در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نماینده دادستان کرج درباره این پرونده میگوید: دو سال قبل مردی جوان که کودکی دو ساله را در آغوش داشت طفل را به پرستاران بیمارستانی در اطراف کرج داد و گفت بچه یکدفعه بیهوش شده است. بلافاصله عملیات احیا روی این کودک آغاز شد و متخصصان اطفال بالای سر ستاره حاضر شدند اما کار از کار گذشته بود و عملیات پزشکی به جایی نرسید و کودک جان خود را از دست داد.
پرستاران روی بدن ستاره آثار کبودی دیدند و با توجه به اینکه این کودک بهطور ناگهانی فوت کرده بود موضوع را به پلیس گزارش کردند. هرچند در ابتدا مادر و ناپدری ستاره مدعی شدند این کودک بدون دلیل دچار دلدرد شده و بعد جان خود را از دست داده اما زمانی که پزشکی قانونی اعلام کرد مقداری مواد مخدر در معده کودک پیدا و او دچار ضربه مغزی نیز شده است، بازپرس جنایی متوجه شد این کودک قطعا به قتل رسیده است. بنابراین یکبار دیگر سعید مورد بازجویی قرار گرفت. هر چند او هیچوقت زیربار نرفت که ستاره دو ساله را به قتل رسانده اما گفتههای مادر ستاره برای دادسرا روشن کرد این کودک کشته شده است. این زن، شوهرش را عامل قتل معرفی کرد و گفت سعید، دخترش را بارها کتک زده است.
وی میگوید: دادستان به عنوان ولیدم شرعی برای سعید عامل این قتل درخواست قصاص کرده است و من بهعنوان نماینده دادستان ضمن بیان این درخواست اعلام میکنم سعید از نظر دادسرا مجرم است و درخواست صدور حکم قانونی در این خصوص را کردهام. البته مادر مقتول نیز خودش شکایتی مطرح کرده است اما پدر او شناسایی نشده است.
من قاتل نیستم
سعید همه اتهاماتی را که به او وارد است انکار میکند و میگوید هیچ نقشی در قتل ستاره نداشته و اگر اتفاقی هم افتاده مادر و مادربزرگ دخترک مقصر هستند: از زمانیکه با مادر ستاره ازدواج کردم از دخترک مراقبت میکردم. من او را دوست داشتم چون مادرش را خیلی دوست داشتم و دلم نمیخواست او را ناراحت کنم. زمانی که با زن جوان به صورت صیغهای ازدواج کردم میدانستم او دختری دارد و مسئولیت بچه را باید قبول کنم. من آگاهانه این کار را کردم و دلیلی نداشت که بخواهم کودک را بکشم. آنقدر ستاره را دوست داشتم که با او به تفریح میرفتم، بچه را به پارک میبردم و برایش خوراکی میخریدم. زمانی که مادرش کار داشت من از او نگهداری میکردم. اصلا اتهام قتل را قبول نمیکنم.
سعید در مورد کبودیهای روی بدن مقتول میگوید: چند روز قبل از حادثه با همسرم و ستاره کنار رودخانه رفته بودیم. ستاره زمین خورد، شاید این کبودیها به دلیل زمین خوردن باشد. این مساله ربطی به من ندارد، اگر ستاره را کتک میزدم چرا مادرش سکوت میکرد، مگر میشود کودکی را در این حد کتک زد و مادرش بیتفاوت باشد.
متهم در مورد روز حادثه میگوید: مادرزنم خانه ما بود، بعد از اینکه شام خوردیم او گفت میخواهد برود دیروقت بود، قرار شد من او را برسانم. وقتی داشتیم میرفتیم ستاره گریه کرد و گفت میخواهد با من بیاید. به همسرم گفتم حاضر شود وستاره را هم بغل کند تا با هم برویم. وقتی مادرزنم را رساندیم به سمت خانه برگشتیم در راه دیدم بنزین ماشین در حال تمام شدن است، به سمت پمپ پیچیدم یکدفعه همسرم گفت حال ستاره خوب نیست. دخترک بیهوش شده بود بلافاصه خودرویی را دربست گرفتم و دخترک را به بیمارستان رساندم.
مرد جوان میگوید: من خیلی نگران بودم. هرچه پرستاران پرسیدند چه شده چیزی نمیدانستم که بگویم و چون چند ساعت قبل غذا خورده بودیم گفتم شاید مسمومیت غذایی باشد اما به من گفتند ضربهای به سرش وارد شده است. اگر اتفاقی برای ستاره افتاده است من در جریان نیستم و در تمام ساعاتی که در خانه بودم مادربزرگ و مادرش هم بودند، حتی ساعاتی من نبودم و دخترک پیش آنها بود. بنابراین اتفاقی که افتاده ربطی به من ندارد و فکر میکنم مادر و مادربزرگش او را زدهاند. همسرم زنی عصبی و پرخاشگر است، شاید خودش حوصله بچه را نداشته و او را زده است.
این مرد ادامه میدهد: اگر قتل به دست او اتفاق افتاده بود همسرش همه چیز را به پلیس میگفت. زمانی که ماموران من را بازداشت کردند منکر قتل شدم، همسرم هم حرفهایم را تائید کرد و گفت به ستاره آسیبی وارد نکردهام اما بعد فکر کرد میتواند از این راه از من پول بگیرد و حالا شکایت کرده است. از سال 89 در زندان هستم و سختیهای زیادی را تحمل کردهام و فقط برای اینکه ثابت کنم قتل کار من نبود طاقت آوردم. اگر هم همسرم بخواهد از من طلاق بگیرد حرفی ندارم و قبول میکنم اما این بیانصافی است که بگوید من قاتل هستم در حالی که خودش میداند بیگناه هستم.
متهم به قتل در مورد موادی که در خون مقتول پیدا شده است نیز میگوید: نمیدانم چه اتفاقی افتاده و چرا این بچه مواد خورده است، من نه معتاد هستم و نه مواد خرید و فروش میکنم. این مساله ربطی به من ندارد.
طلاق میخواهم
مادر ستاره که 20 سال بیشتر ندارد درخواست مجازات شوهرش را کرده و میگوید حاضر است از این درخواست صرفنظر کند به شرطی که شوهرش او را طلاق بدهد. او در مورد زندگیاش میگوید: نوجوان بودم که با مردی ازدواج کردم. پدر ستاره را میگویم. عاشقش نشدم اما از او خوشم میآمد و وقتی به خواستگاریم آمد با هم ازدواج کردیم. مدتی بعد صاحب یک دختر شدیم اما دیگر نتوانستیم با هم زندگی کنیم و شوهرم من را طلاق داد. ستاره چون خیلی کوچک بود و به مراقبت نیاز داشت، پیش من ماند. تنهایی خیلی من را اذیت میکرد ضمن اینکه نمیتوانستم هزینههای زندگیام را تامین کنم. چند ماه بعد از جدایی بود که با سعید آشنا شدم. بعد از مدتی که با هم رابطه داشتیم سعید از من خواست به صورت صیغهای با او ازدواج کنم. او مرا به صورت بلندمدت صیغه کرد. زمانی که با این مرد ازدواج کردم متوجه شدم خیلی بداخلاق است. تا قبل از اینکه زنش باشم بدخلقی نمیکرد و خیلی با من مهربان بود. چون سعید شوهر دوم من بود تصمیم گرفتم بمانم و تحمل کنم. چارهای جز این کار نداشتم.
زن جوان میگوید در جریان آزار کودکش نبود: فکر میکردم سعید فقط من را کتک میزند بهخاطر اینکه بیسرپناه نشوم تحمل میکردم، زمانی که شوهر اولم ترکم کرد خیلی تنها شدم و بارها به خودم گفتم ایکاش تحمل میکردم. به همین علت هم بدرفتاریهای شوهر دومم را تحمل میکردم.
این زن در مورد شب حادثه میگوید: آن شب مادرم خانه ما بود و سعید میخواست او را برساند. من اصلا متوجه نشدم به دخترم مواد خوراندهاست اما فهمیدم او را هل داد. احتمالا سر دخترم همان موقع آسیب دید. سعید مرد خشنی است و خیلی سر بچه داد میکشید، احتمالا در نبود من او را کتک هم میزد. او باید مجازات شود چون دخترم دو سال بیشتر نداشت و گناهی مرتکب نشده بود. من رفتارهای سعید را تحمل میکردم اما حالا شکایت دارم و خواستار مجازات او هستم.
زن جوان درمورد شرط بخشیدن شوهرش میگوید: سعید به صورت بلندمدت من را عقد کرده است اما حاضر نیستم دوباره با او زندگی کنم. او قاتل دخترم است و اموال ما را بالا کشیده است. هر چه دخترم داشت به این مرد دادم و او به جای تشکر دخترم را کشت. چند ماه قبل از حادثه بود که پدر ستاره برای او چند میلیون پول واریز کرد تا من خرج بچه کنم. من هم آن پول را نگه داشته بودم. وقتی سعید متوجه شد ستاره پولی دارد آنقدر من را کتک زد که مجبور شدم برای حفظ جان خودم پول را به او بدهم. سعید همه آن پول را هزینه خودش کرد و هیچچیزی برای دخترم نگذاشت. من میدانم با اعدام سعید هیچ اتفاقی نمیافتد ودخترم باز نمیگردد به همین دلیل هم حاضرم رضایت بدهم، البته به این شرط که سعید هم من را طلاق بدهد و بگذارد پی زندگی خودم بروم.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: