لنگه​کفش

زندگی جریان دارد. مهم این است که دل بسپاریم به لحظه‌هایی که ما را به بودن می‌رساند؛ به با هم بودن.
کد خبر: ۵۵۴۲۶۴

زندگی جریان دارد، در جیک جیک جوجه پرندگانی که آسمان را از چشم مادرشان نگاه می‌کنند.

زندگی جریان دارد، وقتی که چاردیواری‌ات اختیاری باشد، حتی به اندازه یک لنگه کفش.

زندگی جریان دارد، وقتی زیر سقفی باشی که انتخاب کرده‌ای و می‌توانی با طیب خاطر به صدای کودکانت که تا دست‌هایت می‌دوند، گوش کنی.

گاه خواسته‌ات آنقدر کوچک می‌شود که تمام دنیایت لنگه کفشی نیمدار است و جاخوش می‌کنی در لنگه کفشی که معلوم نیست چه مدت است از پای صاحبش جا مانده است و تو آنقدر بزرگ می‌شوی که می‌توانی از تاریکی یک لنگه کفش تا گستردگی آبی آسمان پر بکشی، پرندگانت را به آسمان بفرستی و با بال‌های ابر‌ستیزت فارغ از هر دامی، دانه‌ای را منقار به منقار تا دهان نوزادت بیاوری.

باید دوباره نگاه کنیم به این زندگی که از حجم خیال‌مان بزرگ‌تر است. باید دوباره به کفش‌هایمان که حالا جفت نیستند، نگاه کنیم و ببینیم پایمان از کفش عقب‌مانده‌ یا کفش پایمان را گم کرده است.

چه صدای شفافی از اعماق این کفش به تصرف آسمان بلند شده است و چه باران صدایی به آسمان شتک می‌زند از این لنگه کفش نیمدار.

به کوچکی خودم ایمان می‌آورم وقتی می‌بینم پرنده‌ای که گستردگی آسمان را تجربه کرده است با شتاب و سرعت به خانه‌اش که لنگه کفشی است، می‌دود، ولی من با تمام سرعت، تمام شبانه‌روز را در خیابان بوق می‌زنم و سبقت می‌گیرم از برادرم.

چه اطمینانی دارد این چاردیواری. چه اعتمادی به پرنده می‌دهد این لنگه کفش که پرنده‌ای اعتماد و اطمینان می‌کند به جا پای انسان و جوجه‌هایش را این‌گونه بزرگ می‌کند.

کاش اعتمادی که پرنده به جا پای ما دارد، ما به دل همدیگر داشتیم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها