در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نماینده دادستان تهران که برای دفاع از کیفرخواست صادره در جایگاه حاضر شده بود دراین باره میگوید: مطابق گزارشهایی که در پرونده آمده است ماموران پلیس با گزارش مردم به کنار رودخانه کرج رفتند و متوجه شدند زنی جوان دو فرزندش را به داخل رودخانه انداخته و قصد دارد خودش را هم به داخل آب پرت کند که با دخالت پلیس موفق به این کار نشد و ماجرا تمام شد. متهم که مریم نام دارد و در حال حاضر سیوسه ساله است به گفته خودش به خاطر درگیریهایی که با شوهرش داشت این دو کودک را قربانی کرد.
سیدرضایی ادامه میدهد: مریم در تحقیقات گفته است درگیریهای زیادی با شوهرش داشت و از آنجا که راههای مختلف را امتحان کرد و به نتیجه نرسید تصمیم به قتل دو فرزندش گرفت و فکر میکرد با این کار آنها را از دست پدری بیاخلاق که با زنان و کودکان رابطه غیراخلاقی داشت نجات میدهد. البته این زن مورد بررسیهای پزشکی قانونی قرار گرفته و متخصصان با اینکه او را افسرده تشخیص دادند اما اعلام کردند بیماری در حدی نبوده که رافع مسئولیت کیفری باشد و او مسئول اعمال خودش است. بنابراین باید طبق قانون مورد محاکمه قرار بگیرد و مجازات شود.
وی در مورد پیدا نشدن جسد محمد هفت ساله میگوید:این کودک به گفته مادرش و شاهدان حادثه به آب انداخته شده و تحقیقات و مدارکی که داریم هم نشان میدهد او فوت کردهاست اما جسدش پیدا نشد. به هر حال چون کودک به آب انداخته شده احتمال اینکه جنازهاش در گل و لای گیر کرده باشد و نتوان او را پیدا کرد زیاد است. به هر حال از نظر دادسرا این زن مجرم است و ما درخواست مجازات او را داریم. البته پدر دو کودک از ابتدای تشکیل پرونده گفته شکایتی ندارد و در نهایت هم اعلام رضایت کرده است. با این حال به لحاظ جنبه عمومی جرم درخواست مجازات متهم را کردهام.
من مادر هستم
مریم ـ متهم به قتل دو فرزندش ـ میگوید تحمل دردی را که میکشد ندارد و از دادگاه میخواهد اعدامش کنند.
او میگوید: همه فقط مرگ دو کودک را میبینند و نمیدانند من کی بودم و چه شد که به قاتل تبدیل شدم. اگر میدانستم قرار است زنده بمانم و در برابر قضات بایستم و به سوالات آنها به خاطر قتل فرزندانم جواب بدهم هیچوقت این کار را نمیکردم. در واقع میخواستم خودم و بچههایم را خلاص کنم.
او میگوید: هشت سال قبل از حادثه ازدواج کردم. اوایل نمیدانستم شوهرم چطور مردی است و فکر میکردم میتوانم با او خوشبخت شوم به همین خاطر هم خیلی زود بچهدار شدم. بعد از به دنیا آمدن محمد بود که فهمیدم او با زنی رابطه دارد. شوهرم را بخشیدم و تحمل کردم اما ایکاش فقط همان زن بود.
شوهرم با زنان زیادی رابطه داشت و بعد از مدتی آنقدر علنی این کار را میکرد که همسایهها معترض شده بودند. با این حال او را ترک نکردم و تصمیم گرفتم بهخاطر بچهام ادامه بدهم. مدتی بعد متوجه شدم دوباره باردار شدهام. دخترم که به دنیا آمد شرایط بدتر شد. شوهرم دیگر به سمت دختربچهها هم میرفت. آبرویم رفته بود. تصمیم گرفتم از او جدا شوم. درخواست طلاق دادم گفتند باید ثابت کنی شوهرت مشکل اخلاقی دارد. نتوانستم ثابت کنم. چه کسی میتواند چنین مسالهای را ثابت کند. به خانه برگشتم و تصمیم گرفتم یکبار دیگر تلاش کنم تا شوهرم به زندگی برگردد. میگفت خودش هم دوست ندارد این کارها را بکند.
پیشنهاد دادم پیش دکتر برویم و در مورد مشکلش صحبت کنیم. چند جلسهای پیش روانپزشک رفتیم و در نهایت دکتر به او دارو داد اما بعد از چند روز متوجه شدم داروهایش را به سطل آشغال ریخته و نخوردهاست. دیگر نمیدانستم باید چه کنم.
مریم که بشدت گریه میکند ادامه میدهد:تصمیم گرفتم دوباره از شوهرم طلاق بگیرم. این بار قرار بر طلاق توافقی بود اما چون بچهها را از دست میدادم باز هم پشیمان شدم. به خانه رفتم تا زندگی کنم اما تصمیم این بود که با شوهرم رابطهای نداشته باشم. چیزی که آزارم میداد شکایتهای مدام همسایهها بود. آنها به من میگفتند شوهرت آدم بیاخلاقی است و من هم نمیدانستم باید چه بکنم. آبرویم جلوی همه رفته بود و فشار سنگینی را تحمل میکردم.
جرقه این قتلهای شوم زمانی زده شد که مریم فهمید شوهرش رفتار مشکوکی با یک دختربچه دارد. او میگوید: نمیدانستم باید چطور از دختر خودم مراقبت کنم.
او سه ساله شده بود و داشت بزرگ میشد. صورتش شکل گرفته بود. از کارهای شوهرم با همه وجودم میترسیدم نمیتوانستم لحظهای او را تنها بگذارم. هربار از خانه خارج میشدم دل نگران بودم و نمیدانستم باید چه بکنم.
زندگی خوبی نداشتم. وضع روحیام بههم ریخته بود. به لحاظ مالی هم در فشار بودیم البته مشکلی در این خصوص نداشتم و بیپولی را تحمل میکردم اما رفتارهای اشتباه شوهرم را نمیتوانستم. این اواخر دیگر حال درستی نداشتم.
این زن در مورد روز حادثه میگوید: ماشین گرفتم و به سمت رودخانه رفتیم. آنقدر پول نداشتم که اگر پشیمان شدم دوباره به خانه برگردم. محمد داشت بازی میکرد. من دخترم را بغل کردم و او را بوسیدم و گفتم راحت میشوی. بعد او رابه رودخانه انداختم، به طرف محمد رفتم. وحشتزده بود او را هم بلند کردم و به داخل رودخانه انداختم.
میخواستم خودم را پرت کنم که مردم و پلیس رسیدند. با این حال سعی کردم دوباره خودم را پرت کنم اما جلویم را گرفتند.
شوهر مریم اعلام رضایت کرده و او از قصاص رها شده است. متهم در این باره میگوید: شوهرم خودش را در این قتل مقصر میدانست به همین خاطر هم رضایت داد.
مریم بعد از آزادی از زندان با شوهرخواهرش ازدواج کرده و از بچههای خواهرش مراقبت میکند: چون موضوع قصاص مطرح نبود با وثیقه آزادم کردند از طرفی خواهرم در یک تصادف کشته شد و شوهرش از من خواست با او ازدواج کنم. من هم برای اینکه بتوانم از بچههای خواهرم مراقبت کنم با او ازدواج کردم. حالا هم کنار آنها هستم و مانند یک مادر با آنها رفتار میکنم.
فشارهای شدید روانی
وکیل مدافع مریم میگوید موکلش بیماری روانی دارد و تحت تاثیر این بیماری قرار گرفته است.
او میگوید: مریم دچار بیماری افسردگی شدید است و پزشکی قانونی هم آن را تائید کرده است. این زن همه راههایی را که میتوانست به شوهرش کمک کند امتحان کرده است.
همه ما میدانیم جدایی چقدر برای یک زن سخت است و باید راه دشواری برود حتی این کار را هم کرده اما موفق نشده است.
او ادامه میدهد: موکل من قتل را قبول دارد و آنچه در دفاع از او مطرح میکنم به معنای تائید یا توجیه کار او نیست بلکه میخواهم شرایط را توصیف کنم و بگویم موکلم تحت چه شرایطی دست به این کار زده است.
او روز حادثه تحت تاثیر بیماریای که به آن مبتلا بوده و رفتارهای شوهرش دست به این قتل زده است. در حال حاضر هم بعد از اینکه با قید وثیقه از زندان آزاد شده راهش را تغییر داده و دیگر کار خطایی نکرده است.
او مثل یک مادر از بچههای خواهرش نگهداری میکند و زندگی سالمی را برای خودش درست کردهاست. این نشان میدهد او تحتتاثیر فشارهای شدیدی که از سوی شوهرش به او وارد شده دست به این عمل زده است. من و موکلم از دادگاه درخواست داریم با توجه به رضایت پدر دو مقتول در مجازات مریم تخفیف قائل شوند. زندان برای زنی مثل مریم قطعا جنبه آموزنده نخواهد داشت و بهتر است او بیرون باشد و به زندگی عادی برگردد.
وکیل مدافع میگوید: مریم مانند مادران دیگر 9 ماه فرزندانش را در شکمش نگه داشته و این دو در وجودش زندگی کردهاند. قتل فرزند به دست یک مادر تقریبا غیرممکن است مگر اینکه مادر در شرایط بیمارگونه روانی باشد.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: