مشق دمشق (6)

صبوری در روستای «صبوره»

راه می‌افتیم سمت حلب. دوست دارم گزارشی میدانی تهیه کنم از جنوب غربی‌اش، منطقه خان عسل. هر دو طرف درگیر یکدیگر را متهم می‌کنند که دیگری از سلاح شیمیایی استفاده کرده است.
کد خبر: ۵۵۸۵۵۴

قبل از رفتن کمی می‌گردیم دنبال ماسک، پیدا نمی‌شود. به هر کسی که می‌شد رو می‌اندازیم. شبانه با چراغ خاموش به سوی لاذقیه می‌رویم؛ شهری بندری که مرا یاد موناکو یا مارسی می‌اندازد. دانشگاه جامع تشرین هم اینجاست. یکی از دانشگاه‌های بزرگ سوریه. با یک تاکسی در شهر می‌چرخیم.

اینجا زادگاه بشار اسد است و چقدر زیاد عکسش را به در و دیوار زده‌اند. در ساحل لاذقیه ناوهای روسی لنگر انداخته‌اند، از آنها تصویر می‌گیریم. یک پلیس امنیتی سوری‌ها می‌آید سراغمان. هر چه مدرک داریم نشان می‌دهیم و رهایمان می‌کند.

ناهار ماهی می‌خوریم و بعد خیلی اتفاقی یک راننده سبیلو گیر می‌آوریم که می‌خواهد با اتوبوس‌اش که پلاک حلب است، به حلب برگردد. علی خودش هم بچه حلب است. مسافرهای اتوبوس فقط من و حسن شمشادی و مرتضی تصویربردار هستیم.

وسط راه، یکهو راننده خودش هم انگار تعجب می‌کند کجا می‌رود. دیدیم هی موبایلش زنگ می‌خورد. می‌زند بغل و می‌گوید: پنچر شدم.

بعد می‌گوید دیگر نمی‌روم. از تمام اصول نوشته و نانوشته هل دادن استفاده می‌کنیم و چاره‌ساز نیست.

دارد غروب می‌شود. راننده می‌گوید الاّ و بلاّ نمی‌روم. آنچنان قسم‌هایی می‌خورد که کم می‌آوریم. با باروبندیلمان وارد روستا می‌شویم. احمد پسر باهوش روستای صبوره همه اطلاعات روستا را برایمان روی میز تشریح دراز می‌کند.

حسن حسابی با او رفیق شده است. نگو این احمد خودش یک پا خبرنگار است و خیلی زود تمام اهالی این روستا که 105 کشته در درگیری‌ها داده‌اند، خبردار می‌شوند که سه غریبه در مسجد روستا خسبیده‌اند. خادم مسجد می‌آید. چپ‌چپ نگاهمان می‌کند. به بچه‌ها می‌گویم اصلا مهم‌نیست. جایی امن‌تر از اینجا نداریم. یاد لیبی افتادم. آنجا هم چند شب روی زمین خوابیدیم و یکبار جایی در بیابانی گیر کردیم که ناتو بمباران می‌کرد و قذافی چی‌ها هم گیج‌گیج می‌زدند و ما هم که طبق معمول نمی‌دانستیم کدام طرفیم. کجا پناه بگیریم. اینجا باز خوب بود. اسم روستا صبوره است. ما زمینگیر شدیم. گرسنه‌ایم. جرات نمی‌کنیم از مسجد بیرون بیاییم و چیزی بخریم. همین‌جا باید بمانیم تا صبح شود که نه راه جلو رفتن داریم و نه توان برگشتن. باید صبوری کنیم. صبوری در روستای صبوره، چاره‌ای هم نیست.

کامران نجف‌زاده /  خبرنگار واحد مرکزی خبر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها