در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چی شد که مصرف مواد مخدر را شروع کردی؟
نداشتن تفریح و سرگرمی. من چهار مغازه و شرکت دارم، برج میسازم، بنابراین وضع مالیام عالی است اما آن موقع جوری شده بود که بعدازظهرها بیکار بودم، به علت همین بیکاری و اینکه تفریحی نداشتم با پسر دایی و پسر دختر داییام رفاقت کردم چون از بچگی با هم بزرگ شده بودیم، رفاقتمان سنگینتر شد و با آنها مصرف مواد مخدر را شروع کردم البته من از ده سالگی به سیگار کشش پیدا کردم و یواشکی سیگار میکشیدم. در رژیم گذشته سیگار در سینما آزاد بود به همین دلیل به سینما میرفتم. بعد از آنکه دیپلمم را گرفتم به دانشگاه رفتم و از دانشگاه که آمدم الکلی شدم. همسرم هم با این کار من مشکلی نداشت. دائم مشروب میخوردم. بعد از مدتی دیدم الکل هم راضیام نمیکند تا اینکه یک روز پسرداییام گفت بیا پیش یکی از بچهها برویم، بقیه هم آنجا هستند و سرگرمی خوبی است. من هم رفتم، یک مغازه تراشکاری بود که بالای آن بالکن داشت، حدود هفت هشت نفر نشسته بودند و با وافور تریاک میکشیدند و همه هم ازپولدارهای بازار بودند، من با یک کلمه بفرمایید گول خوردم، نه اینکه گول خوردم؛ خودم کشش داشتم. اگر خودم نمیخواستم کسی میتوانست من را مجبور کند؟ نشستم و تریاک کشیدن را شروع کردم چون نه گفتن را بلد نبودم. الان کاملا نه گفتن را به من یاد دادهاند اما آن روز نتوانستم نه بگویم، سه چهار پک با وافور کشیدم، وقتی بیرون آمدم یکی دو ساعت حالم خیلی خوب بود، چون مرفین بدنم از حال طبیعی بالاتر رفته بود بالا آوردم. آن شب تا صبح بیدار بودم و با خودم گفتم عجب نشئه شدهام. بعد با خودم گفتم دیگر نمیکشم اما دو روز بعد خودم به پسر داییام زنگ زدم و بهانه آوردم که بیا ناهار با هم باشیم، ناهار را الکی گفتم که به سمت من بیاید و با بهانهای دوباره به آن تراشکاری برویم که بتوانم دوباره مواد بکشم. خلاصه کشیدم و کشیدم و کشیدم. شاید باور نکنید من بیست و دو سال تریاک و شیره کشیدم. تامدتها باور نمیکردم اعتیاد پیدا کردهام. این ماجرا ادامه داشت تا اینکه یک روز صبح مواد نکشیده بودم و داشتم سر کار میرفتم که دیدم زانوهایم دارد میافتد، فهمیدم از تریاک است، رفتم دفترم و نشستم زار زار گریه کردم، منشیام آمد پرسید چه شده؟ گفتم معتاد شدهام. او هم که یکی از اقواممان بود شروع کرد به گریه کردن. بعد از آن، از آنجا که وضع مالیام خوب بود همیشه صد گرم تریاک در خانه داشتم، صد گرم هم درماشینم جاسازی میکردم و صدگرم هم سر کارم. صبح به صبح که از خواب بیدار میشدم تریاک را میگرفتم زیر دندانم و میکندم، اصلا نمیدانستم چقدر است، بعد میرفتم دست و صورتم را میشستم و دوباره با چای میخوردم، ساعت 10، 12 و یک ظهر هم میخوردم. من اصلا معنی خماری را نفهمیده بودم، چون مواد همیشه در دسترسم بود. بالاخره از تریاک خسته شدم و بارها خواستم کنار بگذارم ولی توانایی کنار گذاشتن نداشتم. حاضر بودم یک میلیارد بدهم که به من آمپول بزنند، بخوابم یکماه بعد بلند شوم و اعتیاد نداشته باشم. آن موقع هم این مبلغ پول را داشتم، اما عقلم نمیرسید چه باید بکنم و فقط فکر میکردم باید ترک کنم و نمیدانستم درمان چیست.
چطور شد که مصرف شیشه را شروع کردی؟
یک شب فروشنده مواد آمد پیشم و گفت شب بیا خانهام کارت دارم، من هم رفتم خانهاش، آن موقع شیشه را با زرورق و دستمال کاغذی مصرف میکردند، اصرار داشت که دو سه پک بزنم، با او دعوا کردم و گفتم میخواهی من را هروئینی کنی؟ خیلی ناراحت شدم، استکان چای را ریختم روی فرش ابریشمی. او جواب داد این شیشه است، تازه آمده، همسر آن مرد خارجی بود، به زنش گفت بیا بکشش تا باورش شود، خلاصه به زن خودش هم داد دوتا پک زد. من هم چهار پک شیشه زدم و همان کاری کرد که سه شبانه روز نخوابیدم. با خودم گفتم عجب چیزی است دیگر تریاک مصرف نمیکنم، اینجوری بود که شیشهای شدم، شیشه سال 82 هر یک گرمش 220 هزار تومان بود. خلاصه این هم جوابگوی من نشد و یک دستم شیشه بود و یک دستم تریاک، شیشه میکشیدم میگذاشتم کنار و تریاک میخوردم، از ساعت 7 صبح تا یک نصفه شب من فقط مشغول مصرف شیشه و تریاک بودم و خیلی هم تاوان دادم.
تو که به قول خودت مصرفت مرتب بود و خماری هم نمیکشیدی، دلیلی نداشت ترک کنید؟
همانطور که با یک کلمه« بفرما» شروع کردم، با یک کلمه « مردک عملی» تصمیم گرفتم ترک کنم. من خیلی برای شخصیت خودم ارزش قائل هستم، حتی زمانی که اعتیاد داشتم هم برای خودم و خانوادهام احترام قائل بودم. یک روز در محل کارم با زنی سر 5000 تومان جر و بحثمان شد. فکر میکنم خودش هم اعتیاد داشت. آن زن یک دفعه برگشت گفت حرف مفت نزن مردک عملی. این حرف خیلی روی من تاثیر گذاشت. در آن موقع بود که از برادرم که خودش ترک کرده و به رهایی هم رسیده بود خواستم من را هم کمک کند.
این منطقی نیست که آدم به دلیل نداشتن تفریح سراغ مواد برود آن هم کسی مثل تو که پولدار بود؟
اگر هر روز به آدم چلو کباب بدهند دیگر از آن خسته میشود. خب من هم چقدر اسکی بروم؟ سینما بروم؟ اسکیت و تنیس بازی کنم؟ هر کسی یک کمبودی دارد. پایان هر نقطه، سرآغاز نقطه دیگری است. خواستههای آدم تمامی ندارد. من به سمت اعتیاد رفتم چون فکر میکردم باید بروم. زندگی من از آن زمانکه ترک را شروع کردم، تغییر کرد. الان دیگر به فکر پول نیستم و فقط به فکر خدمت به مردم هستم. من چهار جوان بیست و دو ساله را معتاد کردم البته خودشان کشش داشتند ولی الان به ازای همان چهار نفری که معتادشان کردم آرزو دارم آنقدر خدمت کنم که لااقل 400 نفر را به رهایی برسانم.
به این فکر نیفتادهای که آن چهار نفر را پیدا و برای ترک کمکشان کنی؟
نه. به علت اینکه به آنها دسترسی ندارم. پسر داییام که با من شروع کرد الان هروئینی شده. حتی او را چند بار برای ترک بردم ولی وقتی خودش نخواهد به زور که نمیشود.
تحصیلاتت در چه رشتهای است؟
من لیسانس برق دارم.
بدترین خاطرهای که از دوران مصرف داری چیست؟
من بدترین نداشتم. همیشه بهترین داشتم. به همین دلیل هم دنبال مواد بودم. من خماری نداشتم که خاطره بدی داشته باشم. خوش بودم. بدترین خاطره این است که به ساقی میگفتم ساعت چهار بیا، ساعت چهار ونیم میآمد. آن موقع که معتاد بودم شش ماه یک بار هم شلوارم را عوض نمیکردم. در زمستان سه تا پولیور عوض نمیکردم. تازه آن را هم همسرم میآمد و میگفت پولیور را عوض کن. ساعت 6 صبح از خانه میزدم بیرون. فکر کردی برای زن و بچهام میرفتم؟ نه برای کشیدن شیشه میرفتم. کار به جایی رسیده بود که برای خانه هم پایپ گرفته بودم و در حمام مصرف میکردم. روزی سه بار حمام میرفتم. همسرم میگفت مگر مرغابی هستی؟ میگفتم پوستم حساسیت دارد. واقعا هم همین طوری بود. شیشه آب بدنم را کشیده بود.
شیشه خیلی فجایع به بار آورده مثلا پدری بود که فرزندش را به شکل گوسفند دید و او را کشت. تو هیچوقت توهم نداشتی؟
فقط وقتی در مغازه بودم مرتب فکر میکردم کسی از کنارم رد شده است. آن زمان شیشه گران بود ولی الان کسی که شیشه میکشد، در واقع اسید و وایتکس میکشد. من یکی از محلهای تولید را دیدهام. هر چه دستشان میآید میریزند داخل آن. شیشه اصلی این نیست. سال 82 ما یک گرم میگرفتیم 220 هزار تومان. الان یک گرمش میشود 5000 تومان. حرف آخرم را هم بزنم. من به پدر و مادرها توصیه میکنم با فرزندانشان دوست باشند. اگر میبینند سیگار گوشه لب بچهشان است نزنند زیر گوش او. پدر من زد و همین باعث شد سیگاری بشوم. من با پدرم رفیق نبودم. با او لج کردم و رفتم دو تا سیگار گرفتم و کشیدم.
شاهد حلاج
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: