در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بازی Dear Esther در واقع بازسازی همان «ماد» است که به کمک Robert Briscoe، از کارمندان سابق شرکت Dice و از طراحان محیط بازی Mirror’s Edge ساخته شده است. حالا شاهد جلوههای بصری ارتقایافته، موسیقی و روایت پختهتر و طراحی پولیش شده هستیم. از آنجا که محیط جزیره با الهام از جزایر صخرهای اسکاتلند طراحی شده سردی و خشکی، فضای غالب آن بوده و از آن دست جزایری است که کمتر کسی آرزوی زندگی در آنها را در سر داشته باشد.
تعامل با دنیای Dear Esther بسیار محدود است. کنترلهای کاراکتر اصلی به سادهترین مکانیکها یعنی حرکت و نگاه کردن خلاصه شده و چیزی به عنوان سقوط از لبهها، از ارتفاع گرفته تا یک تخته سنگ کوچک و حتی باز کردن درها در این بازی وجود ندارد. شما در نقش کاراکتری قرار دارید که قدم به جزیرهای عجیب گذاشته است و تمرکز روی این موضوع باعث شده تا مهمترین عامل پیشروی بازی کنجکاوی و جستجو برای یافتن پاسخ پرسشهایی باشد که این جزیره مرموز در دل خود نگه داشته است.
قصهگویی محیطی در Dear Esther بیداد میکند. داستانهای کوتاه و گاهی عجیب زیادی در گوشه و کنار جزیره وجود دارد که تنها به چشمی برای دیدن نیاز دارد. مشاهده لاشه خرد شده کشتیای نسبتا بزرگ در خط ساحلی، بوتهها و بیشههای انبوه، سرازیریهای سبز تپهها که با ترکیبی از صخرهها زینت بخشیده شده و غارهای بزرگی که شبکهوار به هم متصل شده و آبی که در آبریزهای آنها جاری است، درخششی فراتر از استانداردهای جهان عادی دارد و همگی از زیباییهای محیط بازی شمرده میشود.
Dear Esther در خلق محیطی زیبا آن هم تنها با استفاده از انجین پایه بدون شک موفق است اما حسی که از تجربه آن به آدم دست میدهد ارزش بازی را بالاتر برده است. شاید ابتدا با دیدن نام بازی مفهوم آن را درک نکنید اما بعد متوجه میشوید که در واقع آغاز یک نامه است! در بخشهایی از بازی این نامه خوانده میشود و آنجاست که بازیگر با استعداد بریتانیایی یعنی نیگل کارینگتون به عنوان راوی قصه وارد بازی میشود. صدای تسلیبخش کارینگتون تنها چیزی است که به هر آنچه در Dear Esther میبینید زندگی و معنا میبخشد و احساساتی که با مهارت تمام با صدایش همراه میکند، بدون تردید هر شنوندهای را مجذوب قصه خواهد کرد.
برخی افراد هستند که دوست دارند قصه بازیها بخصوص در سبک ماجرایی فکری و غیرمستقیم باشد و تفسیر آن را به عهده مخاطب بگذارند. اگر شما هم جزو آن دسته هستید ابهامی که در قصه Dear Esther وجود دارد کاملا شما را راضی خواهد کرد. معمای اصلی بازی را حتی میتوان به نوعی قصه آن دانست تا جایی که میتواند موضوع داغی برای صحبت با دوستان در مکانهای مختلف باشد و در کل از آن جنس روایتهایی است که جان میدهد برای بحثهای طولانی و فیلسوفانه و شنیدن نظرات متفاوت در تاپیکها و فرومهای اینترنتی گوناگون.
تقریبا تمام بازی به گشت و گذار در جزیره خلاصه میشود و از آنجا که سرعت حرکت کاراکتر مقداری ثابت دارد و نمیشود مثلا دوید، این آمدن و رفتنهای طولانی به مرور خستهکننده میشود. با وجود این در Dear Esther نیازی نیست به دنبال راه اصلی خود بگردید؛ زیرا معمولا بسیار واضح و روشن است و حتی اگر آن را گم کردید کافی است نگاهی به دور و اطراف خود بیندازید تا بلافاصله آن را بیابید.
کاملا موافقیم که یک بازی ماجرایی بدون هرگونه چالش، معما یا مانع تا چه حد میتواند مفهوم خود را از دست بدهد، اما Dear Esther از معدود عناوینی است که توانسته تنها با گشتن در محیط، سرگرمی را در گیمپلی خود پیاده کند. توصیه کردن بازی به همه، کاری اشتباه است؛ اما اگر دوست داشته باشید به چشم یک اثر هنری در این قالب به آن نگاه کنید، برایتان تجربهای جالب خواهد بود.
توجه داشته باشید که نتیجهگیری از بازی همانند فیلمهای روشنفکرانه میماند، پس زمانی که ذهنتان خسته است یا حوصله ندارید به سراغ آن نروید.
مجید رحمانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: