در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
متهم در توضیح آنچه اتفاق افتاد، میگوید: آن روز لاله طور دیگری شده بود. خیلی عصبی بود. میگفت میخواهد برود. میخواهد درس بخواند و پیشرفت کند، اما در تهران نمیتواند به هدفش برسد. تصمیم داشت به شهرستان پیش خواهرش برود و آنجا زندگی کند. گفتم نمیشود این کار را بکنی من اجازه نمیدهم. به حرفم گوش نکرد. میخواست همان لحظه از خانه برود. گفتم حداقل صبر کن تا پدر و برادرت بیایند. جواب داد نمیتوانم صبر کنم و همین حالا میروم. نمیدانم چرا آنقدر عجله داشت، اما باید جلویش را میگرفتم. با هم درگیر شدیم، اما نتوانستم مانعاش شوم. پایین پلهها رفت و من هم دنبالش رفتم، یک سلاح داخل کشو داشتیم.آن را برداشتم تا تهدیدش کنم. میخواستم با این کار جلویش را بگیرم. نمیدانم چه شد که سلاح شلیک کرد. اصلا متوجه نشدم چطور این اتفاق افتاد. حتی از این که تفنگ، مسلح و آماده شلیک است خبر نداشتم.
او ادامه میدهد: لاله یکدفعه روی زمین افتاد و از حال رفت. با کمک همسایهها او را به بیمارستان بردیم و بعد من به خانه برگشتم. اصلا فکر نمیکردم او بمیرد.
این زن در مورد این که چرا به خانه برگشت و منتظر نشد دخترش به هوش بیاید، میگوید: در بیمارستان کاری از دستم برنمیآمد. چند بچه دیگر در خانه داشتم. میخواستم به آنها رسیدگی کنم. لاله دخترم بود، عزیزم بود و من او را به دنیا آورده، بزرگش کرده، به خاطرش بیخوابی کشیده و از خودم گذشته بودم، نمیدانم چرا این اتفاق افتاد. چرا باید او در اوج جوانی کشته میشد آن هم به دست من.
وقتی از کبری خواسته میشود در مورد قتل توضیح بدهد و بگوید چطور سلاح را دستش گرفته است نمیتواند شرح کاملی بدهد و میگوید نمیداند چطور این کار را کرده است: من هیچوقت سلاح دستم نگرفته بودم و بلد نیستم از آن استفاده کنم. آن دفعه هم نمیدانم چطور شد فقط میدانم کلت را دستم گرفتم و یکدفعه شلیک شد. خودم خیلی ترسیده بودم. باورم نمیشد من این کار را کرده باشم.
کبری در مورد سلاح میگوید: یک سال قبل از این ماجرا پسر جوان خواهرشوهرم در یک حادثه جانش را از دست داد. زن بیچاره خیلی ناراحت بود و نمیدانست باید چطور با این غم کنار بیاید. من خیلی دلداریاش میدادم تا این که خانوادهاش تصمیم گرفتند هر چه از آن مرحوم در خانه بود جمع کنند تا زن بیچاره آنقدر غصه نخورد. سلاحی که مال مرحوم بود به خانه ما آورند و از من خواستند جایی نگهش دارم. من هم آن را در یک کشو مخفی کردم. فقط خودم از جای آن سلاح خبر داشتم و شخص دیگری نمیدانست سلاح کجاست.
این زن ادامه میدهد: چند بار به من گفتند قتل کار تو نیست و میخواستند قاتل را معرفی کنم، اما واقعا من دخترم را کشتم و نمیتوانم کس دیگری را معرفی کنم. پسرم بیگناه است، همه فکر میکنند قتل کار پسرم است، اما او کاری نکرده . هر چه خواهش میکنم او را متهم نکنند، توجهی نمیکنند. او جوان است و کار میکند و میخواهد آیندهاش را بسازد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: