در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شاید در نظر گرفتن همه این موارد و توجه به تمامی این ابعاد در یک اثر سینمایی یا تلویزیونی امکانپذیر نباشد، اما به طور حتم برای شکلگیری درام در قصه و روایت، رعایت و در نظر داشتن این نکات بسیار کمککننده است. شاید تنها کسی که طی 30 سال اخیر توانست به طور خاص و از طریق دیالوگ در اثری تصویری، زبان تازهای را شکل دهد، علی حاتمی باشد. هرچند مسعود کیمیایی در سینما و البته با بهکارگیری ریشههای زبانی تهرانی، لحن ـ و در برخی موارد زبان ـ منحصر بهفردی را شکل میدهد که او را از دیگران متمایز میکند.
در این میان، فیلمسازانی هم هستند که از این موضوع بی تفاوت عبور نکردهاند؛ طی 15 سال اخیر بدون شک حسن فتحی، مهمترین فیلمسازی است که بر اهمیت دیالوگ از طریق آثارش تاکید کرده است. این تاکید و اهمیت هرچند وامدار ادبیات تهرانیها و زبان خاصی است که علی حاتمی شکل داده است، اما بهعنوان ویژگی آثار فتحی هم شناخته میشود. در میان آثار او سه مجموعه «شب دهم»، «مدار صفر درجه» و «میوه ممنوعه» مهمترین آنها در این بحث است. البته نمیتوانم انکار کنم که در همین سه مجموعه، میوه ممنوعه اتفاق درخشان کارنامه او و البته تلویزیون است، اما به اجتناب پرونده موضوعی «قاب کوچک» درباره مدار صفر درجه توضیح بیشتری میدهم.
قصه سریال مدار صفر درجه در یکی از مهمترین دوران تاریخی ایران میگذرد؛ دورهای که زبان دوم طبقههای تحصیلکرده و اشرافی تهران، فرانسوی است و با ورود تکنولوژیهای جدید نظیر ماشینهای مختلف مسافربری و صنعتی، شکلگیری صنعت چاپ و بالا رفتن سطح مطالعاتی و البته اهمیت پیدا کردن جدیتر سینما میان توده مردم، گاهی واژههای فرانسوی و بهطور کل غیر ایرانی، کمکم جای خود را باز میکند.
مصداق مقدمه این نوشته را میتوان در همان قسمتهای نخست سریال مشاهده کرد؛ حبیب پارسا (شهاب حسینی) فرزند دیپلمات معترض مستعفی در سکانسی مشغول خواندن کتاب «جنایت و مکافات» داستایوفسکی به زبان فرانسوی است و اشاره میکند یک فصل از آن ـ تنها ـ باقیمانده است. پدرش برای فهماندن علت مخالفت حکومت با اعزام او، همپای او از داستان زندگی داستایوفسکی و همچنین قصه کتاب میگوید. در جواب منطق پدر، حبیب به آیهای از قرآن اشاره میکند که مادرش همیشه آن را میخواند.
همین نکات کلیدی در شناخت شخصیت «حبیب» زبان او را در ادامه مجموعه شکل میدهد. مثلا در ادامه و بعد از اعزام متوجه میشویم او اعتماد به نفس بالایی دارد و در عین حال خاستگاه طبقاتیاش، او را شخصیتی محجوب و سر به زیر جلوه میدهد.
اگر به دیالوگهای حبیب در سریال توجه کنیم متوجه دقت فتحی درباره زبان او میشویم. این دقت مختص کاراکتر اصلی مجموعه نیست. سرگرد فتاحی بهعنوان یک کارمند دایره نظمیه هم گویش و ادبیات خاصی پیدا میکند. البته استفاده بهکرات از واژههایی چون قسم یا فلذا، فقرات و از این قبیل را از دهان بسیاری از شخصیتها میشنویم. اما نکته بارزی که در سریال فتحی دیده شد کلیت گفتاری و حفظ اصول شخصیتی کاراکترها در بیان جملاتشان در موقعیتهای مختلف بود. کافی است یکبار دیگر سکانس روبهرویی تئودور و حبیب در فصل پایانی سریال (در تخت جمشید) را مرور کنیم و آن را با سکانسهای ابتدایی مواجهه پیدا کردن مخاطب با حبیب در قسمتهای اولیه مقایسه کنیم.
جملات او برای همان موقعیت است، شعاری نیست. حتی وقتی میگوید: «امثال تو...تئودور...لکه ننگی هستند بر دامن قوم یهود!»
شاید مجال آن نباشد که مفصلتر و مبسوطتر بتوان تشریح کرد، اما در پایان تنها به این نکته اشاره میکنم؛ دیالوگنویسی در آثار ایرانی یعنی پایبند بودن به زبان فارسی. به این معنا که اگر شخصیتهای قصه حتی به شکل محاوره و عامیانه صحبت و حتی اصطلاحات کوچهبازاری را استفاده میکنند، در برگردان به زبانی دیگر دچار اشکال نشود و نیاز نباشد یک جمله را برایش سه صفحه(!) توضیح داد که منظور چیست. نکتهای که در بخش زیادی از سریال مدار صفر درجه اتفاق میافتد و برای کاراکترها، حتی لمپنهای قصه که قاعدتا نباید از ادبیات درست فارسی استفاده کنند، این مورد لحاظ شده و قابل بررسی و تحلیل بیشتری است.
خدایار قاقانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: