در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

او این روزها قصد دارد کار تازهای را با همکاری یک خواننده خارجی اجرا کند و در آن به موضوعاتی چون امپریالیسم جهانی و تاثیر آن بر کشورهای فقیر جهان بپردازد.
این پروژه «آفریقا» نام دارد و او آرزو دارد بتواند این کار را در برج آزادی تهران ـ که نمادی از آزادی و ایران است ـ اجرا کند. همچنین این خواننده بتازگی آلبوم موسیقی «بیسرانجام» را روانه بازار موسیقی کرده است.
چندی پیش ترانهای با عنوان «درخت» با صدای شما روی سایتهای موسیقی قرار گرفت. کمی درباره اینکار توضیح دهید.
این ترانه یک کار ملی است و آن را به خلیج همیشه فارس تقدیم کردهام. در واقع پاسخی است به کسانی که میخواهند هرطور شده خلیجفارس را از ما بگیرند. ترانه اینگونه آغاز میشود:
کوچکترید از آنکه مرا زیر و رو کنید
حتی اگر هر آنچه که دارید رو کنید
ای بادهای سرد مخالف منم درخت
باید که ریشههای مرا جستجو کنید
من ریشه در شقایق پرخون نشاندهام
گلهای سرخ باغ مرا خوب بو کنید
در این مقطع از زندگیام فکر میکنم این بهترین کارم است، چون این ترانه، هم یک رویکرد درونی و فردی دارد و هم یک رویکرد و نگاه اجتماعی به ظلم و امپریالیسم و اساسا به خاطر تفکر ضدامپریالیستی که خودم دارم آن را سروده و خواندهام.
با همین دیدگاه یک نمایش موزیکال هم با نام آفریقا نوشتم که در حال مجوز گرفتن بوده و قرار است به لطف خدا اجرا شود. خیلی دوست دارم این کار در برج آزادی اجرا شود که سمبل آزادی ماست. در این کار آفریقا را بهانه کردم برای اینکه بگویم اگر اجحاف بزرگی مثل آفریقا در این جهان هست به خاطر وجود امپریالیسم جهانی است. در اجرای اینکار چیزی شبیه یک رفتار نمایشی توام با خوانندگی اتفاق خواهد افتاد و ممکن است به زبانهای دیگر هم اجرا شود.
فکر میکنم با بررسی آثارتان یک سوال برای همه پیشمیآید. شما خیلی صریح از موضوعی حرف نمیزنید و هر مخاطبی میتواند از خواندن یک شعر یا شنیدن یکقطعه موسیقی برداشت شخصی خود را داشته باشد.
دقیقا همینطور است. در ترانههای من هیچ وقت اشاره مستقیم به چیزی وجود ندارد. هنر درگیر استعاره است و به همین خاطر هرکس در مواجهه با آن واکنش متفاوتی نشان میدهد. مثلا یکی ترانه خلیجفارس مرا شنید و فکر کرد برای وطن است. یک نفر میگفت روحیهاش تغییر کرده و احساس افسردگیاش از بین رفته است. یک مجموعه دارم با موضوع انتظار که صرفا موضوعش انتظار است. این انتظار را هر کس به شیوه خودش برداشت میکند. یکی انتظار عاشقانه و یکی انتظار مذهبی را برداشت میکند. به نظرم مهم نیست من با چه رویکردی نوشتهام. مهم این است که مخاطب با کارم به کجا میرسد.
پس این موسیقیها را برای ذائقه مردم مخرب میدانید؟
من هر موسیقی که بدون شناخت از نیاز مخاطب ساخته شده و به زور به خوردش داده شود را مخرب میدانم. چه این ورِ آب چه آنورِ آب! درضمن، متاسفانه موسیقی اولویت هیچ دولتی در ایران نبوده است.
امیدوارم روزی این اتفاق بیفتد، چون موسیقی فرهنگساز است. کنفوسیوس میگوید: «اگر میخواهی فرهنگ ملتی را از او بگیری کاری کن که موسیقی خود را فراموش کند.» باید تاکید کنم نه موسیقی چیز ترسناکی است و نه شهرت موزیسین! اتفاقا اگر مردم اینها را نشناختند باید نگران شد و یاد جمله کنفوسیوس افتاد. شهرت بخش جدا نشدنی از موسیقی و هنر و برای بقای هنر لازم است. نکته دیگر اینکه اگر موسیقی از مردم دریغ شود برایشان میشود کالای قاچاق و کیفیتش افت میکند تا برسد به پوچی و ابتذال...
درباره موسیقیهای به اصطلاح آن طرف آب نکته دیگری هم وجود دارد. این موسیقیها به زور به خورد مردم داده میشود. چرا؟ چون ما رسانهای برای پخش موسیقی نداریم. به ما یک تریبون رسمی بدهند که خواننده در آن صاف بایستد و ترانه بخواند. چیزی شبیه برنامه تلویزیونی رادیوهفت، که برنامه متفاوتی است. این برنامه دارد همین کار را بهطور محدود انجام میدهد و چقدر هم مخاطب دارد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: