20 فقط مال خداست!

«اگر از روز اول تولد به بچه ات سفت و محکم نچسبی و از او غفلت کنی ، به رابطه مادر و فرزندی لطمه می زنی ، اگر از 3 سالگی به او زبان دوم یاد ندهی ، بزرگتر که شد، یادگیری زبان دوم به مراتب برایش مشکل تر خواهد بود
کد خبر: ۵۴۷۱۳
، اگر در کلاسهای ریاضی فوق برنامه ثبت نامش نکنی ، پایه اش ضعیف می شود و در دبیرستان نمی تواند موفق شود و اگر از دبستان برای یادگیری اصول تست زنی برایش معلم نگیری و به کلاس نفرستی ، امیدی به پیروزی اش در رقابت کنکور نداشته باش.»
این حرف ها را می شنوی و فکر می کنی فرصتی برای تغییر دادن وضع بازی وجود ندارد. برنده ها می نشینند و بازنده ها می ایستند.
وقتی برای فکر کردن نیست. در بازی صندلی ، شما نمی توانید یک صندلی را با بهترین دوست خود تقسیم کنید. با سریع تر و آرامتر دویدن امتیازی نصیب شما نخواهد شد و نمی توانید با بحث و جدل صندلی را از دست کسی بیرون بیاورید.
براستی چه عاملی سبب می شود یک والد روشنفکر، منطقی و عاقل ، به گونه ای هراسناک و اضطراب انگیز بر این باور باشد که اگر بچه خود را به جلو نراند، فرزندش در رقابت بی امان جامعه امروزی عقب می ماند؛
جامعه ما را مجبور می کند به بچه خود فشار بیاوریم یا ما اطمینان نداریم فرزندمان بدون کمک ما به موفقیت برسد؛ شاید هم نگران این هستیم از پاداش هایی که نصیب دیگر بچه ها می شود، بی بهره بماند و نتواند خود را با معیارهای جهانی برابر کند.
راستش گاهی اوقات ، ما خود را آنچنان با فرزندانمان همانند می کنیم که برایمان مشکل است نیازهایمان را از نیازهای آنها جدا کنیم. آنها را به جلو می رانیم چون موفقیت آنها را موفقیت خودمان می دانیم. می خواهیم بر همه فعالیت های کودکمان نظارت داشته باشیم تا ناخواسته دست از پا خطا نکند.
مطمئن شویم آیا بموقع از خواب بیدار می شود، به کارهایش می رسد، درسش را را درست می خواند؛ چه جایگاهی در کلاس و مدرسه خود دارد؛
مرتب تکالیفش را چک می کنیم و مراقب هستیم ناهارش را سر وقت بخورد و لباسها و وسایلش را سر جای خود بگذارد. هم دلسوزیم و هم منظور بدی نداریم.
می خواهیم بچه ما همیشه اول باشد، اما هیچ وقت فکر نمی کنیم با این رفتارها او را مضطرب و نگران و فشار شدیدی بر او وارد می کنیم که ممکن است پا پس بکشد.
هرگز به او فرصت نمی دهیم شکست را تجربه کند، چون احتمالا بارها خودمان تجربه اش کرده ایم و نمی خواهیم او راه رفته ما را دوباره طی کند غافل از این که بسیاری از موفقیت های ما به دنبال شکست ها نصیبمان شده است.
این بار می خواهیم بچه ما از همان اول ، راه درست را انتخاب کند و همانند یک انسان عاقل و پخته رفتار کند و معتقدیم آنچه می گوییم درست و صحیح است چون همه دارند این کار را انجام می دهند... ما والدین به اصطلاح خوبی هستیم ، اما رفتارمان اعتماد به نفس و استقلال فرزندان را از میان می برد. فرزند ما باید در همه چیز اول باشد، اما مگر چنین چیزی امکان دارد؛
مگر شما خودتان همیشه در همه چیز اول بوده اید که حالا انتظار دارید فرزند شما این گونه باشد؛! یک نمره پایین در کارنامه آنقدر خشمگینتان می کند که از بقیه نمرات غافل می شوید.
شاید تصور یک هنرمند که در درس علوم و ریاضی اول نباشد، برایتان مشکل است که نمره 19 نقاشی و ادبیات او را فراموش می کنید. ترم بعد فرزند شما نه تنها در درس ریاضی و علوم اول نشده بلکه در نقاشی و ادبیات هم دیگر زبانزد و ممتاز نیست.
برایش معلم می گیرید و به کلاس فوق العاده می فرستید، حق تماشای تلویزیون ندارد، میهمانی تا پایان ترم ممنوع ، دایم ضعف درسی او را گوشزد می کنید، مبادا فراموش کند که باید بیشتر درس بخواند و تلاش کند و او دیگر لذتی از درس خواندن نمی برد و فقط به نمره 20 فکر می کند.
این همان چیزی است که شما از او انتظار دارید. مدرسه از او می خواهد و جامعه تحسینش می کند تا تلاش خود را بکند و همیشه جزو بهترین ها باشد.
ترم بعد به او می گویید کارنامه اش وحشتناک است و بازهم نتوانسته موفق شود. او فکر می کند نمره 17 چقدر وحشتناک است که خشم و غضب شما را چندین روز متوالی بر خانه حاکم کرده است.
او همواره به دنبال لحظه ای است تا آرام بگیرید و نمرات دیگر را هم نشانتان دهد. در کارنامه وحشتناک او 19بود، 20هم بود، اما شما ندیدید.

زینب گلزاری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها