یکی از مهمترین موضوعاتی که ساخت سریالهای آپارتمانی را سخت میکند، فضای بسته و دکوپاژهای (نمابندی) یکسانی است که در این سریالها اتفاق میافتد. گاهی اما به واسطه داستانهای جذاب و شیرین، نمونههای موفقی از این سریالها تهیه شده مثل «همسران» یا «خانه سبز» ، اما به نظر میآید در مجموعه تهران پلاک یک این اتفاق نیفتاده و سریال اسیر این فضای یکسان شده است.
این نظر شماست. ما تمام تلاشمان را کردیم که این اتفاق نیفتد. در نمابندی و ایجاد تنوعهای بصری سعی کردیم اسیر فضای محدود آپارتمانی نشویم. ما شش واحد مسکونی داریم. از فضاهای مشاع، راهپله، لابی، آسانسور، پارکینگ و... نیز استفاده میکنیم. ما حتی در نورپردازی نیز دقت میکنیم تکراریبودن فضا شکسته شود و به چشم نیاید و صحنهها عمقدار باشد.
پس فکر میکنید این سکون و یکنواختی فضای سریال از کجا نشات میگیرد؟
شما اگر به سایت شبکه پنج مراجعه کنید اتفاقا میبینید این سریال مورد استقبال مردم قرار گرفته است. به نظر من این سریال نگاه متفاوتتری نسبت به سایر سریالهای آپارتمانی به مسائل پیرامون دارد. من احساس میکنم این نگاه شما درباره یکنواختی سریال به خاطر حساسیت زیادی است که دارید، اما این نکته را فراموش نکنید نوک پیکان ما مخاطب عام است و ما سعی کردیم در کنار مفرح بودن فضای سریال، نکاتی را هم به او متذکر شویم و سریال بار آموزشی داشته باشد. سوژه اصلی و دغدغه کلانشهر تهران در حال حاضر نبود فرهنگ آپارتماننشینی است که متاسفانه تبدیل به معضل شده است. هدف ما هم این است که این سریال جنبه آموزشی داشته باشد. ضمن این که هر چه جلوتر میرویم، شادابی صحنههای سریال بیشتر میشود. شما حتی یک سکانس تکراری نمیتوانید در سریال پیدا کنید. از آنجا که خودم حساسیت زیادی نسبت به کار دارم، تلاش کردم تنوع در صحنهها وجود داشته باشد. میتوانم ادعا کنم اگر 12 سکانس راه پله داشتیم، این 12 تا در جاهای مختلف پلهها اتفاق میافتد و هر 12 تا با هم فرق دارند.
شما در سریال بدون شرح هم این تجربه را داشتید. یعنی ابتدا مخاطب ارتباط زیادی با کار برقرار نکرد، اما بعد از چند قسمت مشتری آن شد. تاکنون بیشتر از ده قسمت از این سریال پخش شده، اما هنوز شاهد اتفاق مثبتی در این سریال نیستیم.
اتفاقا اگر یادتان باشد تا 25 قسمت اول سریال بدون شرح نیز مخاطب با آن سخت ارتباط برقرار میکرد، اما با گذشت زمان مخاطبان ارتباط بیشتری با کار برقرار کردند و جذب سریال شدند. علت این اتفاق هم این بود که در آن کار هم من ترکیب تازهای از بازیگران را عرضه کردم. این موضوع هم طبیعی است که باید زمانی طی شود تا کار بتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند. مثلا در بدون شرح، امیر جعفری و حتی فضای روزنامه و آن حال و هوا کاملا برای مخاطب غریبه بود، اما بتدریج مخاطب توانست با آن ارتباط برقرار کند و روز به روز شیب موفقیت آن بیشتر شود. در مورد تهران پلاک یک نیز به موفقیت ادامه کار امیدوارم.
اما من فکر میکنم شاید فضای نصیحتگونه یا سرشار از نکات آموزشی سریال این ارتباط را ضعیف کرده باشد.
فضای کار اصلا نصیحتگونه نیست. در کارهای قبلی حتی برخی مخاطبان این انتقاد را به ما داشتند که چرا شما وقتی موضوعی را در سریال مطرح میکنید راهکارهای برونرفت از آن را بیان نمیکنید، اما ما بنای سریال تهران پلاک یک را بر جمله «ادب از که آموختی از بیادبان» گذاشتیم. ما نصیحت نمیکنیم، ما رفتارهای غلط را به نمایش میگذاریم، آنها را مسخره میکنیم و تاثیر ذهنی و اجتماعی مخرب این رفتارها را نشان میدهیم. ما با دستگذاشتن روی تناقضات رفتاری و بعضا موقعیتهای خندهآور و باید و نبایدها، موضوعاتی را به بینندگان تذکر میدهیم. همه کلانشهرها با تمام این موارد درگیر هستند. بخشی از اینها قطعا قابل لمس است و بسیاری از مردم این موارد را در کنار خودشان و در همسایگی خود دیدهاند و از این که کسی این مسائل را به نمایش بگذارد، خوشحال هم میشوند.
یعنی شما معتقدید این سریال سفارشی نیست که پیامهایش گلدرشت باشد؟
خیر، سفارشی نیست. اگر اسم شهرداری هم به عنوان مشارکتکننده در تیتراژ آمده به این معنا نیست که آنها چیزی را به ما سفارش کرده باشند، بلکه شهرداری فقط در مرحلهای از نگارش به ما اطلاعات داده است. شهرداری با آمار دقیقی که از شهروندان دارد، پژوهشهای خود را دستهبندی و اولویتها را مشخص میکند. یکی از این اولویتها، حقوق شهروندی و آپارتماننشینی است. زمانی شهرداری تنها کارکردش جمعآوری زبالهها از سطح شهر بود، اما الان ابعاد مختلف شهری و فرهنگی را نیز در نظر گرفته است و برای بالا بردن سطح فرهنگ عمومی شهرنشینی از فرهنگسازان حمایت میکند.
خودتان نقطه تمایز و مثبت تهران پلاک یک را در چه میدانید؟
من به شخصه فکر میکنم یکی از ویژگیهای مثبت کار و تفاوت آن با سایر کارهای آپارتمانی دیگر این است که درباره خود آپارتمان صحبت میکند. یعنی اگر تا به حال در سریالهای آپارتمانی درباره همه چیز صحبت میشد جز آپارتمان و لوکیشنی که مسائل در آن اتفاق میافتاد. ما در این سریال مسائل و موضوعات متفرقه را حذف کردیم و تنها به مسائلی پرداختیم که آپارتماننشینی را نشان میدهد حتی قصههای فرعی ما نیز در فضای آپارتمان و به خاطر مختصات آن به وجود میآمد. مثلا رابطه عاطفیای که بین دختر و پسر آپارتمان به وجود میآید به خاطر آشنایی و همسایگی این دو نفر در یک آپارتمان است. این بزرگترین تمایز تهران پلاک یک با سایر سریالهای آپارتمانی است.
چرا قالب اپیزودیک را برای این سریال انتخاب کردید؟ این قالب به خودی خود ارتباط صحنهها و قسمتهای مختلف داستان را کم میکند.
من احساس میکنم ذائقه مخاطب تغییر کرده و آستانه تحمل او پایین آمده است. همچنین برای نشاندادن موضوعات شهری آپارتمانی قالب اپیزودیک بیشتر جواب میدهد. اول این که در این سریال تعدد سوژه وجود دارد و در یک فضای واحد تعداد زیادی موضوع وجود دارد که نمیتوانیم در یک سریال دنبالهدار به آن بپردازیم. ضمن این که در هر قسمت یک موضوع را دنبال میکنیم و باید یک نکته آموزشی را شروع و در آخر سریال تمام کنیم تا به یک جمعبندی برسیم. فرق سریال داستانی با اپیزودیک این است که ماجرایی را از نقطه «آ» به «ب» میرساند، اما در سریالهای اپیزودیک قرار نیست این بار دراماتیک یا اوج قصه در سریال جاسازی شود. ما موضوعاتی داریم که باید به آنها برسیم. البته این نکته را هم یادآور شوم قالب اپیزودیک به این معنا نیست که ما قرار است بهموضوعاتی فقط اشاره کرده و بعد آنها را رها کنیم، بلکه در هر قسمت پرونده یک موضوع را به طور کامل و جامع میبندیم.
آیا به نظر خودتان این که سریال نقطه اوج و فرود ـ که اتفاقا منجر به جذابیت داستان میشود ـ ندارد کمی به کار لطمه نمیزند؟
نقطههای اوج برای هر قسمت جداگانه تعریف شده است. مسالهای را طرح میکنیم، به اوج میرسانیم و پروندهاش را در همان قسمت میبندیم. آدمها را درگیر ماجرا میکنیم یک ماجرا تبدیل به بحران میشود و با حل بحران ماجرا تمام میشود. این که یک واکنش غیرمنطقی چطور میتواند تبدیل به بحران شود و رفتارهای درست و غلط در آن چه جایگاهی دارد، مسأله اصلی ماست و همین نکات نقطه اوج داستان را تشکیل میدهد.
شما در این سریال سراغ گروهی از بازیگران رفتهاید که کمتر شناخته شدهاند و کمتر تجربه بازی دارند. این روش کار خطرناک است، اما دلیل شما برای این انتخاب چه بود؟
شما خبرنگاران کلا در حال ایرادگرفتن هستید. یک بار که یک گروه بازیگری آشنا و تکراری را انتخاب میکنیم، ایراد میگیرید که این گروه تکراری شدهاند و باید کارگردانان سراغ بازیگران جدید بروند. وقتی هم این خطر را کسی انجام میدهد و از بازیگران استفاده میکند، به جای حمایت او را سوال و جواب میکنید. این روش کار برای من دشوار بود. برای همین است که شاید تا الان برخی مخاطبان ارتباط زیادی با کار برقرار نکردهاند. چون به نظر من، ما یکسری چهره تازه نفس معرفی کردیم و زمان لازم است مردم با آنها و نوع بازیشان ارتباط برقرار کنند.
اما همین بازیگران در برخی مواقع از پس یک پاسکاری دیالوگ ساده هم برنمیآیند و کار را برای بازیگرانی مثل خمسه، خطیبی و... سخت میکنند.
همین بازیگرانی که شما نام میبرید، چند بار مرا برای این انتخاب تشویق کردند و گفتند ما تازه داریم فضای جدیدی را تجربه میکنیم و به تقابلهای جدیدی در بازی میرسیم.
گاهی به واسطه همین تجارب نو، موقعیتهایی به وجود میآید که با بازیهای قبلی آنها متفاوت است. ضمن این که این بازیگران جدید که شما میگویید از بازیگران درجه یک تئاتر هستند و فقط تجربه تصویر ندارند. مثلا یکی از نگرانیهای من درباره نقش سرایدار با بازی علیرضا خمسه این بود که نکند این نقش به سمت خشایار مستوفی برود و شبیه به او شود، اما به واسطه ایجاد تجربه خمسه و همین فضای جدید و بازیگران جدید این اتفاق نیفتاد.
مهراوه فردوسی / گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم