رهایی درونی

در جایی خوانده‌ام که: «بنده آنی که در بند آنی، آزادی در بی‌آرزویی است.» زنجیرها همیشه تو را نگه می‌دارند، زنجیرها دست و پای تو را می‌گیرند یا نمی‌گذارند حرکت کنی یا بین رفتن و ماندن معلق می‌مانی.
کد خبر: ۵۴۴۱۸۰

به خودت بیا، به دلت که خاستگاه خداوند است برگرد، اگر می‌خواهی آزاد باشی از علایق درون و سلایق بیرون باید به‌در آیی.

دخترم زنجیرهای درونی محکم‌تر از آن چیزهایی است که تو را از بیرون در بر گرفته‌اند و نمی‌توانی به جولان درآیی.

درست است تو سوار بر اسبی آهنی از زمین کنده شدی، احساس پرنده بودن جانت را شفاف می‌کند.

از آن بالا دیدن دشت‌ها زیباتر است. چشم‌انداز بیشتری داری، باد دارد گل‌های روسری‌ات را پرپر می‌کند، تو جیغ می‌کشی و شادی‌ات را می‌پاشی روی درختانی که آن پایین سبزبودنشان را به رخ زمین می‌کشند، اما بدان باید به دلت برگردی، چراکه هیچ بادی قابل اعتماد نیست یا گیسوان تو را آشفته می‌کند یا گل‌های پیراهن و روسری‌ات را با خود می‌بر​د.  به دلت برگرد.

دخترم می‌بینم مثل پرندگان با بال‌های ابرستیزت آسمان را به بازی گرفته‌ای، اما بدان پرندگان هر چه اوج می‌گیرند کوچک‌تر به چشم می‌آیند و آسمان هر چه دور می‌رود به زمین نزدیک‌تر می‌شود.

من اما با دلم تو را که دخترم هستی می‌ستایم، پرواز درونی‌ات را که از خود تا خداست به تعداد تمام بره‌هایی که در طول تاریخ نصیب گرگ‌ شده‌اند، دوست دارم و برایت فردایی را آرزو می‌کنم که 24 ساعتش صلاة ظهر باشد.

تا آفتاب درخشنده‌تر بتابد و نیایش تو دنباله‌دار باشد.

دخترم زمین با کوه‌هایش، دریا با موج‌هایش، پرنده با بال‌هایش، درخت با برگ‌هایش و تو با دلت زنده‌ای. به دلت برگرد که خاستگاه خداوند است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها