در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«هفتسین» داستان دو خانواده است که در پایان اسفند و نزدیک تعطیلات نوروز، تصمیم به نقل مکان میگیرند؛ اما بهدلیل مشکلاتی که برایشان به وجود میآید، در نهایت مجبور میشوند در کنار هم تعطیلات را در یک خانه سپری کنند و این خودش آغاز مشکلات دیگری است. «هفتسین» غیر از کارگردان شهیر و کاربلد، از حضور بازیگران سرشناسی هم بهره برد که حضور برخی از آنها وزنی به تیتراژ آغازین و فهرست نام بازیگران میداد که امیدبخش و نویددهنده بود؛ اما باید به این نکته توجه کنیم همانطور که تیتراژ خیلی زود به پایان میرسد و داستان شروع میشود، تاثیر نامهای نویدبخش هم بتدریج کم میشود و بزودی مخاطب منتظر میشود تا ببیند این بازیگران قرار است چه موضوع مهمی را با او در میان بگذارند یا این که چشمش را به سوی چه دریچه جدیدی باز کنند؛ اما «هفتسین» داستان کمرمقی داشت که با تمام شاخ و برگهایش میتوانست در دل یک مینیسریال یا سریال پنج، شش قسمتی پایان یابد. در سریال هفتسین هر داستان و ماجرای کماهمیتی با کش و قوس زیاد تعریف شد، برای یک موضوع ساده کشمکش فراوانی ترتیب داده شد و دیالوگهای زیادی بین بازیگران رد و بدل شد در حالی که شاید «آنچه گذشت» ابتدای سریال که چکیده قسمت قبلی بود، به جای آن همه زمان صرف شده کفایت میکرد. احتمالا این کش و قوسها به دلیل این بود که از دل ماجراها، موقعیتهایی برای شوخیهایی پدید بیاید؛ اما همین باعث شد برای شوخی یا موقعیت طنز، انتظار زیادی لازم باشد که این مقدار انتظار کشیدن هم از حوصله مخاطب خارج است؛ ضمن این که لازمه به وجود آمدن موقعیتهای ناب، شخصیتپردازی دقیق و ظریفی است که مکمل آن بازیگری تواناست که بتواند ظرایف مورد نظرش را اجرا کند؛ اما در مورد شخصیتهای مهم سریال هفتسین تعریف ناقصی ارائه میشود. مثلا معلوم نیست که شخصیت تیمور با بازی جواد عزتی که به وجود آورنده بیشتر دردسرهای دو خانواده و موقعیتهای طنز است، از کجا آمده، قبل از این که در کمد خانواده نوبخت پنهان شود، چه کسی بوده و چه تناسبی با خانواده نوبخت داشته که از ابتدا وارد زندگی آنها شده است. این شخصیت به این عنوان در سریال گنجانده شده که موقعیتهای کمدی را سر و سامان دهد و بازیگرش بتواند از تواناییاش برای ایجاد کمدی استفاده کند و نمک سریال را افزایش دهد؛ اما با محبوس ماندن تیمور در کمد برای پنج قسمت و سپس نامعلوم بودن دلیل او برای ادامه بازی پردردسرش، ارتباط مخاطب با او کمرنگ میشود؛ البته هر چه سریال به پایانش نزدیک میشود، شخصیت تیمور بیشتر جایگاه و تعریفش را پیدا میکند و به اصطلاح کمکم جا میافتد. در قسمتهای آخر است که انگار هم بازیگر و هم تماشاگر به لحن و نگاه تیمور آشنا میشوند. کم کم میتوان ردپای شوخیها و تکیهکلامهای او را ردیابی کرد و طنزی را که از او انتظار میرفت در مدل حرف زدن و رفتار او پیدا کرد؛ اما این شخصیت که میرفت تا جایگاه خودش را پیدا کند با پایان گرفتن سریال یکباره ناپدید میشود و همانطور که بیدلیل محکمی تمام مدت همراه خانوادهها بوده، بدون توجیه قانعکنندهای، مانند یک مهره فرعی و بیتاثیر محو میشود.
البته اینطور نیست که تمام شخصیتها مثل تیمور بلاتکلیف و تعریفنشده باشند. شاید بتوان گفت بیشتر از همه تکلیف فردوس کاویانی و ستاره اسکندری با نقشی که بهعهده دارند، مشخص است و مستحکمتر و مطمئنتر ابعاد نقش خود را به نمایش میگذارند. آقای شمس ناظم مدرسه است، به همین دلیل لازمه زندگی او نظم و ترتیبی گره خورده که به منظور کنترل بچهها در مدرسه با کمی بدخلقی و ترشرویی هم ترکیب شده است. آقای شمس این روحیه را در زندگی شخصی خود هم ادامه میدهد و سعی میکند کنترل اوضاع را در دست بگیرد و وقتی که نمیتواند این کار را انجام دهد، کنترل خودش را هم از دست میدهد. ستاره اسکندری هم بخوبی از پس ایفای نقش مادر یک پسر جوان برمیآید و طوری با نقش خود ارتباط برقرار میکند که انگار بازی در این نقش ـ مادری که در آستانه مادرشوهر شدن است ـ برای او طبیعی است.
«هفتسین» نتیجۀ همکاری یک تیم حرفهای است، با وجود این نمیتواند در میان سریالهای نوروزی جایگاه مطمئنی پیدا کند که مهمترین دلیل آن داستانی ضعیف با هدفی نامعلوم است که گاهی منجر به زیادهگویی و طولانیشدن موقعیتها میشود. از تماشای «هفتسین» به این نتیجه میرسیم که وجود بازیگران شناختهشده، در کنار کارگردان شناختهشده نمیتواند ضامن رضایت مخاطب یا موفقیت سریال باشد.
شروینه شجریکهن / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: