بگذارید به جای لفاظی، مثالی روشن و عینی بزنم. مثال که نه، پیشامدی که برای خود من به عنوان نویسنده و پژوهشگر در جریان نگارش یک تئاتر تلویزیونی رخ داد. تقریبا سه سال پیش نگارش یک مجموعه تلویزیونی تاریخی، با موضوع قیام امام حسین(ع) به من پیشنهاد شد. بنده پذیرفتم و کار تحقیق شروع شد. تم اولیه و شخصیتها را پیش از شروع تحقیق در ذهنم ساختم. چون از قبل مطالعات مفصلی بنا بر علاقه شخصی خودم در ارتباط با حادثه کربلا و ابعاد مختلف آن داشتم. کار دو بعد داشت؛ یک بعد تخیلی که در جریال خلق درام قصه مرحلهای ناگزیر است. سوی دیگر داستان، یک اتفاق تاریخی آن هم با عظمت و آوازه واقعه جانسوز عاشورا و شهادت امام حسین(ع) و یاران ایشان بود.
آنها که در این زمینه تجربه چاپ کتاب یا ساخت فیلم و سریال یا حتی تهیه یک تئاتر یا تعزیه را دارند میدانند که عینیت بخشیدن و جان دادن به کاراکترهای چنین رخداد بزرگی، چقدر سخت و پرمسئولیت است. حرف از عاشوراست. حرف از سالار شهیدان است. شوخی نیست. فردا روزی اگر کوچکترین ابهام یا تناقضی در روایتها رخ دهد، طرف حساب پژوهشگر و نویسنده، مراجع عظام و البته مردمی هستند که به عاشورا و محرم عشق میورزند و پلان به پلان حوادث قبل و بعد از قیام امام حسین(ع) برایشان حساسیت برانگیز و مهم است. من باید قصهای را روایت میکردم که با دین و اعتقادات مردم آمیخته بود. تو خود حدیث مفصل بخوان...
پس از هفت ماه تحقیق و مطالعه متون سنگین تاریخی همچون تاریخ ابن اثیر، تاریخ طبری، مقتل ابومخنف و... کار نگارش شبانه روزی نمایشنامه آغاز شد؛ در حالی که هم در جریان تحقیقات تنها بودم و هم در جریان نگارش متن و پیشبرد داستان. در کمتر از یک سال نمایشنامهای قطور با نام «پشت پرچین ابن اماره» آماده شد و تحویل کارگردان دادم. صرف نظر از محدودیتهایی که به لحاظ مالی و ضعف لوکیشن و خیلی مسائل دیگر داشتم و گذشته از رنجی که درخلال تصویربرداری به جهت حذف و اضافههای غیرکارشناسانه متحمل شدم، نکته دردآور آنجا بود که اسم بنده به عنوان نویسنده دوم در تیتراژ درج شد! دردآورتر اینکه نام کسی به عنوان نویسنده اول درج شد که تنها معرف بنده به کارگردان کار بود! تجسم اینکه در چنین موقعیتی چه حالی به یک نویسنده و پژوهشگر دست میدهد قابل توصیف نیست. هرچند بداند مقصر اصلی تهیهکننده یا کارگردان است و ربطی به هیچ سازمان و نهادی ندارد. در نتیجه بنده در همان لحظاتی که تیتراژ اولین قسمت کار را میدیدم تصمیم گرفتم هرگز سراغ کار تاریخی نروم، حال در هر قالب و با هر موضوعی که باشد.
این بلایی است که بر سر خیلی از پژوهشگران میآید و متاسفانه هیچ کدامشان در احقاق حقوق خود راه به جایی نمیبرند؛ البته غیر از چند مورد که آن هم با لابیهای پشت پرده خنثی شد و دیگر هیچ. از نظر نویسنده زخم خوردهای مثل من اولین مرحله از فرآیند تحقیق، دلگرمی محقق است؛ محققی که حتی از به سرقت رفتن فکر و ایدهاش هم واهمه دارد، کجا میتواند مولف باشد؟ دقیقا به همین دلیل است که سازندگان آثارتاریخی خودشان کار تحقیقاتی کارشان را انجام میدهند و دست آخر هم با صرف هزینههای گزاف اثری تولید میشود که نقاط تاریک و مبهم بسیاری دارد و حتی در برخی مواقع اسیر دروغها و انحرافهای تاریخی هم شده است. پس باید فکری به حال حقوق پژوهشگران بکنیم، البته اگر میخواهیم فرآیند پژوهشی سالمی داشته باشیم که در پی آن آثار فاخر و بینقصی تولید شود.
یاسر شیخلو
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: