سیاست فرهنگی و فرهنگ سیاسی

کد خبر: ۵۴۳۳۸
چند سال پیش ، یکی از نویسندگان معاصر وطنی در بلاد غرب ، استغاثه بسیار شرم آوری را خطاب به غربیان در حضور اربابان آکادمی قرائت کرد. نمی دانم تمنای نوبل بود، احساس حقارت یا این که غربی ها را خدایان نجات دهنده بشریت می دید. هر چه بود، گذشت . همان روزها متن بیانیه یکی از نویسندگان ادبیات امریکای لاتین را هنگام دریافت جایزه نوبل خواندم . از زیرکی و دفاع هوشمندانه ای که آن نویسنده از ملیت و فرهنگ خود کرده بود ، به وجد آمدم ، اما یاد آن استغاثه سخیف که ملت و دین و فرهنگ ما را به ناحق حقیر کرده بود، آزارم می داد. در طول 2دهه و اندی که از انقلاب اسلامی می گذرد، افرادی که به هر دلیل عرصه بر آنها تنگ شده بود، از این سرزمین مهاجرت کردند و بسیاری از آنها، در ابتدای ورود به پناهگاه خود در هتک و توهین به حکومت و بعضا مردم و هر چیزی که به نظرشان می رسید، کوتاهی نکردند. تعدادی از افرادی که آن گونه می اندیشیدند، اما مجال رفتن پیدا نکردند، ماندند. برخی از این طیف مذکور هم به این نتیجه رسیدند که همین جا هم می شود جریان های مخالف راه انداخت و نتیجه هم گرفت . این جریان در دهه اول ، فرصت بروز علنی قابل تاملی پیدا نکرد. اما، از دهه دوم به این طرف حرکت های خزنده که وجه غالب آنها سیاسی بود، از کمینگاه های خود بیرون آمدند. رفرم مخالفان و معاندان سیاسی با پوست انداختن و استتار فرهنگی ، فتح خاکریزها و قله های استراتژیک این سرزمین را در راس برنامه های خود قرار داد. مرحله احیای اموات ، تاکسیدرمی دون کیشوت هایی که جز رجزخواندن چیز دیگری در کارنامه حقیر خود نداشتند، هنر آوانگارد را بحث روز کرد و سنت گرایی را به بهانه تحجر و ناکارآمد بودن مورد هجوم قرار داد. موضوع سنت و مدرنیته و این که تقابل در کار است یا تداوم ، بحث مفصلی است ، اما شایسته است نقد پدران به دست و زبان فرزندان اهل معنی و معرفت و انصاف صورت بپذیرد و صد البته پدران هم اولیای راستین باشند، نه بدلی و مدعی . اکثریت احزاب و گروه های سیاسی ، کم و بیش قدرت گرفتند و در آزمون اجرای تئوری ها و راهکارهای پیشنهادی ، خود را نشان دادند. مدعیان فرهنگ و اندیشه هر چند کمرنگ تر از سیاسیون اما به هر حال فرصت های کمی را حیف و میل نکردند. البته به موازات هدر دادن فرصتها و سرمایه ها و قابلیت ها و استعدادهایی که شکوفا نشد، انصافا برخی افرادی که حقیقتا فرهنگی بودند، آثار غیرقابل انکاری از خود به جای گذاشتند. همان گونه که در عرصه سیاست ، آنهایی که صداقت و بینش قابل و متعادلی داشتند، هر چند از جناحهای مختلف تحت فشار قرار گرفتند، هتک شدند، با بی حرمتی و تخریب و ترور فکری و فیزیکی مواجه شدند، اما صدق و بینش و توازن ، نام آنها را در تاریخ معاصر محفوظ خواهد داشت . از سوی هر فرد علاقه مندی که این دغدغه را دارد، مهم طرح بحث و ایجاد فضای مناسب برای پرداختن به مقوله مهم سیاست فرهنگی است که متاسفانه هنوز که هنوز است در بطن خود پنهان مانده و به فعل در نیامده است . دلایل این معضل بماند برای بعد، اما در حد جمله ای کوتاه اشاره می کنم به سیاسی شدن فرهنگ و ظهور و بروز پرعارضه فرهنگ سیاسی . انصافا حق انقلاب اسلامی و فرزندان وفادار و دلسوز آن نیست که سیاست فرهنگی مدون ، کارآمد و قدرتمند و تعریف شده ای نداشته باشند. این فقدان از ضعف و نقص ماهیت انقلاب نیست . انقلاب مبتنی بر دین و باورهای مردمی که تعلق خاطر تاریخی با اولیای معصوم خود دارند، بیشترین قابلیت بهره مندی از فرهنگ متاثر از دین را دارند؛ اما در حاکمیت جهانی نفس ، سیاست نفسانی حرف اول را می زند و نفسانیت خدا را هم کنار می زند. عدالت و معاد بی معنی می شود، واقعیت با تمناهای باطن بریده از حق مرتبط می شود، حقیقت منوط و مشروط به تجربه و رنگ نسبیت می گیرد. ارباب سیاست هم برای گریز از انزوا و انگشت نمایی در جهان در حال سقوط با یک دست گوشه ای از سفینه درهم شکسته دهکده جهانی را می گیرند و با دست دیگر برای آن خط و نشان می کشند و در این التقاط مضحک ، آنچه پنهان و پنهان تر می ماند سیاست مبتنی بر دین و فرهنگ و فرهنگ متاثر و ماخوذ از سیاست دینی است ... ناصر سیفی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها