در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بتشریح فرمود: «چون کسی را در درون غم و حزن باشد، آش چنان شور کند که منقلب گردد حال بیمار محزون و برون ریزد غم از دهان به خنده! و چون کسی را زخم عشق کاری آید، آش بینمک سازد تا مبادا پریشان کند حال عشّاق به نمکپاشی زخم ایشان، و چون کسی را مطلوب چخیدن* باشد، نمکدان رها سازد و هیچ نگوید که جدلکار را سکوت بهترین تنبیه است!».
(چخیدن در زبان کهن فارسی به معنای جدل کردن است).
سلسله جبال نمک
* در «حسامیالذهب فی جوار سلسلهالنمک» آمدهست: سعدی به بوستان نشسته بودی، با دستی مقاله بر گلستان همینگاشت و با دست دگر ملاقه در دیگستان فروبُرده، طغار غذا هممیبِزَد! مگر یکی گذرش به او فتاد. گفت: «بَه! علیهالرحمة خودمون! چطوری تو؟» شنید: «آشفته... خرااااب! فهم ننمایی؟!» گفت: «وا...! تو دیگه چرا داااوش؟!» گفت: «تو و من نداره دیگه، عح! نه نمک دارم نه فلفل نه هییییچچی!»
بیت مشترک: «در بهار زندگی احساس پیری میکنم/ معدهام خالیولییی ابراز سیری میکنم»!
شخص گذرنده چون این بیت شنید سکوت همیبکرد و مویکنان و دواندوان دور همیبشد (چراااا؟ ای بابا، بیا اینم بتشریح: دید دو روز دیگه عیده خُ؛ سعدی نمک و فلفل نداره، خودش آجیل و پسته! عشق و عاشقی و نمکپاشی و چخیدن به چه کارش مییااااد؟ یاااللا متنبه شو و برو دنبال پرتقالفروش!)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: