6 خدمه شناور غرق‌شده در خلیج‌‌فارس چگونه نجات یافتند؟

مبارزه دسته‌‌جمعی مرگ

دریا آرام و بدون موج بود. ناخدای کهنه‌کار پس از چند ساعت کار مداوم سکان را به یکی از افسران کشتی سپرد و به کابینش رفت تا استراحت کند. هنوز چند دقیقه‌ای نگذشته بود که رویای شیرینش به کابوس تلخی تبدیل شد و گیج و هراسان از خواب پرید. شناورش چپ کرده بود و مثل کشتی کاغذی کودکان آرام‌آرام به درون دریا فرو می‌رفت. این آغاز جدال نابرابر میان او و کشتی بی‌رحمی بود که قصد جان سرنشینانش را کرده بود.
کد خبر: ۵۵۷۰۰۶

درخواست کمک

درست در زمانی که دریای شناور «مانی» را آرام و بی‌صدا به کام خود فرو می‌کشید، کشتی «پانیذ» از همان نزدیکی عبور می‌کرد. خدمه پانیذ سرگرم رسیدگی به امور کشتی بودند که ناگهان صدای فریاد رادیویی، سکوت شناور را در هم شکست: «کمک...کمک... ما شناور مانی هستیم و در حال غرق شدنیم.» محمود توانگر، کاپیتان کشتی پانیذ وضع به وجود آمده را به سرعت به اداره ایمنی و حفاظت دریایی اداره کل بنادر و دریانوردی استان بوشهر اعلام کرد. درنگ جایز نبود. شناور پانیذ با کشتی مانی فاصله چندانی نداشت و کاپیتان کشتی پانیذ بخوبی می‌دانست اگر دیر بجنبد همه سرنشینان شناور حادثه‌دیده جانشان را از دست خواهند داد.

کاپیتان توانگر می‌گوید: «فقط کشتی ما در منطقه حضور داشت و با اعلام وضع بسرعت عازم محل وقوع حادثه شدیم. شش نفر درون آب بودند و دست و پا می‌زدند. دریا نیمه توفانی بود و احتمال این‌که بر اثر خستگی و سرمای آب جانشان را از دست بدهند بسیار زیاد بود.

برایشان حلقه نجات پرتاب کردیم و چهار نفرشان که نسبتا سرحال بودند و دست یکدیگر را گرفته بودند، حلقه‌ها را گرفتند و شناکنان خودشان را به کشتی رساندند.» اما دو نفر دیگر که یکی‌ هندی بود و یکی ایرانی اصلا در شرایط مساعدی نبودند و نمی‌توانستند با گرفتن حلقه خودشان را به عرشه کشتی برسانند. هر لحظه ممکن بود ضعف و خستگی به آنها غلبه کند و زیر آب بروند. حال خدمه کشتی پانیذ از دیدن وضع دو مرد بد شده بود.

مهندس روح‌الله بزن که از شاهدان حادثه بود، طاقت نیاورد و برای نجات آن دو به دریا زد. او می‌گوید: «داخل آب رفتم و به خدمه ایرانی کمک کردم تا بالا بیاید.

بشدت ترسیده بود و از شدت خستگی حتی نمی‌توانست از پله‌های کشتی بالا بیاید. بقیه همکارانم دستش را گرفتند و او را کشیدند روی عرشه.

مانده بود یک نفر هندی که روی بسته بزرگ پلاستیکی خودش را نگه داشته بود. اصلا در شرایطی نبود که برایش حلقه بیندازیم.

شناکنان به سمت او رفتم و در همان حال فریاد می‌زدم و به زبان انگلیسی به او می‌گفتم: «نترس... نترس... نجاتت می‌دهیم.» مثل جنازه شده بود و هیچ عکس‌العملی از خود نشان نمی‌داد.»

فقط یک نفر

به دستور کاپیتان توانگر و با در نظر گرفتن وضع فرد هندی، کشتی را به نزدیکی او بردند تا عملیات امداد و نجات انجام شود. تمام فکر و ذهن مهندس بزن شده بود نجات آن هندی. به دو متری خدمه هندی که رسید بسته پلاستیکی را چنگ زد تا او را بگیرد، اما همین که گوشه بسته پلاستیکی را گرفت، خدمه هندی مثل ماهی لغزان از دستش رها شد و به درون آب فرو رفت «اگر معطل می‌کردم آب خفه‌اش می‌کرد. دست انداختم و یقه‌اش را از زیر آب گرفتم و بالا آوردم، طوری که بینی و دهانش از آب بیرون باشد، اما موج دیگری آمد و او را دوباره از چنگم در آورد. یک​بار دیگر وسط موج رفتم و یقه‌اش را گرفتم و دوباره از آب بیرون کشیدم.

در حالی که باید از پشت می‌گرفتم که دهان و بینی‌اش از آب بیرون باشد تا خفه نشود وگرنه خودم هم خفه می‌شدم. دو ملوان هندی در کشتی داشتیم و آنها از روی عرشه به زبان هندی با او صحبت می‌کردند تا روحیه‌اش را از دست ندهد.

به هر سختی بود او را به سمت کشتی کشیدم و به دوستانم که روی عرشه بودند گفتم دیگر جانی ندارم و خسته هستم. او را بالا بکشید.» جواد، دوست روح‌الله به کمک او آمد. مهندس بزن طنابی زیر دو کتف مرد هندی بست و همکارانش او را بسختی بالا کشیدند و کف کشتی خواباندند. سرما عقل و هوش خدمه هندی را از کار انداخته بود، طوری‌که فکر می‌کرد هنوز وسط دریاست؛ برای همین ناخودآگاه دست و پا می‌زد.

روح‌الله سریع انگشت در دهان مرد هندی کرد و مرد چند ثانیه بعد آب بالا آورد و بعد عملیات سی.پی.آر (احیا) روی او انجام شد. سرمای زیاد آب حرارت بدنش را بشدت پایین آورده بود و باید گرم می‌شد. روح‌الله به کمک آشپز کشتی او را به حمام برد تا بدنش را با ریختن آب، گرم کنند.

مهندس بزن می‌گوید: «بدنش به علت شدت سرما قفل کرده بود. در حمام همان‌طور که آب‌گرم روی بدنش می‌ریختم اسمش را می‌پرسیدم، اما جواب نمی‌داد. سیلی محکمی به او زدم و براثر ضربه بیدار شد. دوباره اسمش را پرسیدم و گفت «سینگ». حالش که بهتر شد گفت یک دختر کوچک دارد و همسرش هم باردار است.»

مهندس بزن از هفده​سالگی که الان سی​و سه ساله است، روی دریا بوده و هنوز هم هست. در آن شرایط آب و هوایی و توفانی دریا کمتر کسی حاضر می‌شود جانش را به خطر بیندازد، اما او نترسید. مرد دریانورد می‌گوید: «آن موقع اصلا به ترس فکر نمی‌کردم و جان آن دو نفر برایم مهم‌تر بود.

با این‌که سرمایی هستم و از سرما فراری، اما در آن لحظات همه چیز را فراموش کرده بودم. بعد از نجات آن دو خدمه همه از من می‌پرسیدند تو چطور پریدی؟ نترسیدی؟ اگر قرار بود نیروهای حفاظت ایمنی بوشهر به کمک آنها بیایند یک ساعت و 45 دقیقه طول می‌کشید تا به محل حادثه برسند و تا آنها برسند همه خدمه جانشان را از دست می‌دادند. یک نفر از خدمه گم شده بود و هرچقدر دریا را گشتیم تا او را پیدا کنیم نتوانستیم و به این نتیجه رسیدیم که احتمالا فوت شده است.»

بعد از نجات خدمه‌ها، سروکله دو شناور هادی 5 از بوشهر و شناور ناجی 8 از بندر دیر که برای کمک‌رسانی و یافتن هفتمین خدمه به منطقه اعزام شده بودند، پیدا شد. مدتی بعد یک فروند بالگرد امداد و نجات هم به یاری دو شناور آمد تا خدمه گمشده را پیدا کنند، اما ساعت‌ها عملیات جستجو و نجات دریایی و هوایی برای نجات او بی‌نتیجه ماند و چند روز بعد جسد او را یافتند.

علت؛ نامعلوم

عبدالعباس دشتی، ناخدای شناور مانی است که وسط دریا با مرگ دست و پنجه نرم کرد، اما توسط شناور پانیذ نجات پیدا کرد، درباره حادثه می‌گوید: «چند دقیقه بعد از این‌که خوابیدم، یکدفعه کمد کتاب‌ها رویم افتاد. کشتی شیب بدی پیدا کرده بود. خودم را پاورچین پاورچین به قسمت مخالف کشتی و بالای عرشه رساندم و دیدم یکی از افسرها با بی‌سیم واکی تاکی از کشتی‌های دیگر درخواست کمک می‌کند. می‌‌خواستم به کشتی پانیذ بگویم چراغ‌هایت را می‌بینم، بیا به سمت ما، اما فرصت نکردم. به سرعت ناو جاکتم را پوشیدم و به دریا پریدم و به بقیه خدمه هم گفتم بیرون بپرید و حرکت کنید. درون آب همدیگر را صدا می‌زدیم تا ببینیم همه بچه‌ها هستند یا نه. همه جواب دادند جز آشپزمان که جسدش چند روز بعد پیدا شد.» ناخدا دشتی هنوز هم نمی‌داند شناورش چرا چپ کرد و آشپز کشتی‌اش را به کشتن داد.

لیلا حسین‌زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها