معما ی پلیسی

چه کسی المیرا را کشت؟

سرگرد مشفق هروقت مامور رسیدگی به قتل کودکی می‌شد، بشدت تحت تاثیر قرار می‌گرفت و سعی می‌کرد تمام دقت و تلاشش را به‌کار بگیرد تا قاتل هرچه زودتر شناسایی و به قانون سپرده شود. او این بار نیز در صحنه قتل کودکی هشت ساله حاضر شده بود. مقتول المیرا نام داشت و جنازه‌اش جلوی در اتاق خواب افتاده بود. هم جراحات ناشی از ضربات چاقو روی بدن دخترک دیده می‌شد و هم کبودی دور گردنش مشکوک به نظر می‌رسید و ثابت می‌کرد قاتل سعی کرده المیرا را خفه کند. مادر مقتول در حالی‌که می‌گریست و گاه بغض راه گلویش را می‌بست به کارآگاه گفت: قتل وقتی من خانه نبودم اتفاق افتاد.
کد خبر: ۵۶۰۷۳۹

مادر المیرا دو سال پیش از شوهرش جدا شده و از آن به بعد با فرزندش زندگی می‌کرد. روز حادثه هم از صبح زود برای انجام کارهای نقل و انتقال سند زمینی که در رباط‌کریم داشت به آنجا رفته و ساعت 6 بعدازظهر برگشته بود. کارآگاه تقریبا مطمئن بود قتلی به این فجیعی نمی‌تواند توسط مادر المیرا اتفاق افتاده باشد، مگر این‌که زن از بیماری روانی حادی رنج ببرد. با وجود این مدارکی را که این زن از حضورش در دفترخانه اسناد رسمی داشت، با دقت بررسی کرد. او خودش المیرا را صبح زود به دبستان برده و ناهارش را هم آماده کرده در ماکروویو گذاشته و همه نکات احتیاطی را هم گوشزد کرده بود.

زن همان طور که بریده بریده حرف می‌زد، گفت:مدرسه المیرا سر خیابان بالایی است. معمولا خودش به خانه می‌آمد البته صبح‌ها با هم می‌رفتیم و من بعد از رساندن دخترم، به کارهای خودم می‌رسیدم و گاهی هم به مادرم سر می‌زدم.

مادر المیرا با این‌که مطلقه بود، کار نمی‌کرد. او علاوه بر قطعه زمین رباط‌کریم، دو دستگاه آپارتمان نیز از پدرش به ارث برده بود که با اجاره​ آنها زندگی‌اش را می‌گذراند. مشفق با حوصله به حرف‌های زن داغدار گوش کرد، اما می‌دانست زن جوان موضوعی را پنهان می‌کند. بالاخره به او گفت: المیرا را یک آشنا کشته، کسی که به خانه‌ شما رفت و آمد داشته. من اسم لازم دارم.

زن نفس عمیقی کشید و گفت: ولی به نظرم کار دزد است. مگر نمی‌بینید تمام اتاق خواب به هم ریخته. تازه من روی اپن پول گذاشته بودم تا اگر المیرا لازم داشت ​ بردارد؛ آن پول هم نیست.

تردیدی وجود نداشت سرقت به قصد صحنه‌سازی انجام شده است. مادر المیرا بالاخره اسم دو نفر را گفت. اول برادرش به اسم ناصر و دوم مردی که با او ازدواج موقت کرده بود. زن بلافاصله تکرار کرد: داوود مرد خوبی است در تمام مدتی که صیغه کرده‌ایم هیچ رفتار بدی از او ندیده​ام. رابطه‌اش هم با المیرا خوب بود.

کارآگاه سرانجام سرنخ مورد نیازش را به دست آورد و دستور داد داوود بازداشت شود. او تلفنی ناصر را هم احضار کرد اما سوءظن بیشتر متوجه مرد اول بود.

هوا تاریک شده بود که کارآگاه بازجویی از داوود را شروع کرد. او مصرانه منکر قتل شد و مشفق نتوانست حرفی از زیر زبانش بکشد. در حالی‌که بشدت احساس خستگی می‌کرد به اتاقش آمد. ناصر تمام این مدت منتظر بود. مرد به محض دیدن سرگرد به گریه افتاد. مشفق او را به آرامش دعوت کرد و گفت: ظاهرا زیاد به خانه خواهرت رفت و آمد داشتی؟

ناصر جواب مثبت داد: البته دو روز است به آنجا سر نزده‌ام. زمان قتل هم در خیابان بودم. اتفاقا با یک بی‌ام‌و تصادف کردم. برگه‌هایش ​ هم ​ توی ماشینم است. اگر می‌خواهید بیاورم.

کارآگاه جواب داد به آن برگه‌ها نیازی ندارد. او سپس دستور آزادی داوود را صادر کرد و در عوض ناصر را به بازداشتگاه فرستاد. دایی مقتول صبح روز بعد اقرار کرد به خاطر اختلافاتی که برسر بخشی از اموال پدرش با خواهرش داشت از او کینه به دل گرفته و دست به این جنایت زده است. او گفت: خواهر و مادرم با هم همدستی کردند و موقع تقسیم ارثیه سرم کلاه گذاشتند. من هم می‌خواستم انتقام بگیرم.

شما خواننده محترم برای ما بنویسید کارآگاه چگونه متوجه شد المیرا به دست دایی‌اش کشته شده است؟

پاسخ معمای شماره قبل: هنوز درباره خفگی مقتول اظهارنظری نشده بود و فقط تکنیسین اورژانس حدس‌هایی در این باره زده بود؛ اما برادرزن مقتول در حرف‌هایش گفت:کسی که خفه شده شوهرخواهر من است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها