گفت‌وگو با رضا فیاضی در قاب خاطره

شهر قشنگ، زندگی‌ام را قشنگ کرد

وقتی به خاطرات هنرمندان عرصه‌های مختلف نگاه می‌کنیم بسیاری از این هنرمندان را با چهره‌ای جذاب در گوشه‌ای از ذهنمان می‌یابیم که هیچ‌گاه گرد فراموشی بر چهره آنها نخواهد نشست. به سراغ هنرمندی می‌رویم که در قاب خاطره‌ها گم نمی‌شود و این شاید آغازی باشد تا خاطرات خود را مرور کنیم. آقای جمالی یا همان پدر امیر جمالی را در مجموعه «زی‌زی‌گولو» حتما به یاد دارید. رضا فیاضی با بازی زیبای خود در آن نقش، یکی از شخصیت‌های خاطره‌ساز زندگی خود را خلق کرد. او در کنار بازیگری مدیریت صحنه، عروسک‌گردانی، ‌نویسندگی و کارگردانی نمایش عروسکی و کارهای رادیویی هم انجام می‌دهد. فیاضی که نوروز امسال سریال «مثل من مثل تو» را روی آنتن داشت در این صفحه همراه مخاطبان ما شده است.
کد خبر: ۵۶۱۵۴۰

آقای فیاضی! چه انگیزه‌ای باعث ماندگاری و پیشرفت شما در حوزه نوجوان شد؟

دغدغه من نوجوانان است و فعالیتم برای کودکان و نوجوانان فقط در زمینه بازیگری نیست، بلکه نوشتن و کارگردانی هم از مشغله‌های من است. با عشق برای بچه‌ها کار می‌کنم و از هر فرصتی استفاده می‌کنم تا در کنار بچه‌ها حضور داشته باشم.

ارزش کار برای نوجوانان از نگاه شما چیست؟

کاری که برای کودکان و نوجوانان تهیه می‌شود، باید همسان با مسائل روز کودک و نوجوان باشد و با دغدغه‌های ذهنی آنها همذات‌پنداری کند و مهم‌تر از این مساله، ضرورت بار آموزشی در یک اثر کودک و نوجوان است که در غیر این صورت کار موفق نخواهد بود. به طور مثال سال 61 مجموعه «زاغچه کنجکاو» علاوه بر این‌که با کودکان ارتباط برقرار کرد شعر آن مجموعه بار آموزشی هم داشت.

علاقه به این حوزه در شما چگونه شکل گرفت؟

در کودکی و نوجوانی، کودک کار بودم. بعد از مدرسه در مغازه پدرم مشغول می‌شدم و در واقع تفریحی در کودکی و نوجوانی من وجود نداشت و آن اندازه که برادر کوچک‌ترم از دوران نوجوانی خود استفاده کرد من استفاده نکردم. تمام این عوامل دست به دست هم داد تا وقتی بزرگ‌تر شدم علاقه‌مند به فعالیت در ژانر کودکان و نوجوانان شدم. متاسفانه به دلیل مشغله‌هایی که داشتم تا حدی از فرزند خودم هم غافل شدم.

بازیگران زیادی در این حوزه فعالیت کردند، اما مثل شما موفق نبودند. برای کسب این جایگاه چقدر تلاش کردید و خلاقیت بازیگر چقدر در موفقیت او موثر است؟

فیلمنامه خط اصلی را می‌دهد، اما آنچه به نقش شکل و شخصیت می‌دهد خلاقیت خود بازیگر است. اگر با کاری ارتباط برقرار نکنم، محال است آن را بپذیرم. برقراری ارتباطم به کوتاهی و بلندی حضورم در نقش بستگی ندارد، بلکه باید آن نقش را لمس کنم. آن وقت در کنار استفاده از نکات کارگردان تمام انرژی خود را صرف می‌کنم تا بهترین نوع بازی را ارائه کنم.

به نظر شما رمز موفقیت یک مجموعه در ژانر کودک و نوجوان چیست؟

من از شادی بچه‌ها لذت می‌برم و با خنده آنها خوشحال می‌شوم. برای من آن لحظه‌ای که یک کودک شش و هفت ساله مینابی یا یک نوجوان روستایی پس از پخش زی‌زی‌گولو دست مرا می‌گرفت و لبخند می‌زد بسیار شیرین بود و من آن را از یاد نمی‌برم. سعی می‌کنم به ذهن آنها نزدیک شوم. این به این منظور نیست که من هم مثل آنها کوچک شوم، بلکه با آشنایی از دنیا و ذهنیت‌شان آنها را درک کنم. به طور مثال، نقش پدری را بازی کنم که بچه‌های خود را درک می‌کند. از این طریق ارتباط با بچه‌ها که مخاطب هستند برقرار می‌شود.

رابطه شما با نوجوانان خارج از حیطه کار چگونه است؟

من تمام بچه‌ها را مانند بچه‌های خودم دوست دارم و با آنها رفیق هستم. مطمئن باشید تا وقتی کار می‌کنم هر کاری مرتبط با کودکان و نوجوان را می‌پذیرم، مشروط بر این که به دور از ذهن آنها باشد.

اگر به گذشته نقبی بزنید، از کارنامه کاری خود راضی هستید؟

اگر به گذشته برمی‌گشتم تعدادی از این کارها را انجام نمی‌دادم، اما جبر زندگی گاهی انسان را به سمت پرکاری سوق می‌دهد. این خوب نیست و فکر می‌کنم شاید اگر فقط 40 - 30 درصد از کارهایی را که انجام داده‌ام، انجام می‌دادم، باز هم امروز در همین جایی که هستم بودم، اما به هر حال مشکلاتی هم وجود دارد. ما زندگی می‌کنیم و بعضی اوقات مسائل اقتصادی برایمان مهم می‌شود. گاهی هم ارتباطاتی دارید و ناچارید از سر دوستی کاری انجام بدهید. در حقیقت این بده بستانی است که در این حرفه وجود دارد و فکر می‌کنم همه بازیگرها در این موقعیت‌ها قرار می‌گیرند و من هم از این قاعده مستثنا نیستم. فکر می‌کنم اگر کمی عجله می‌کردم و ترس نداشتم شاید خیلی از کارهای گذشته بخصوص بعضی کارهای تلویزیونی را انجام نمی‌دادم.

کدام یک از کارهایتان شیرین‌تر بوده است؟

زی‌زی‌گولو را خیلی دوست داشتم، چون صداقت زیادی پشت کار بود و در زمان پخش هم توانست مخاطبانش را پیدا کند، اما هنگام بازی در زی‌زی‌گولو بلاهای زیادی هنگام تمرین به سرم آمد. یک بار هنگام تمرین قرار بود اعظم خانم را به همراه زی‌زی‌گولو بترسانیم. روی نردبان کهنه‌ای ایستاده بودم و مشغول ترساندن اعظم خانم بودم که نردبان از زیرپایم در رفت و سرم به پله خورد و شکاف برداشت و زی‌زی‌گولو بی‌اختیار با همان لحن کلامش گفت «آقای جمالی مرد.» اتفاقا این تکیه‌‎کلام از زی‌زی‌گولو، با این که بداهه بود، اما در پخش نمایش داده شد و برای مخاطب جذاب بود.

جذاب‌ترین خاطره دوران کاریتان را برایمان بگویید؟

سال 85 مشغول بازی در سریال «شهر قشنگ» در استودیو گلستان یا سیما فیلم حاضر بودم. این سریال داستان تاجری بود که به سراغ کیمیاگری به نام اجمی مجی‌جان می‌رفت. او از این کیمیاگر می‌خواست به او معجونی دهد تا عمرش طولانی شود. هر چه اجمی مجی‌جان به او اصرار می‌کرد که عمر دست خداوند است، این تاجر به حرف‌های او توجه نمی‌کرد و اکسیری از وی می‌گرفت و می‌نوشید و همین مساله باعث می‌شد او به یک قورباغه تبدیل شود. این جادوگر به شرطی حاضر می‌شد اکسیر تبدیل‌شدن تاجر قورقوری به انسان را بدهد که او تا پایان عمر کار بدی مرتکب نشود. من نقش تاجر قورقوری را داشتم که باید خانم هتلدار را دنبال می‌کرد. در بخشی از تمرین باید روی مبلی می‌افتادم. برای این که نمک کار را بیشتر کنم در دومین بار از تمرین با سرعت بیشتری خودم را روی مبل پرت کردم و همین باعث شد پیشانی‌ام به پیشخوان هتل بخورد و سرم بشکند. خلاصه دوستان با لباس نمایش مرا به بیمارستان هدایت منتقل کردند. جالب این که بستری شدن من مصادف با یک وصال تازه شد و من که در آن زمان تازه از همسر اولم جدا شده بودم، با یکی از پرستاران آن بیمارستان ازدواج کردم و اکنون در کنار هم زندگی خوبی داریم. این یکی از بهترین و شیرین‌ترین خاطرات دوران کاری‌ام است، چراکه شهر قشنگ، شهر زندگی‌ام را قشنگ کرد.

پروانه حسین‌زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها