گفت‌وگو با مردی که دوستش را به قتل رساند

در امتحان زندگی مردود شدم

سه سال قبل بود که سعید، برادرو خواهرزاده‌اش به اتهام قتل بازداشت شدند. آنها متهم هستند مرد جوانی را با ضربات چاقو کشته‌اند. ضارب اصلی بنا به تحقیقات انجام شده، سعید ‌است.
کد خبر: ۵۵۴۶۸۶

این مرد که در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه‌ شده ‌است، می‌گوید نقشه‌ قبلی در کار نبوده و مرگ مقتول یک اتفاق‌بود.

چند سال است در زندان هستی؟

حدود سه سال. از وقتی که به اتهام قتل بازداشت شدم در زندان هستم.

چرا دست به قتل زدی؟

من این کار را کردم، چون مقتول به ما فحش داد. برادر و خواهرزاده‌ام بی‌گناه هستند.

مگر می‌شود سه نفر بدون دلیل به قتل متهم شوند؟

اشتباه کرده‌اند؛ چون ما سه نفر آخرین کسانی بودیم که با مقتول صحبت کرده‌ بودیم بازداشتمان کردند. من مرتکب قتل شدم اما آنها نقشی نداشتند.

اما به نظر نمی‌رسد قتل به آن دلیل که تو گفتی انجام شده باشد. نماینده دادستان در کیفرخواست اعلام کرده مساله ناموسی بوده‌ و شما هم در تحقیقات مقدماتی به این موضوع اعتراف کردید.

قبول ندارم. این حرف‌هایی بود که به ما گفتند باید بگویید.

چرا باید چنین حرف‌هایی را به تو القا می‌کردند؟

وقتی بازداشت شدیم به من گفتند باید اعتراف کنیم، من هم از خودم داستانی ساختم. آنها واقعیت را قبول نکردند.

توضیح بده اعترافت چه بود؟

اعتراف کردم مقتول از همسربرادرم فیلمی نشان داد و من عصبانی شدم. این فیلم وادارم کرد مرتکب قتل شوم. چیزی که در دادسرا گفتم در مورد همسربرادرم و ارتباطش با مقتول و چند مرد دیگر بود که از آن فیلمبرداری شده‌بود، اما این ماجرا واقعیت نداشت.

جزئیاتی از این مساله بازگو شده که به نظر می‌رسد واقعیت باشد؛ مثلا این‌که تو گفتی این فیلم توسط مقتول ابتدا به خواهرزاده‌ات داده‌ شد و بعد شما نقشه قتل را کشیدید.

قبول دارم که این را گفتم، اما حرفم درست نبود.

اگر درست نبود چرا مقتول را به گاوداری کشاندید؟

ما بارها به آن گاوداری رفته‌ بودیم و آنجا جایی بود که مشروب می‌خوردیم. اولین بار نبود که آنجا رفته ‌بودیم، بارها با مقتول در آن گاوداری مشروب خورده‌بودیم.

چه کسی مشروب خریده‌ بود؟

مشروب را خواهرزاده‌ام خریده‌ بود.

با مقتول دوست بودید؟

بله، دوستان خیلی خوبی هم بودیم.

شاید به همین خاطر بود که متوجه رابطه همسربرادرت با مقتول شدی.

نه، این‌طور نیست. من و برادرم رفت و آمد خانوادگی آنچنانی با مقتول نداشتیم. او یکی دوبار بیشتر همسربرادرم را ندیده ‌بود.

مقتول قبل از مرگش در تماسی گفته ‌بود تو و دو همدستت او را با چاقو زده‌ای.

این را قبول دارم. من این کار را کردم و فکر می‌کنم ادعای خانواده مقتول در مورد این‌که با آنها تماس گرفته شده‌ دروغ است.

تو و همدستانت به همین دلیل بازداشت شدید. یکی از اعضای خانواده مقتول به پلیس خبر داده و گفته‌ چنین تماسی از سوی مقتول گرفته شده‌است. آنها که تو و همدستانت را نمی‌شناختند و مشکلی با هم نداشتید، چرا باید چنین ادعایی را مطرح می‌کردند؟

نمی‌دانم این حرف از کجا آمده‌ است، به هرحال فکر نمی‌کنم مقتول چنین حرفی زده ‌باشد، چون فرصتش نبود.

باز هم نمی‌خواهی انگیزه واقعی‌ات را بگویی؟

بعد از این‌که مشروب خوردیم و مست شدیم مقتول فحش داد و من خیلی ناراحت شدم. او را دنبال کردم و زدم.

در بازجویی‌ها گفته‌ای برادرت به تو اعتراض کرد و گفت چرا مقتول را کشتی؛ این حرف درست است؟

در بازجویی این را گفتم، اما واقعا او چنین حرفی به من نزد. زمان قتل ما هیچ‌کدام در حالت عادی نبودیم.

یعنی تحت تاثیر مشروب مرتکب قتل شدی؟

بله، تحت تاثیر مشروب این کار را کردم. با این‌که مدت زمان زیادی بود مشروب می‌خوردم، اما کاملا مست بودم.

خانواده مقتول سرسختانه مدعی هستند مقتول قبل از مرگش حرف‌هایی زده که با ادعای تو همخوانی ندارد.

من قبول دارم مقتول را کشتم، اما او با خانواده‌اش تماس نگرفت، من دنبالش بودم و همه چیز را دیدم، بنابراین حرفشان درست نیست.

فکر نمی‌کنی تحت تاثیر مستی متوجه تماس مقتول نشدی؟

نمی‌دانم ، هیچ‌چیز را بدرستی به یاد نمی‌آورم، البته پزشکی قانونی اعلام کرده مستی در حدی نبوده که نفهمم چه اتفاقی افتاده، در حالی‌که من واقعا متوجه نشدم چه کرده‌ام.

گفتی چیز زیادی از آن واقعه یادت نمی‌آید، پس چطور صحنه قتل را بازسازی کردی؟

نمی‌خواستم این‌کار را بکنم، اما مجبور شدم. ماموران حرف‌هایم را گوش نمی‌کردند و می‌گفتند چون یک‌بار اعتراف کردی پس باید صحنه قتل را هم بازسازی کنی. من هم چاره‌ای بجز این کار نداشتم، اما واقعا درست یادم نبود چه اتفاقی افتاده بود.

همسر برادرت واقعا با کسی رابطه داشت؟

من درمورد این موضوع چیزی نمی‌دانم. برادرم هم چیزی نگفته‌است، اما فکر نمی‌کنم این حرف درست باشد، چون اگر برادرم متوجه می‌شد همسرش با کسی رابطه دارد تحمل نمی‌کرد و حتما یا از او جدا می‌شد یا موضوع را به من می‌گفت تا با فردی که با همسرش رابطه داشته برخورد کنیم.

تاکید کردی قتل کار تو بود، اما تحت تاثیر مستی؛ پس چرا در این مدت نتوانستی این ادعا را ثابت کنی؟

من تلاشم را کردم اما چون ابتدا اعتراف دیگری را مطرح کردم حالا کسی حرفم را گوش نمی‌کند. می‌گویند مدارک زیادی علیه من است. می‌گویند تو هوشیار بودی و پزشکی قانونی هم تائید کرده درصد الکل در خون بالا نبوده ‌است، حتی وکیلی که از سوی دادگاه تعیین شده هم همین حرف را می‌زند. من واقعا نمی‌دانم باید چطور ثابت کنم اتهامی که وارد شده به من ربطی ندارد.

روزهایت را در زندان چطور می‌گذرانی؟

تحمل زندان خیلی سخت است؛ این را کسانی که زندان رفته‌اند می‌دانند. آدم از همه کسانی که دوست دارد دور است و نمی‌تواند کارهایی که دوست دارد انجام بدهد. من دغدغه‌های زیادی دارم به همین دلیل تحمل زندان برایم بسیار سخت‌تر شده‌است، اما خوبی‌اش این است که با برادرم و خواهرزاده‌ام یک‌جا هستم و می‌توانم وضع را تحمل کنم.

گفتی دغدغه‌های زیادی داری؛ این دغدغه‌ها چیست؟

برای زن و بچه‌ام خیلی نگران هستم. آنها سختی می‌کشند، چون کسی نیست خرجی‌شان را بدهد و فامیل کمک می‌کنند تا بچه‌هایم بزرگ ‌شوند. من بالای سرشان نیستم. زنم می‌گوید خسته شده است. نمی‌داند باید چه کار کند.

اگر بخواهی به خودت در زندگی امتیاز بدهی چه نمره‌ای می‌دهی؟

نمی‌دانم. به این موضوع فکر نکرده‌ام اما شاید خودم را مردود کنم، چون اشتباهات زیادی کردم. با این‌که می‌دانم در این پرونده گناهی ندارم اما مشروب خوردنم کار دستم داد. مادرم می‌گفت مشروب نخور، بالاخره این زهرماری پایت را می‌گیرد. خدابیامرز راست می‌گفت، بالاخره هم پایش را خوردم. اگر آن روز ما مشروب نمی‌خوردیم و گناه نمی‌کردیم حالا گرفتار نمی‌شدیم.

خانواده برادرت چه می‌کنند؟

آنها هم گرفتار بدبختی شده‌اند. خواهرم هم همین‌طور خدارا شکر که همچنان با هم هستند و از همدیگر حمایت می‌کنند. امیدوار با هم باشند تا مشکلی پیش نیاید و بتوانند این دوران را بگذرانند.

فکری برای جلب رضایت اولیای دم مقتول کرده‌ای؟

خانواده‌ام چند بار به خانه اولیای‌دم رفته‌اند، اما آنها حاضر نیستند رضایت بدهند. من نمی‌دانم باید چه کار کنم. از مددکارم خواسته‌ام کمکم کنند، اما کاری از دست آنها هم برنمی‌آید؟

فکر می‌کنی می‌توانی از زندان بیرون بیایی؟

تلاشم را می‌کنم. همه اعضای خانواده پیگیر هستند. امیدوارم نتیجه بگیریم. این کار خیلی سختی است. اولیای‌دم به دیه رضایت نمی‌دهند و می‌گویند فقط قصاص می‌خواهند سعی می‌کنیم آنها را راضی کنیم. می‌دانم به پول احتیاج ندارند، اما قصاص کردن من هم دردی از آنها دوا نمی‌کند.

من در قتل، عمدی نداشتم و اگر مست نبودیم، نه او فحاشی می‌کرد ونه من عصبی می‌شدم. ما هر دو در این قتل مقصر بودیم، اما قسم می‌خورم به عمد این کار را نکردم، حتی زمانی که زخمی شد و برادرم به من اعتراض کرد بلافاصله او را به بیمارستان بردیم، اما ضربه به جای حساس خورده‌ بود و نشد برای او کاری کرد. من از این اتفاق خیلی ناراحتم و از اولیای‌دم درخواست حلالیت دارم. درخواست دارم به من رحم کنند، بچه دارم و قصاص من آنها را یتیم می‌کند. از آنها می‌خواهم مرا به خاطر بچه‌هایم ببخشند. هرکاری که بخواهند برای جبران خسارتی که وارد کرده‌ام می‌کنم.

سرنوشت برادر و خواهرزاده‌ات چه می‌شود؟

اگر دادگاه من را محکوم کند آنها را هم محکوم خواهد کرد، البته بارها تاکید کردم قتل کار من بود و آن دو نقشی در قتل نداشتند. ما مقتول را برای کشتن به گاوداری نکشانده‌ بودیم. اعترافات قبلی‌ام دروغ است. دو متهم دیگر نقشی ندارند. اگر قرار است کسی مجازات شوم من هستم و نه آنها.

چرا آنقدر اصرار داری که خواهرزاده و برادرت آزاد شوند؟

زندان بودن آنها بحق نیست. آنها بی‌گناه هستند ضمن این‌که زن و بچه من و برادرم آواره شده‌اند. بیرون بودن برادر و خواهرزاده‌ام می‌تواند کمک بزرگی به خانواده‌ام باشد، امیدوارم یکی از ما هرچه زودتر آزاد شود، چراکه آنها تاوان کار من را پس می‌دهند.

مریم عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها