در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مجتبی از ابتدا در خانوادهای نابسامان زندگی میکرد. او میگوید: مادرم را اصلا یادم نیست. من را قبل از یکسالگی رها کرد و رفت دنبال زندگی خودش. من تا سه سالگی با پدر و مادربزرگم زندگی میکردم و وقتی پدرم زن گرفت، من را باخودش نبرد. مادربزرگم هم خیلی بداخلاق بود.
خانواده آشفته، مجتبی را از همان ابتدا در مسیر نادرستی قرار داد. او تا کلاس پنجم دبستان بیشتر درس نخواند و روزها را به بطالت میگذراند تااینکه در 15 سالگی به اتهام سرقت دستگیر شد.
او میگوید: با یکی از بچه محلهایک موتور دزدیدیم و تصمیم داشتیم چند روزی سوارش شویم و کیف کنیم بعد هم بیندازیمش گوشه خیابان اما روز دوم گیر افتادیم. صاحب موتور ما را در محل دید و تحویل پلیس داد.
مجتبی شش ماه در کانون اصلاح و تربیت ماند اما وقتی بیرون آمد هنوز درس عبرت نگرفته بود. او میگوید: از آن به بعد دیگر کارم شد خلاف. پدرم که ماه به ماه هم به من سر نمیزد. مادربزرگم هم خیلی پیر شده بود و اصلا نمیتوانست چیزی بگوید و بیشتر دنبال این بود که هر طور شده من را از سرش باز کند. دیگر حوصله نداشت پخت وپز کند. برای همین صبح از خانه میزدم بیرون و تا نصفه شب برای خودم در خیابانها میچرخیدم و با بچهها به خیال خودمان تفریح میکردیم. از همان موقع بود که سراغ حشیش رفتم. در کنارش مشروبات الکلی هم مصرف میکردم.
مجتبی در 17 سالگی بار دیگر به کانون اصلاح و تربیت برگشت. اتهام او این بار سرقت داخل خودرو بود. مرد زندانی توضیح میدهد: با دو نفر از بچهها که مثل خودم سابقهدار بودند شروع به دزدی از ماشینها کردیم و ضبط و باندشان را برمیداشتیم یک مالخر هم داشتیم که خیلی کم پول میداد اما به هر حال چاره دیگری هم نداشتیم. وقتی ما را گرفتند یکی که 18 سالش تمام شده بود، افتاد زندان بزرگسالان و من و نفر دیگر در کانون ماندیم. این دفعه یک سال و نیم طول کشید تا آزاد شدم و بعد از آن دوباره کارم را از سر گرفتم.
مجتبی میگوید چون هر بار بعداز آزادی باز هم سراغ جرم میرود، راه و رسم دیگری برای زندگی پیدا نکرده است.
او میگوید: نه درس خواندهام نه پولی دارم که مغازه بزنم نه شغلی بلدم کسی هم نبود به من بگوید اگر درس نمیخوانی لااقل برو کاری یاد بگیر. همه همیشه میخواستند من را از سر خودشان باز کنند حالا هم همین طور است. مادربزرگم که فوت شده، از مادرم که اصلا خبری ندارم و پدرم هم میگوید تو هر وقت گیر میافتی زنگ میزنی و میگوید من حوصله این دردسرها را ندارم و برای خودت فکری بکن. او از زن دومش سه بچه دارد و سرش به آنها گرم است اگر به من هم مثل آنها میرسید الان این وضع زندگیام نبود البته کسی چه میداند شاید به آنها هم کاری ندارد.
متهم درباره دلیل دستگیری تازهاش میگوید: این بار جرمم مواد است. زیاد نبود و میدانم خطری ندارد. در همان سرقت باند و ضبط بودم ولی آن روز کمی جنس برای خودم و دو نفر از بچهها گرفته بودم و داشتم از پارک به خانه برمیگشتم که گیر افتادم. فعلا دادگاه نرفتهام اما فکر نکنم برایم سنگین بنویسند. تا ببینیم چه پیش میآید.
قاتل پسربچه در انتظار حکم دادگاه
هیات قضات بزودی رای خود را درباره مردی که متهم است کودکی را به دلیل اختلاف مالی با پدرش با شلیک گلوله به قتل رسانده است، صادر میکند.
کارآگاهان جنایی استان فارس اول مرداد سال پیش بعد از اطلاع از مرگ پسری خردسال در بیمارستان وارد عمل شدند و فهمیدند این پسربچه به نام رضا در پی اصابت گلوله کشته شده است.
پدر رضا در بازجوییها گفت: «من با سه مرد اختلاف مالی دارم. آنها امروز ـ روز حادثه- سراغم آمدند و با هم درگیر شدیم. یکی از آنها تفنگی درآورد و تیراندازی کرد که گلولهای به پسرم خورد.»
کارآگاهان توانستند متهمان را در جریان تحقیقات تخصصی دستگیر کنند. قاتل اصلی در بازجوییها گفت: «ما با پدر رضا بر سر معامله مقداری علوفه اختلاف مالی داشتیم و او حاضر نبود بدهیاش را بدهد. ما چند بار با هم درگیر شدیم تا اینکه روز حادثه باز هم سراغ او رفتیم و وقتی مشاجره بالا گرفت من کنترل خودم را از دست دادم و گلولهای شلیک کردم که به رضا خورد.» دو متهم دیگر نیز در بازجوییها گفتههای قاتل اصلی را تائید کردند و پرونده با صدور قرار مجرمیت و کیفرخواست به دادگاه کیفری استان فارس ارسال شد.
پرونده این جنایت بعد از اتمام تحقیقات مقدماتی به دادگاه کیفری استان فارس ارجاع داده شد و متهم در دادگاه گفت: «من به هیچوجه نمیخواستم آن کودک را به قتل برسانم. اختلاف ما با پدر رضا بود و آن روز هم وقتی شلیک کردم گلوله کاملا اتفاقی به پسربچه خورد.»
بنا به این گزارش، هیات قضات رای خود را درخصوص این پرونده بزودی اعلام میکنند.
سارقان سر بزنگاه گیر افتادند
جعل عنوان، ترفندی بود که سه سارق برای اخاذی از دو موتورسوار بهکار بردند اما هنگام اجرای جرم شناسایی و دستگیر شدند.
ماموران پلیس تهران هنگام گشتزنی در جنوب پایتخت سه مرد را دیدند که در حال مشاجره با دو راکب موتورسوار بودند. آنها که به موضوع مشکوک شده بودند، برای بررسی ماجرا دست به کار شدند اما سه مرد مشکوک به محض مشاهده پلیس، سوار خودروی زانتیایی شدند و به سرعت فرار کردند. در همین موقع دو موتورسوار به ماموران گفتند متهمان خود را ماموران یکی از اماکن دولتی معرفی کرده و گفته بودند حکم جلب آنها را دارند و در قبال دریافت پول حاضر هستند پرونده آنها را مختومه کنند تا دردسری پیش نیاید.
ماموران با شنیدن گفتههای دو موتورسوار مطمئن شدند مظنونان مامور قلابی هستند و با جعل عنوان و ارائه احکام جعلی زورگیری میکنند، به همین دلیل به تعقیب آنها پرداختند و موفق شدند بعد از طی مسافت کمی خودرو را متوقف و سه مرد را که این بار میخواستند با پای پیاده فرار کنند، متوقف و دستگیر کنند. بنا به این گزارش متهمان اکنون در اختیار مرجع قضایی قرار گرفتهاند و تحقیقات از آنها ادامه دارد.
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: