارد بورسیه «فرصت 9ماهه مطالعاتی» دکتری را (با حساب کمبود بودجه) برگزار کند. تجدیدنظر در این موضوع باعث می شه از نظر وضعیت علمی در حد مناسب و بالاتر قرار بگیریم.
درصد تاثیر این فرصتهای مطالعاتی؛
در بیشتر رشته ها 30تا 40درصد تحقیقات دکتری را پوشش می دهد.
سلاحتان برای مبارزه با خواب خستگی؛
چای بیشتر. قهوه کمتر. نسکافه گاهی.
از سلیقه ها و علاقه های ایرانی شما؛
به میوه خیلی علاقه دارم ، اغلب میوه ها و خانم گاهگاهی تذکر می ده که خیلی میوه دوست داری...
تلاش در راستای همین سلیقه ها؛
سعی می کنم زیاد میوه بخورم.
میوه های ما و میوه های بعضی ها؛
اینقدر که در کشور ما به خاطر آب و هوا با میوه های متنوعش مصرف می شه ، کشورهای دیگر این جوری نیست.
نخستین میوه انتخابی؛
بستگی به فصل داره.
در حال حاضر؛
پرتقال ، نارنگی ، خیار.
میوه های وارداتی؛
خوشبختانه زیاد نداریم.

  • کاش ضمایرانسان هویدا بودفی الواقع درست مثل اناری که باز می کنیم و تمام دانه هایش را می بینیم

  • می دانید که حد و حدودی از شخصیت را براساس رغبت به میوه ها مشخص می کنند؛
    شما در این زمینه چه تجربیاتی دارین؛!(...)
    این شعر: زن آن شهر، به سرشاری یک خوشه انگور نبود؛
    معناش در خودش نهفته است. خوشه انگور با آن شادابی و تلالویی که داره می تونه شاهد یا محکی باشه...
    مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد؛
    خواسته که زندگی ماشینی را با زیستن طبیعی مقایسه کنه (هبوط، منحصرا برای خروج حضرت آدم از بهشت و توطن در زمین به کار می رود.)
    من اناری را می کنم دانه ، به دل می گویم: خوب بود این مردم ، دلشان پیدا بود؛
    کاش (به نظر من) انسان آن پیچیدگی را نداشت و ضمایرش هویدا و مشخص می شد و به مکنونات قلبی انسان پی می بردیم ، درست مثل زمانی که اناری را باز می کنیم و تمام دانه هایش را می بینیم.
    زندگانی سیبی است ، گاز باید زد با پوست؛
    منظور اینه که:
    جهان چون چشم و خط و خال و ابروست که هر چیزی به جای خویش نیکوست
    سوال قبلی با این فراز شروع می شد:
    برگها می ریزد، مادرم می گوید: موسم دلگیری است؛

    ریزش برگها، خودش یکی از موهبت های الهی است. این سیستم طبیعی و الهی است. اگر اسمش را دلگیری گذاشته اند به عقیده من دلگیری نیست ، بلکه یکی از ملزومات هستی است.
    این که: اگر {پاییز} نبود، لطمه می خورد به قانون...؛
    برگها ریخته نمی شد... ما بسیاری از گیاهان و محصولاتی را که بهشان نیازمندیم ، سال آینده نمی داشتیم.
    و... یکی از ملزومات زندگی؛
    دوست! داشتن دوست یک موهبته.
    فضای افرادی که دارای دوستانی... نیستند؛
    تاریکی ، غم و گاهی جهل.
    جماعت دوستان؛
    ممکنه همسر یا رفیق یا همکار باشد و در مراتب عالی تر، دوستی با خدا.
    یک راز دوستانه؛
    (همچنان که عرفا گفته اند) شالوده هستی و زندگی بر عشق بنا شده. با...عشق؛
    بشر سعادتمنده.
    نبود عشق؛
    سعادت را از بشر می گیره و او را به مراحلی می رسونه که غیر از جنگ و تنفر نخواهند داشت.
    حرف دوستانه ای که از بس گفتین ، دیگه تکیه کلام بین شما و خدا شده باشه؛
    بیشتر و در کلیه موارد می گم خدایا خودت کمک کن. همین تکیه کلامم با خداست. دوستانه تر از این در حریم الهی به خودم اجازه نمی دم ، سخن دیگری بگویم. و همچنین بقیه دعاهایی که وجود داره.
    گلی که الان از «آن بقیه» بچینم و فضای سطرها و کلمات این مصاحبه را معطر و روحانی کنیم؛
    الهی لاتکلنی الی نفسی طرفه عینا ابدا.(خداوندا حتی یک لحظه هم مرا به خودم وامگذار و از من نظرت را برندار).
    به روحیه کدامیک از پیامبران بزرگوار علاقه دارین؛
    معلومه دیگه ، حضرت خاتم انبیا.
    زندگی کدامیک از پیامبرها به شما شبیه بوده و الهام بخش شما شده؛
    (البته قیاس مع الفارقه آنها زندگی های پیامبری داشته اند...) در زندگی موسی ع خیلی بررسی کردم. خیلی علاقه مند بودم ؛ مخصوصا که در قرآن هم مطالب زیادی آمده.
    می دانید که بیشترین مطالب پیامبرانه قرآن درخصوص حضرت موسی سلام الله علیه است ، ولی سوره ای به نام ایشان نیست ؛ حالا دلیلش را می دونید؛
    دلیلش را نه.
    گلگشتی در بهارانه های جاودان ائمه مطهر؛
    ائمه همه ، هر کدام به نحوی برای ما الگو هستند، هرچند همه الگوی همه چیز هستند. سیره ها و تفاوت های زندگی شان در جای خود برای ایجاد زندگی ما و حتی مسیر ترقی کشوری می تواند الگو قرار بگیرد.
    شعاع یک آفتاب آسمانی از زندگی حضرت علی ع؛
    عدالت و علمی که ایشان داشته.
    شعاع یک آفتاب سرخ از زندگی امام حسین؛
    جهاد ایشان.
    شعاع یک آفتاب نستوه از زندگی امام مجتبی؛
    صبر حضرت که حاضر به صلح شد، برای بقا و پایداری دین{در همان عرصه ، امام حسین جهادگر حضور داشت ، ولی ضرورت زمان ، صبر و صلح بود.}
    شعاعی از شمس الشموس ، لقب امام هشتم؛
    صلاح آن دوران ، توجه به مسائل علمی برای مواجهه با سایر ادیان و مذاهب بوده. علم در تمام سیره ائمه وجود داشته. امام صادق و امام باقر {پیامبر، معیار امامان پس از خود را علم فرموده اند.}
    (در همین فضا) یک سنت حسنه که باید گسترش یابد؛
    دانشگاه تهران ، روز میلاد امام باقر را به عنوان روز پژوهش برگزار می کند که سزاوار است همین طور باشد. (...اگرچه در آن روز دانشگاه تعطیله.)
    یک نکته آنی که همین الان از فرمایش ائمه در ذهنتان طلوع کرد / درخشید؛
    از فرمایش های امام حسین: زندگی ، عقیده و جهاد است.
    شما و عقیده؛
    البته مذهب در زندگی من نقش زیادی داشته. خانواده ام به مذهب و اصول آن بسیار معتقد بوده اند.
    روحانی هم دارین؛
    نداریم ، اما پدرم خیلی با روحانیون ارتباط داشتند.
    درجه اول (برای) شما؛
    به عقیده من اخلاق و بلافاصله علم ، مطرحه.
    دوره تحصیلات ابتدایی؛
    دوره شاد و خوبی بود، چون همیشه شاگرد اول و مورد توجه معلمها و طرف تشویق ها بودم. چه خاطرات خوبی دارم.
    یکی از خوشبختی های دبستانی شما؛
    مدیر دبستانمان فرد متدینی بود، آقای مرتجیع.
    از بابا کتک هم خوردین ؛ حتی برای یک بار به هر دلیل؛
    نه دیگه. شاگرد ممتاز بودم. خیلی هم سعی می کردم مرتب و منظم باشم. آن موقعها دیر رسیدن به مدرسه و نمره بد، تنبیه بدنی در پی داشت.
    روی این حساب ترسو هستین؛
    ترسو نیستم ، ولی خب! خیلی منضبطم. همیشه سعی کرده ام خلافی مرتکب نشوم.... حتی در رانندگی به سبک ایرانی؛
    بله.
    اگر بگم ثابت کنید؛
    سال 53پیکانی خریدم تا سال 80که جهت فروش ، برای گرفتن خلافی مراجعه کردم ، حتی یک مورد هم نداشتیم.
    از زرنگی های ما ایرانی ها (غیر خلافهای مرتب و ظاهرالصلاح در رانندگی) که البته زرنگی هم نیست؛
    بعضی تخلفات مالی مخصوصا حالا نمی خواهیم بشکافیم به نحوی حقی را به خودشان می دهند.
    چی در زندگی شما خیلی تاثیر داشته؛
    فی الواقع می تونم بگم این 2موضوع را برای خودم خیلی مهم می دانم: تصمیم به ادامه تحصیلات و ازدواج.
    یکی از همین فی الواقع ها؛
    فی الواقع را نگفتم که! (اگرچه از این لغت خیلی استفاده می کنم) می تونم بگم: به دانشجوها می گم فی الواقع معتقدم باید حداکثر سعی را برای علم آموزی بکنید و به این فکر نباشید که این علم در مراحل استخدامی اش نیست.
    از کارهای نیک؛
    والا کار نیکی انجام ندادیم که به درد خور گفتگو باشد.
    کاری که از یادآوری اش ابا داشته باشین؛
    والا هر کاری کردیم می بینیم قابلی نبوده. مواجهه با کاری که شاید در اثرش به جهنم بروید...چه جوری تصمیم می گیرین؛
    هستش دیگه... در توبه بازه. فکر نکنم هیچ بشری از خطا دور باشه ، ولی خطا هم مراتب داره.
    از تلاش های شما برای بیشتر کردن فاصله تان با (هل من مزید) دوزخ؛
    سعی کردم کمتر باعث ناراحتی و آزار و زحمت بقیه شوم.
    یعنی «مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن»؛
    من به هرچه خواهی کن ، معتقد نیستم. هرچه خواهی کن اصلا نداریم. بهشت شما؛
    فرمایش آقای بهشتی را بنویسین بهتره. همونه دیگه: {بهشت را به بها دهند، نه به بهانه.}
    از دیدارهایتان با ایشان؛
    دومین دیدارم در موزه لوور پاریس. با خانواده در قسمت مربوط به ایرانی ها. همه محجبه... بهانه ای که برای خدا می تراشین تا به بهشت...؛
    خداوند باید بهانه ای برای ما پیدا کند و ما را ببرد بهشت.
    بالاخره...؛
    سعی این بوده که در تربیت افراد از نظر علمی - فی الواقع - آن کوشش را در حد توانمان انجام دهیم. امید که مورد قبول حضرت حق قرار بگیرد. امید که خطاهای ما را ببخشد و با این بهانه ما را به بهشت خود برساند.و...
    شناسنامه چند تا حوری به اسم شما...؛
    بهشت آنجاست کازاری نباشد
    کسی را با کسی کاری نباشد
    بهشت فراتر از حد تصور ماست ؛ حتی آن موارد روشنگرانه قرآن هم برای ما چندان قابل تصور نیست.
    اشاره ای کنید به آن بهشتی که در تصور شما، سبز است؛
    باید قبول کنیم. خدا ما را به گناهانی که کرده ایم مواخذه نکند، بر ما نگیرد، همین نگرفتن و چشم پوشی و عنایتش و گذشتش...همان بهشته دیگه. چیز دیگه ای نباید بخواهیم.
    خسته شدین ، بذاریم برای بعد؛
    ماهی به دمش رسیده. دیگه صلاح نیست رها کنیم.
    از چی خیلی عبرت گرفتین / پند بود؛
    در زندگی ما ایرانی ها خیلی چیزها اتفاق افتاد... بلندی ها و پستی هایی که در زندگی افراد دیدم.
    در چه صورتی و با چه کسی ، شخصیت و هویتتان را عوض می کنید؛
    در این فکر نبودم. هرکسی جایگاه خودش را دارد.
    به چه کسی غبطه می خورین؛
    افرادی که سختکوش تر هستند و کارهای علمی را به نحو بسیار صحیح و با جذابیت بیشتری به انجام می رسانند.
    از ناهنجاری هایی که موجب رنجش خاطر شماست؛
    تبعیض چیز خوبی نیست. با دوگانه نگری و تبعیض مخالفم.
    احساس خستگی روحی و فکری ، چه موقع تشدید می شه و شدید و شدیدتر؛
    همان موقعی که این گونه مسائل را لمس می کنم. فردی که در جایگاه خودش قرار نداره.
    مقایسه احساس شما و جوانان نوپا در این مورد بخصوص (تبعیض)؛
    برای ما صرفا ملال آوره. برای جوانها خطوط تعیین کننده است مثل فرار مغزها.
    کمی به این موضوع (تبعیض) جهانی تر، کلی تر و کلان بنگریم: عصر آخرالزمانی...؛
    انتظار فرج از افضل عبادات است. این امید را داشته باشید / داشته باشیم که او می آید ناامیدی به قول شما مال شیطانه. بشر با امید آینده زنده است.
    و نقش عنایت و اراده خدا؛ خدا هم بشر را به امید تشویق کرده.
    ظاهرا سوالی از من دارین؛
    یکی بگه با دکتر شریفی مصاحبه کردین و یک کلمه درباره کشاورزی نبود مگر درس اخلاق می داده مگر در علوم دینی تحصیل کرده بود!؛...


    علی اکبر مظاهری

  • کشت و زرع در مزرعه یک عمر


    بچه محله آب منگل. درست ترش این است که بنویسیم: بچه خیابان ری ، کوچه نظام وفا که یه جای خیلی معروف داره به نام آب منگل. با این وصف که مرکز و نقطه ثقل بازار محله بود، مغازه های همه کسبه های مختلف در همان نقطه (قهوه خانه) تقریبا به هم می رسیدند. داش مشتی ها در آب منگل می نشستند و باقی قضایا. اسم مسجد معروفش هم هست: حاج اسماعیل نوری ؛ محله ای که هنوز هم مثل قدیم ها به تدین و دینداری معروف است. یک دبیرستان آنجا بود که 20سال بیشتر (1320 تا 40)از آموزش و پرورش زمان خودش عمر نگرفت ، اما حالا هر ساله ، محصلهایش با دعوت قبلی دور هم جمع می شوند و یکی از مدعوین سالیانه طرف این گفتگو استاد بزرگوار خودمان دکتر شریفی تهرانی است. او می اندیشد: ما ایرانی ها فرهنگ سنتی مذهبی داریم ، با خصایل خوبی که از بزرگان دینمان آمده به بازگویی شان پردازیم و در مواردی هم رعایتشان می کنیم ، اما فرهنگ استمرار و پایداری در آن را نداریم. ما به پایداری اصولی در مسائل فرهنگی نیاز داریم ، نه این که در لحظه ای با تظاهرات هرچند مثبت اما بسیار زیاد و در عین حال کوتاه مدت ظاهر شویم و... مثال کشاورزانه ای که دکتر می زند برای درک موضوع مفید است: گیاهانی که فقطمقاومت عمودی دارند، شکننده اند. مقاومتی بسیار زیاد ولی شکستنی. مقاومت عمودی به وسیله فقط یک ژن اداره می شود، در صورتی که مقاومت های افقی نسبی و پایدارتر است ، چراکه با چند ژن اداره می شود. برگردیم به کودکی های دکتر و نوجوانی هایش ؛ پای منبر سلطان الواعظین ، فلسفی ، وحید خراسانی و... بنیادهای مذهبی اش را چنان ریشه دار آموخت ، که بعدها در دانشکده کشاورزی 1337 تا 41 از بنیانگذاران انجمن اسلامی دانشجویان شد: «با همت دوستانی که یادشان به خیر باد!» جلسات ، بیشتر در خیابان استانبول مسجد آیت الله فقیه طالقانی بود، شبهای جمعه. مرحوم طالقانی با صحبتهایش روشنگر جوانان دانشجو در مسائل اساسی مذهب دین و سیاست بود. این «چهره ماندگار» علوم کشاورزی به خاطر می آورد که پس از رحلت زعیم حوزه ها آیت الله بروجردی ، انجمن های اسلامی دانشگاه تهران در قالب هیات عزاداری به قم رفت و با آن نحو آبرومند برگزاری مراسم ، برای فضلای حوزه ها بسیار جالب توجه واقع شد. مثلا آیت الله دکتر بهشتی نماینده آیت الله بروجردی در آلمان که به همین مناسبت وارد کشور شده بود، طی سخنرانی اش (نخستین دیدار شریفی با آن شهید) از ارتباط حوزه و دانشگاه و لزوم گسترش آن صحبت کرد. برگردیم به سر سطر! این مصاحبه می تواند یکی از آخرین «درویدن های» دکتر شریفی ازاحساساتش ، روحیات و عوامل پشت صحنه زندگی اش باشد. با ما به این کشتزار آباد بیایید
  • newsQrCode
    ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

    نیازمندی ها