در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کریم به اتهام چهار فقره سرقت موبایل بازداشت شده است. اولین بار است که دستگیری را تجربه میکند و میگوید بشدت ترسیده است.او درباره شرایط خانوادگیاش توضیح میدهد: یک خواهر و یک برادرم دارم. پدرم کارمند یک کارخانه بزرگ است. مادرم هم خانهدار است. خودم هم دیپلم دارم. به سختی دیپلم گرفتم یعنی قبلش میخواستم ترک تحصیل کنم اما پدرم اجازه نداد. گفت حتما باید دیپلم را بگیرم و بعد از آن هرکاری خواستم بکنم. من عشق فوتبال بودم یعنی هنوز هم هستم. آن موقع میخواستم فوتبالیست شوم. توی زمینی در جنوب شهر بازی میکردم و آنجا دوستان زیادی داشتم که یکی از همانها کار دستم داد.
متهم ادامه میدهد: همان موقعی هم که مدرسه میرفتم همینکه فرصتی گیر میآوردم میرفتم پی فوتبال. شبها تا دیروقت بیدار میماندم و بازیها را تماشا میکردم. بعد از اینکه دیپلم گرفتم وقتم آزادتر بود. با یکی از بچههای همتیمیام به اسم مهران بیشتر از همه رفیق بودم. مهران سه سال از من بزرگتر بود و من نمیدانستم سابقهدار است. اما بعدا که صمیمیتمان بیشتر شد ماجرا را برایم تعریف کرد و گفت به خاطر کیفقاپی دستگیر شده بود. مهران بود که به من پیشنهاد سرقت داد. من خیلی میترسیدم. جواب دادم هردومان را میگیرند و بدبخت میشویم. اما او گفت دیگر راه و چاه را یاد گرفته است. حقیقتش آن موقع خیلی پول لازم بودم. دلم میخواست جور دیگری زندگی کنم. مثلا موتور بخرم، هرجا که میخواهم بروم و خلاصه اینکه از زندگی لذت ببرم .پدرم پول زیادی به من نمیداد و میگفت خودم باید کار کنم اما اصلا اهل کار نبودم . حوصلهام نمیکشید.
کریم سرش را پایین انداخته است و صدایش بسختی به گوش میرسد. او میگوید: آخرش راضی شدم با مهران همدستی کنم. او موتور داشت مدتی با هم موتورسواری را تمرین کردیم بعد او ترک مینشست و من میراندم. توی کوچههای خلوت گوشیهای مردم را میگرفتیم و در میرفتیم. چهار سرقت انجام دادیم اما دفعه آخر گیر افتادیم. همین که مهران گوشی را قاپید یکدفعه دیدیم ماشین گشت جلویمان است. مهران سرم داد کشید و گفت گازش را بگیر من هم همه سعیام را کردم فرار کنیم ولی نشد و هنوز زیاد دور نشده بودیم که موتور چپ کرد و هر دومان زمین خوردیم و گیر افتادیم.
متهم ماجرا را اینطور ادامه میدهد: خیلی ترسیده بودم. تمام بدنم میلرزید. ترسم وقتی بیشتر شد که مجبور شدم به پدرم خبر بدهم. او همینکه به کلانتری آمد شروع به فحش دادن و کتک زدنم کرد. حالا هم گفته هروقت آزاد شدم دیگر حق ندارم پایم را به خانه بگذارم. گفته هیچ کمکی هم به من نمیکند تا زودتر آزاد شوم. واقعا نمیدانم چرا اینطور شد.خودم همه چیز را خراب کردم. شاید دلیل اصلیاش این است که هیچ برنامه درست و حسابی برای خودم نداشتم. خیال میکردم بزودی فوتبالیست میشوم و کلی پول درمیآورم اما برای همین کار هم آن طوری که لازم بود سعی نکردم. حالا هم دارم چوبش را میخورم. مهران همان موقع دستگیری گفته بود زیاد نگهمان نمیدارند ولی فعلا که آزاد نشدهایم و بلاتکلیف هستیم. خیلی میترسم. خیلی.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: