با سعید قطبیزاده که در جایگاه مجری ـ کارشناس با برنامه «شبهای مستند» در شبکه مستند حضور دارد، در اینباره گفتوگو کردهایم. قطبیزاده روش قیاسی را برای قضاوت درباره عملکرد شبکه مستند مناسب نمیداند و معتقد است باید با توجه به شرایط به تحلیل عملکردها بپردازیم، در حالی که او بر نحوه پخش، برنامهریزی و کنداکتور شبکه مستند انتقادهایی دارد. صحبتهای ما با او درباره مسائل فوق و کم و کیف برنامه شبهای مستند است.
به نظر شما این شبکه برنامههای گفتوگو محور را بر مبنای چه سیاستی به نمایش میگذارد؟ چراکه شبهههایی مبنی بر اینکه کمبود مستندهای تولیدی سبب شده برنامههایی از این نوع به نمایش گذاشته شوند وجود دارد.
اینکه شوخی است اگر فکر کنیم یک شبکه تخصصی مثل مستند، حتما از صبح تا شب باید فیلم مستند پخش کند. موافق نیستم که برنامههای گفتوگومحور برای پر کردن آنتن ساخته میشوند حداقل درباره برنامه شبهای مستند باید بگویم ما به بهانه نمایش فیلمها، با سازندگان آنها یا احتمالا منتقدان سرشناس گفتوگو میکنیم. خیلی وقتها موضوع گفتوگو، فقط آن فیلم هم نیست؛ مباحث جدیتری مثل تعریف سینمای مستند و تفاوتش با سایر فیلمها هم مطرح میشود، بخصوص با منتقدان صاحبنظر ما وارد چالشهایی میشویم که فکر کنم روشنگری دربارهشان میتواند به وضع سینمای مستند کنونی کمک کند. پرسشهایی از قبیل مستند چیست؟ و مرز واقعیت در این سینما کجاست؟ و چه روشهایی برای نزدیک شدن به موضوع مستند وجود دارد. اگر این برنامه را طی یکی دو سالی که از پخش آن میگذرد دنبال کرده باشید، صرفنظر از محدودیتهای موجود حتما با من همعقیدهاید که ما قصد نداشتیم چیزی را صرفا آبرومندانه برگزار کنیم. هدف اصلی حداقل برای من، بردن بحثها به سمتی است که بیننده به درک بهتری از این فیلمها برسد.
شاید این شبهه به دلیل اینکه برنامه شبهای مستند بیشتر به نمایش مستندهای قدیمی میپردازد، ایجاد شده است.
این برنامه در سه مرحله ضبط شد. در نوبت اول مستندهای قدیمی و معروف را انتخاب کردیم، در نوبت دوم به سراغ مستندسازان نسل میانی رفتیم و در مرحله سوم مستندیهایی برای پخش گزینش شدند که متعلق به یک دهه اخیر هستند.
بنابراین مستندهای جدید نیز میتوانند نمایش از شبکه مستند را تجربه کنند؟
بله. از بین مستندهای جدید هم آنها که به لحاظ تکنیک و ساختار متقاعدکننده بودند برای پخش انتخاب شدند. البته درباره همه فیلمها، ما در جایگاهی نبودیم که آزادانه دست به انتخاب بزنیم. بعضی از صاحبان فیلمها دلشان نمیخواست آثارشان را در اختیار ما بگذارند. البته آنقدر تعداد این فیلمها اندک بود که حتی هماکنون یادم نمیآید چه فیلم مهمی را دوست داشتهام و جای خالیاش را در برنامه احساس کردهام. از بعضی فیلمهای قدیمی نسخههای باکیفیت در اختیار نبود و البته باید بگویم مستندهای خیلی خوبی هم بودند که ضوابط پخش تلویزیون، مانع از انتخابشان میشد. درباره فیلمهای جدیدتر هم اگر صاحبانشان مایل به نمایششان در برنامه باشد، روال منطقی این بوده و هست که ابتدا آثارشان را در اختیار ما میگذارند، ما آنها را میبینیم و اگر از هر نظر استانداردهای لازم را داشته باشند، آنها را در نوبت پخش قرار میدهیم.
ارگانهای تولید کننده این اجازه را نداده یا تهیهکننده شخصی مستندهای مورد نظر شما؟
هر دو. البته همچنان که گفتم، خیلی کم این اتفاق افتاد. برای بعضی مستندسازان، ابتدا این ذهنیت وجود داشت که نمایش فیلمشان از تلویزیون یا احتمالا حضورشان در برنامه ممکن است موقعیت و اعتبارشان را تحت تاثیر قرار بدهد. اما وقتی سری اول برنامه پخش شد و آثار مفاخر سینمای مستند به نمایش درآمد، تحلیل شد و مورد توجه محافل قرار گرفت، آن گارد هم برداشته شد و همان دوستانی که ملاحظهکاری میکردند، خودشان برای حضور در برنامه داوطلب شدند.
همانطور که شما گفتید تاسیس شبکه مستند اتفاقهای خوبی را مانند تحلیل حرفهای و نمایش فیلمهای قدیمی و جدید به دنبال داشت، اما برخی کارشناسان معتقدند آنچه امروز از این شبکه دیده میشود، تنها سی چهل درصد از توان و ظرفیت حرفهای است.
قصد دفاع از شبکه مستند را ندارم، اما نمیتوانم به این نحوه قضاوت ایراد نگیرم. همیشه این «کارشناسان نامرئی» با آمارهایی از سر حدس و گمان، در رسیدن به یک نتیجهگیری کلی میکوشند تا به این ترتیب اولا خود را از پرداختن به جزئیات معاف کنند و ثانیا عملکرد یک مجموعه را با یکی دو جمله کلی جوری تبیین کنند که انگار نه با یک جریان فرهنگی، بلکه با خط تولید مثلا لبنیات یا لاستیک کامیون روبهرو هستند.
شما بهعنوان یک مخاطب حرفهای نقاط ضعف شبکه مستند را در چه عواملی میدانید؟
از یک وزنهبردار سبکوزن نباید انتظار بلند کردن وزنهای چهارصد کیلویی داشت. در ارزیابی کار شبکه مستند، قبل از قضاوت عجولانه، ابتدا باید به این فکر کرد که این شبکه چه کاری را میتوانسته بکند و نکرده. اگر قرار بر مقایسه با شبکهای مثل نشنال جئو گرافیک باشد، باب بحث بسته خواهد شد، چون حتما شما بهتر از من میدانید که هزینه تولید یک مستند این شبکه ممکن است بیشتر از بودجه سالانه شبکه مستند باشد. در این وضع باید به مقدورات فکر کرد. در چارچوب مقدورات و با در نظر گرفتن ضوابط تلویزیون و نیز محدودیتها، فکر میکنم بزرگترین ضعف شبکه، فقدان یک زمانبندی دقیق در پخش برنامههای روتین یا روزانه است. تغییرات دائمی برنامهها و ساعات گاه نامنظم پخش آنها مشکلی است که وجود دارد. در بخش تولید هم، گاهی تاکید بر برخی اولویتها، کیفیت آثار را قربانی میکند. مثلا درباره مناسبتهای مذهبی و آیینهای جمعی مسلمانان، فیلمهای زیادی ساخته شده، اما معدودی از این فیلمها در اذهان ماندگار شدهاند، مثل مستند «اربعین» یا «مشهد اردهال». نکته کلیدیتر این است که شبکه مستند، رفته رفته باید به کانونی جدی و فراگیر برای تولید آثار مستند تبدیل شود. این انتظار که در کنار مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی و شهرداری و نهادهای دیگر، محصولات شبکه مستند هم در جشنوارهها شرکت کنند و جریانساز شوند، انتظار نامعقولی نیست. این اتفاق زمانی میافتد که به کیفیت آثار تولید شده در این شبکه توجه بیشتری شود و معیار مدیران شبکه، صرفا این نباشد که آثار تولیدیشان مطابق با استانداردهای تلویزیون باشد. وقتی در زمینه جنگ، سالها پس از «روایت فتح»، مستند درخشانی مثل «آخرین روزهای زمستان» ساخته میشود، میتوان چشمانتظار اتفاقهای امیدوارکننده بعدی هم بود. حرف اصلیام این است که شبکه مستند هنوز تا تبدیل شدن به یک کانون جدی و حمایتگر راه درازی در پیش دارد.
از زمان پخش برنامه شبهای مستند تاکنون توانستهاید به خواستها، سیاستها و برنامههای مورد نظرتان دست یابید؟
من تا پیش از این برنامه سابقه مجریگری نداشتم. هیچ درکی هم از این کار نداشتم. استراتژی من بیشتر منطبق با الگوهای سلبی بود تا ایجابی! یعنی در کار اجرا سعی میکردم از روشهای مرسوم مجریگری در شبکههای مختلف فاصله بگیرم، چون برنامه درباره مستند بود، بنابراین به ما اجازه میداد نوآوریهایی داشته باشیم. مثلا از ادبیات تازهای در اجرا استفاده کنیم و تعارفات معمول و وقتگیر را در گفتوگو با مهمانان، به کل دور بریزیم. هر چه تجربهمان بیشتر شد اعتماد به نفس بیشتری هم پیدا کردیم و به فرمی رسیدیم که هم مقبول مردم عادی است و هم مورد تائید نسبی همان کارشناسان نامرئی! واکنشهایی که در این دو سال نسبت به برنامه در مطبوعات و رسانهها دیدهایم، بسیار دلگرمکننده بوده و حمایت مستندسازان هم کمک خیلی زیادی کرد به رشد و تاثیرگذاری این برنامه.
در مواجهه با برخوردها و واکنشهای مخاطبان به نکته خاصی هم رسیدهاید؟
از آنجا که من مجری برنامههای روتین تلویزیون نیستم، همیشه کسانی برای صحبت سمت من میآیند که حرفی برای گفتن داشته باشند. مثلا کسی نمیآید بگوید کت شما چقدر زیبا بود! یا در فلان قسمت چقدر خوب مهمان برنامه را ضایع کردی! درواقع موضوع بحثها جدی و حرفهای هستند. خوشبختانه تاکنون کسی درباره برنامه حرفی نزده است که من ناراحت شوم و خدا را شکر اغلب نگاه تشویقی و حمایتی دارند.
مریم احمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم